.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

۱۴ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

597

برنامه مون اینه ! بعد نماز صبح دو نفری بلند میشیم میریم پیاده روی تند ؛ تو پارک اگر بود نزدیک خونمون نرمش میکنیم اگر نبود همون پیاده روی میکنیم تا افتاب طلوع کنه آفتاب که طلوع کرد راه میوفتیم سمت خونه ؛ سر راه نون تازه میگیریم داغ داغ ؛ میرسیم خونه تو رو میفرستمت حموم ؛ میز صبحانه رو آماده میکنم تا تو بیای ؛ تا بخوای موهاتو خشک کنی لباس بپوشی منم دوش میگیرم میام سر سفره ؛ توام میای ؛ تو چای میریزی من شکر ؛ نمک و ابلیمو روی خیار و گوجه میچلونم و صبحانه رو باهم میخوریم بعد صبحانه آماده میشم برم دفتر زحمت جمع کردن سفره با خودت ؛ بلند میشی میای بدرقه پیشونیتو میبوسم و میگم حالا وقت داری تا شب شام درست کنی برو بگیر راحت بخواب ؛ من میرم سرکار و تو میخوابی ؛ ساعت ده صبح گوشیم زنگ میخوره ؛ خودتی ؛ صداتو میشنوم ؛ دلم ... همینقدر ساده ؛ همینقدر عاشقانه ....
موافقین ۵ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

596

در صفحه دوازده کتاب مهارت های زندگی و روانشناسی موفقیت به نویسندگی خانم فرشته گودرزی ؛ نشانه هایی از یک ارتباط ناسالم را بیان میکند ؛ مواردی که شاید کمتر از بقیه موارد به آن اهمیت داده میشود ؛ میزان خوبیست برای سنجیدن سلامت ارتباطات بین فردی ؛ وی مینویسد که ویژگی روابط ناسالم فردی نشانه هایی دارد چون :
افشای تمام اطلاعات و راز های شخصی
وابستگی و صمیمیت سخن گفتن در اولین جلسه ملاقات
ترجیح دادن بیش از حد نیاز و خواسته دیگران بر خواسته خود
مداوم نگران نوع واکنش دیگران نسبت به رفتار ؛ نگرش ؛ عقاید ؛ و سبک زندگی خود
ترس از طرد شدن از طرف دیگران
نیاز به پذیرش و تایید دیگران
نیاز به خشنود سازی دیگران در همه اوقات
اجازه دادن به دیگران برای هدایت زندگی ما
روی آوردن به فعالیت های افراط آمیز به منظور هماهنگی با دیگران ؛ مثل پرخوری عصبی ؛ مصرف مواد مخدر ؛ بی محبا خرج کردن و غیره ،
موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

595

یکوقت هایی توی زندگیت هست که چیزی میخونی چیزی میبینی یا هرچی ؛ یکوقت هایی بهت ثابت میشه شخصیت ای که داری بعنوان یک شخصیت جهانی شناخته شده ست واصلا نباید نگران بود که مبادا این شخصیت مورد توجه و استقبال دیگران قرار نگیره ؛ امشب کتابی رو مطالعه میکنم که چند روز پیش دستفروش کتابی به دفترم مراجعه کرد و حسی گفت رد نکن ؛ کتاب های گوناگونی بود و یک جلد توجه من رو جلب کرد و با وجود وضعیت مالی نه چندان خوب ؛ یا بهتر بگم افتضاح کتاب رو خریدم ؛ خط به خط این کتاب قابل تامل ست ؛ امشب به جایی رسیدم که متوجه شدم یک آدم با هوش هیجانی بالا هستم ؛ و چقدر این صفت رو این داشته رو دوست میدارم چون باعث تفاوت از مابقی افراد میشه و من همیشه عاشق متفاوت بودن بودم و هستم در صفحه ده این کتاب پاراگراف اول نویسنده مینویسد :
تفکرواگرا ؛ تفکر واگرا به معنای ارائه راه حل های جدید در حل مساله ست که خلاقیت درآن نقش دارد ؛ از عرف و عادات دور میشود و سنت شکن ست (۱) در تفکر واگرا بین امور نامربوط ارتباط برقرار میشود و افراد دارای تفکر خلاق سعی میکنند عناصر و اجزای نامربوط را بهم وصل کنند .
۱ ) و دانستم که من عاشق صفتی بنام سنت شکنی هستم و هر بار با انجام دادن اینکار فکرم مشغول این بود که چرا من مثل بقیه زندگی نمیکنم ؟ گاهی بعضی کتاب ها بعضی صفحه ها بعضی پاراگراف ها بعضی خط ها و بعضی کلمات چقدر به جان روح و جسمت مینشیند .
موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

بوی موهایش و دیگر هیچ ...

موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

594

از یک جا به بعد زندگی کردن با خانوادت سخت میشه ؛ از سال هایی از دهه دوم زندگی انسان همان سال هایی که خودت برای خودت شیوه زندگی داری ، خودت برای خودت دلخوشی هایی داری خودت برای خودت موارد مورد علاقه داری ؛ خودت بهونه هایی برای دلخوشی برای گذروندن اوقات فراغت داری دوست داری افسار زندگیت دست خودت باشه خودت اسب زندگیت رو راه ببری خودت رئیس زندگیت باشی خودت فقط خودت ؛ اما من ؛ شاید هم همه این مشکل رو داشته باشند ؛ مشکلی و مانع بزرگی بنام خانواده ؛ بنام سرپرست خانواده که اون هم توی دهه چهل و پنجاه زندگیش زندگی میکنه و دوست داره زندگیش رو جوری جلو ببره که دوست داره ؛ دوست داره افسار زندگیش دست خودش باشه ؛ خودش رئیس باشه ؛ البته بدیهی ست که رئیس خانواده من بیش از حد باهام راه اومد و گذاشت بعضی دلخوشی هام رو داشته باشم اما شتر سواری دولا دولا نمیشه یا باید افسار زندگیت دست خودت باشه یا اونقدر لوس و بی عرضه باشی که لازم باشه افسارت دست یک نفر دیگه بنام سرپرست خانواده باشه ؛ این احساس استقلال باعث وجود ناراحتی بین تیم یک خانواده میشه که باعث میشه نه اونکه سرپرست خانوادست از خانوادش و تو یک دل خوش داره نه تویی که دنبال استقلالی ؛ شاید این زمان که رسید بشه گفت ؛ اون جوون باید تشکیل خانواده بده و خودش زندگیش رو مدیریت کنه هرچند کم تجربه اما باید شروع کنه ... از یه جا به بعد باید خودت باشی مثل درختی که برای صاف بودن کنارش یک تیکه چوب میبندن بهش ؛ ولی از یه روزی اون تکه چوب که مامور بود درخت رو صاف نگه داره و صاف رشد بده ؛ دیگه از یه روزی اونقدر تنه درخت کلفت میشه و پا میگیره که دیگه نیازی به اون تکه چوب نداره و خودش با همون چارچوبی که مامور صاف بودنش تعیین کرده رشد کنه و بره بالا و بالا و بالاتر ؛ شاید این زمان که رسید بشه گفت ؛ اون جوون باید تشکیل خانواده بده و خودش زندگیش رو مدیریت کنه هرچند کم تجربه اما باید شروع کنه ...
موافقین ۳ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

593

چه شب هایی که با موزیک و هندفری و قلیون دوسیب البالو توی قهوه خونه 69 گذشت ....
موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

592

اونقدر آدم های سالم و بی گناه و مومن کنارت هست که نگاهت هم سمت ما نمیاد با این روی سیاه و کوله بار پر از گناه ؛ باشه عیب نداره فقط بدون بعضی آدم ها تو گرفتاری ها تو سختی ها تو حاجت طبی ها فقط تو رو و خانوادت رو دارند ؛ آدم هایی که بیرونشون هم کنی باز منشینند پشت درب گداست دیگر ؛ جایی جز در خانه شما را بلد نیست ؛ گهگاهی میرود کمی دورتر اما باز به عشق خودت برمیگردد ؛ رواست که نپذیری به درگاهت صدایم را یا خودم را ؟ ایهاالمشتی ؛
به سگ کهف بگفتند برو اما ماند ؛ گرچه تحویل نگیرند مگر باید رفت 
صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
گرچه بر این باور نیستم که غریب الغربایی توام غریبی ؛ فرزندان حضرت زهرا (س) همگی غریبند ؛ تورا شنیده ام غریب صدا میزنند امام مجتبی(ع) را غریب میخوانند امامم حسین (ع) را مظلوم گفتند اما من با خودم تکرار میکنم غریب تر و مظلوم تر از رقیه (س) کیست ؟ باشی و اسارت را به گردن بکشی و شاهد سربریده پدرت باشی و شلاق خوردن های عمه ات و سر شکسته عمویت و مسخره کردن های شامی ها و ناخن های یک پیرزن روی صورتت ؛ بعد عده ای ولدحرام بگویند رقیه ای نبوده ؛ بدعت است ؛ اصلا رقیه ای در تاریخ وجود نداشته و سعی در پاک کردن نامت از واقعه کربلا داشته باشند و همه اهل بیت را بشناسند و بگویند و گریه کنند نوبت رقیه خاتون که برسد ....
عمتی المظلومة رقیه جان ....

موافقین ۳ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

591

هی میگه ول کردن آدما کار راحتیه ; مصمم بهش میگم اصلا اینطور نیست و دارم بارها و بارها راحت کنار گذاشته شدن خودمو به یاد میارم ...
موافقین ۳ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

590

عاشق شدن ها فرق داره بعضیا معشوقشون رو از روزی که عقد میکنند زن خودشون میدونن و کاری براش کردن رو میندازن به اون روز بعضی هام یه عمر با فکرش زندگی میکنن روزی ام متوجه بشن چیزی لازم داره بی چشم داشت انجام میدن و وظیفه شون میدونن ؛ بین مرد و نر تفاوت هست ؛ کاش بفهمند همه !
موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

589

منو برد به اولین عاشقانه های ساده مرد قصه مرد قصه ای که از ته قلبش مینوشت و اولین تجربه هاشو میگذروند اره من عاشق شدم برای عشقم نوشتم و همون قدر ساده ادامه دادم حالا روزها گذشته میفهمی ؟ کلی شبانه روز کلی ساعت کلی اتفاق اما من هنوزم آدم همون نوشته هام ...همون کلمه ها تو چی ؟ تو همون ادم هستی ؟ تو همونی ؟ ادم همون حرفا همون نوشته ها همون حسا همونی هنوز ؟ چیزی که عوض شد اطرافم بود من برا عاشق موندن جنگیدم دیدی چقدر جون کندم ؟ ندیدی واست مهم نبود نمیدونم لابد با خودت میگی اینم دیوونه شد اره من خستم از منطقی بودن از منطقی که تو حتی باورش نداری از جدال از بحث دلم از همون رویاها میخواد دیدی؟ حتی تصورشم برام ارزو شده روزی چند تا آدم به نقطه ای که من رسیدم میرسن ؟ چه اهمیتی داره ... هیچی
موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

588

تو دل آدما هوا پسه رفیق
فرق میکنه نرسی یا نذارن برسی
موافقین ۳ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

586

مرد بودن خیلی سخته خیلی چون معرفت و وجدان و عدالت میخواد هر جسم مذکری مرد نیست هر آدمی انسان نیست غرور،  لجبازی،  خودخواهی و توهم مرد های پوشالی زیادی میسازه مرد با هر چه ظلم و ستم و خیانت می ماند پا برجا استوار 

موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

585

سال جدید رو تو بغل سیدالشهدا(ع) تحویل گرفتم ؛ چه درست گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست ؛ بهارم باتو شروع شد خزان که شد فهمیدی طاقت ندارم باز دعوت کردی اربعینت رو در کنارت باشم ؛ هرکس خودش میدونه نامه اعمالش چیه وچه جوری من خودم میددونم لایق کربلا نبودم و این از آقاییت بود که منو دعوت کردی ؛ خودت میدونی تو چه منجلاب لجنی من گیر بودم بخاطر منه روسیاه دستت و کثیف کردی دستموگرفتی  کشیدی بیرون ؛ ممنونم ازت ؛ قدردانی این محبت جز با مرگ تو راه خودت جبران نمیشه حتی با مرگم جبران نمیشه ؛ دوتا در خواست دارم ؛ یک اینکه حالا که دستمو گرفتی حتی اگر خودم خواستم دستمو بکشم بیرون از دستت نزاری ؛ دستم رو ول نکنی دوم اینکه تو همین راه و تو همین سفر جونم رو بگیری که فدایی تو بشم خودت میدونی دلم پر میزنه تو راهت شهید بشم ؛ اما اگر قابل نبودم در رکابت جون بدم ؛ همسری که خودت میدونی باب دل خودت و خودم هست رو نصیب ام کنی تا بار دیگه با همسرم بیام ؛ مطمئن باش این پست رو یه روزی به همسرم نشون میدم و میگم که امام حسین (ع) تو رو قسمتم کرد و از این وصلت دختران و پسرانی بدنیا بیان که غلامان تو باشن و مثل باباشون ولو بهتر عاشقت باشن و جون به دست در رکابت باشن ؛ همسر عزیزم مهربون دلم ؛ من تو رو از امام حسین (ع) دارم اسمت هرچی که هست برای من حسینداده ؛ چی بهتر از این که همسرت صدقه سری سیدالشهدا باشه ؟! خدایا شکرت الحمدلله ؛ شکر خدا که در پناه حسینم ؛ عالم از این پناه عالم از این بهتر پناه ندارد ؛ ممنون خودت و حضرت رقیه (س) ام که به اندازه نیم نگاهی من رو قابل دونستی و به اسمم نگاه کردی و دعوتم کردی ؛ شکرلله اربعین ۹۷ مینویسم تا به یادگار بماند 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

584

همیشه ترس از دست دادن داشتم و حتی دارم ؛ توی روابطم با دوستانم یا حتی معشوقه ام ؛ ترس از دست دادن داشتم ترس از اینکه یک روزی به هر دلیلی نباشه ؛ به هر دلیلی دل بکنه به هر دلیلی جدا شه ؛ و تنها باشم ؛ تنها بودن رو دوست داشتم اما تنها شدن رو نه ؛ چون تنها بودن رو خودم انتخاب کردم و تنها شدن رو دیگری تصمیم میگرفت که نباشه و تنها باشم ؛ اما چند سالی گذشت و کم کم یک ترس جدید به ترس هام اضافه شد ؛ حالا هر چقدر فکر میکنم از خودم بیشتر میترسم اینکه خودم رو از دست بدم خیلی وحشتناک تر از اینه که دیگران رو از دست بدم ؛ من آدم روابط بی اساس و بدون هیچ چارچوب و قاعده ای نبودم ؛ لذا تا میتوانستم خودم رو از دست دادم برای رفیق برای فامیل برای ... خودم رو از دست دادم و محبت هام بیش از حد شد ؛ خودم رو از دست دادم و اهمیت دادن و توجه ها بیشتر از حد معمول و معقول شد ؛ خودم رو از دست دادم و دوسشون داشتم ؛ بهشون عشق ورزیدم اما این من بودم که اول خودم ؛ خودم رو از دست دادم و با هر مشکلی یا به هر دلیلی استخوان بندی رابطه به تزلزل درمیآمد ؛ نصف استخوان ها برای من بود که از دست رفته بود و حریف نیم دیگر نبود و زودتر فرو میریخت اگر من هم مثل دیگری خودم رو از دست نداده بودم شاید خیلی محکم تر روابطم رو نگه میداشتم ؛ استخوان بندیم قوی تر بود و هیچوقت دیگری برایم تصمیم نمیگرفت که تنها باشم ؛ اینکه دیگری تصمیم بگیرد برایت ؛ ضعف ست ؛ ضعف! از دست دادن خودت تو رابطه خیلی وحشتناک‌تر از، از دست دادن طرف مقابله!!

 

موافقین ۱ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور