.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

518

خلوت کردن توی این فصل مثل گوش دادن ناعادلانه به صدای گوش خراش کلاغ هاست که اینگاری هیچ جوره نمی خوان گورشون رو از این حوالی گم کنن، اون لحظه است که دلم می خواد اسلحه به دست بگیرم و وحشیانه همشون رو به درک واصل کنم و در نهایت خلط گلومو بدرقه راهشون کنم اما امکانات که نیست چه فایده، پس بیخیال تر از همیشه؛ هندزفری مدام توی گوشمه و نگاه کردن به این فصل برام مثل گوش دادن به غمگین ترین موزیک زندگیمه؛ غمگینه ولی دوستش دارم و هیچ جوره نمی خوام بیخیالش بشم، اینگار که این موزیک، عضوی لاینفک از وجود زندگیمه.دلم می خواست رفتار آدما هم مثل تغییرات فصلی آروم و بی دردسر باشه، تغییراتی که می دیدی و حسشون می کردی ولی اینقدر آزرده خاطرت نمی کرد که مجبور باشی واسه سال بعد نگرانش باشی؛ درک نمی کنم آدمایی رو که وقتی به آخر خط می رسن به خودشون این حق رو میدن که هر چیزی به ذهنشون رسید نثارت کنن، درک نمی کنم آدمایی رو که در طول زمان بودن باهات از تمام رفتارهای بدت چشم پوشی کردن و حالا که به آخر رسیدن همه اون حرف های ناگفته رو مثل یه سطل آب یخ روی سرت خالی می کنن، درک نمی کنم آدمایی رو که وقتی به آخر خط می رسن می خوان با همه وجودشون زیر پا لهت کنن، اینقدر له که مطمئن بشن هیچ جوره نمی تونی از جات بلند شی و هیچ جوره نمی خوان مثل قدیما سرپا باشیبهش گفتم: "بودنت توی زندگیم نعمته، همین که هستی نشونه ی لطفته و بس، و این تو هستی که همه جوره داری تحملم می کنی، ولی نمی فهمم چرا فکر می کنی الان که می دونی نمی تونی کنارم دووم بیاری باید نقش آدمای بدو توی این داستان بازی کنی، نمی فهمم الان که وقت رفتنت رسیده باس حتما از خودت کینه توی دلم بزاری و سعی نمی کنی به همون رفتار خوبی که ازت توی ذهنم دارم توی وجودم جاودانه شی"، نمی فهمم و نفهمیدم و شاید هیچوقت نخواهم فهمید چرا، اما دلم می خواد اگر از این به بعد جدایی برای هر کسی اتفاق افتاد، با همون سادگی همیشگیتون از کنار این موضوع رد شین، جدایی خودش به اندازه کافی دردناک هست، دیگه با رفتارتون ناخواسته به این زخم نمک نپاشین، شاید اینطوری بهتر بتونید با خواب شبتون کنار بیاین، خدا رو چه دیدین!

-ولی من گفتم ؛ هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم

+ چرا خب ؟! حیف نبود چهرت و خراب کردی ؟

-اون لحظه ای که میفهمی داره میره اولش میگی نرو اما وقتی گوش نمیده و بی توجه به رفتنش ادامه میده به هر چیزی چنگ میندازی که نگهش داری 

+ کسی که دوستت نداره رو نگه داری ؟ 

-کسی که دوسش دارم و نگهدارم 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

517

منو تو ضربه کمی نخوردیم بایداین ضربات خودشو یکجایی نشون بده ؛ اگر نشون نده طبیعی نیست ؛ رفتارت طبیعی بود ؛ درکت میکنم چون خودم چشیدم ؛ خودم کشیدم ؛ خودم لمس کردم ؛ طبیعی شده برام اینکه یوقتایی خودت دیگه بازی نمیکنی ؛ دسته زندگی دستت هست اما اونکه داره بازی میکنه تو نیستی یکی دیگه ست ؛ میدونی کاری بده زشته ؛ اما دقیقا همون کار و انجام میدی ؛ میدونی کاری قشنگ و پسندیده دقیقا جلوی چشمات یک نیرویی نمیزاره اون کار رو انجام بدی ؛ بعد از اینکه اون کار اشتباه رو انجام داد ؛ اونوقت واقعا دسته زندگیت رو میده دستت و تو میمونی با پشیمونی از کاری که به دست تو انجام شده اما تو انجامش ندادی ؛ تو‌ بر اساس قواعد فکری و ذهنی و دلیت هیچ وقت اون کار روانجام نمیدادی ؛ این نشونه همون ضربه ست ؛ همون ضربه ای که شخصیت آدم رو هدف میگیره و بعد از برخورد ضربه ؛ شخصیتت از وسط میشِکَنه ؛ این میشه که میشی دوشخصیته ؛ هر چی اون ضربه محکم تر و کاری تر باشه تیکه های شخصیتت بیشتر میشه ؛ این حال تو روفقط کسی میفهمه که دچارش باشه ؛ برای مردم عادی که توضیح بدی میخندن میگن داره اخلاقای گندشو توجیه میکنه ؛ داره فلسفه بافی میکنه ؛ میخواد بگه خیلی حالیمه و .... ولی هیچکدوم نمیفهمن که تو فقط داری خودت رو توضیح میدی ؛ و چون حسش نکردن لمسش نکردن ؛ چون سنگینه ؛ براشون غیرقابل باور و مسخره ست 
اما من میفهممت ...
موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

516

هوای تاریک و سیگارِ روشن و خلوت دو نفره؛ باد خنکی می وزید و توی این هوا هیچ چیز به جز گرفتن چند پوک سیگار حالمو بهتر نمی کرد؛ مثل همیشه از بالای پشت بوم به خیابون پر از ماشین خیره شده بودی و به طرز مسخره ای مثل موش توی خودت پیچیده بودی؛ بهت گفته بودم‌ لباس گرم تر تنت کنی اما اینقدر غد بودی که همیشه کاری رو انجام بدی که خودت دوست داری، مثل تمام اشتباهاتی که توی این مدت کردی و هیچ وقت نتونستی ازشون درس بگیری. از موهای نه چندان بلندت آب میچکید و انگار تلنگری بود برای لرزشِ بیشتر ، میلرزیدی .. میلرزیدی .. میلرزیدی ..های هایِ گریه ی تو از صدتا قدم زدن و سیگار کشیدن مردانه تر است ، اشک هام با آبِ سرد یکی شد ، روی زمین آوار شدم و لرزیدم هوا کم بود ولی ، بوی تو بسیار .. من دوستت داشتم و این ، پایانِ همه ی اعتراف هاست .
امسال را با تو تحویل کردم و از با تو بودنش ، یک شبِ غصه دار و قلمِ شعر و کبودی زیر چشم نصیبم شد ، چه خوش خیالم من . این سالِ درد را هر چه زودتر تمام خواهم کرد ، منتظرِ هیچ نشانی از تو نمیمونم ، فقط میرم !چمدانِ بزرگم رو برمیدارم ، آن روز را که از خنده ریسه رفته بودیم و آن روز را که آرامم بودی را توش میذارم و میروم ، درِ این ویرانه دل را برایت باز میگذارم .. فقط خودم میرم تو بمون ، تو بمون و سایه ی سردی که روی خوشبختیت دامن پهن کرد و تا تهِ وجودم را خشکاند .
تو خیلی وقت پیش رفته بودی ، این من بودم که احمقانه و کودکانه مونده بودم  با این همه حال ، اگر زیرِ این درد نوشت ها صدایت کنم ؛ قول میدهی بگویی جانم ؟!میبینمت ، ببین منو من میبینمت . من مثل این آدمای عوضی دورت نیستم ، من میبینمت ، من میشنومت ، هر چی بگی که به گوشِ جان ، هر چی نگی هم خودم میدونم . ببین چقدر دوستت دارم ؟! من میفهمم ، میفهمم مقنعه ات رو مرتب نمیکنی وقتی میاریش توی صورتت ، من میفهمم چشمات خسته نشدن از زل زدن وقتی دستت رو میزاری روی چشمات ، من میدونم چرا دستمال کاغذی روی میزت هر هفته تموم میشه ، من میدونم چی میخوای .. من میدونم چته اسکل ، خودت خری . خودت بیشعوری نمیفهمی دوای همه دردات پیش منه ، خودت نمیومدی پیش من ، خودت نمیگفتی دوستم داری ، وگرنه من که همش همینجا بودم ، حتی وقتی تو نبودی هم من بودم .. 
من پشت در حوزه منتظرت نبودم ، من سر حوزه دلگرمیت بودم ، تو نفهمیدی .. تو نخواستی ببینیم ! اینهمه بزرگ بودم چجوری ندیدی ؟ من اینهمه دوستت دارم ، میفهممت ، داد زدن بلد نیستم ، دیگه چی میخوای الاغ ؟ نمیفهمی هیچوقت دوست داشتن یک طرفه یعنی چی ! دیگه برای هیچی ناراحت نمیشم ، ینی میدونی دیگه یادم رفته باید عکس العمل نشون بدم ، به پاره شدن جوراب مورد علاقم تو روز اول ، به بی توجهی های کسایی که وظیفشونه بهم توجه کنن ، به ضعیف تر شدن و کوچیک تر شدن هر روزه ی چشمام .. زشت شدم ، خیلی . ولی واسم مهم نیست که دقیقاً چه بلایی سرم اومده .کی باورش میشه این من باشم ، کسی که به تو وقتی هر جوری که میتونه به طرز تابلویی تیکه میندازه فقط لبخند میزنه ؟ پریشونی از سر و روم میریزه ، نه که دکمه هامو جا به جا ببندم یا مثلا لباسم اتو نداشته باشه یا گرد و خاکی باشن کفشام ، نه . ولی یه جور بدی هیچی نیست که بهش تکیه کنم ، کمرم خمه ، خستم . دیگه هیچ امیدی برای ادامه دادن این زندگی لعنتی جز خدا ندارم .. 
میگم خدا ، نشانه ی معنوی شدنم نیست ، من همونم ، همونِ همون ، با این تفاوت که دیگه هیچ آدمی کوچک ترین ارزشی واسم نداره ، انتظاراتم فرق کرده ، همین .. اما بازم اونقدر خرم که حتی وقتی نیستی دوستت دارم ؛ میفهمی ؟ نه ! 
پ ن ) 
کاش هیچوقت پیش من سناتور نمیکشیدی ...
موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

515

لبخندت ؟! همانی بود که دیوانه بازی هایم به لب هایت میچسباند 

لبخندت ؟! همانی بود که عکس هایت را بی خبر ادیت میکردم و میفرستادم و روی لب هایت مینشست 

لبخندت ؟! همانی بود که جانم را برای متولد شدنش میدادم 

حالا که من نیستم ؛ باز هم میتوانی لبخند بزنی ؟

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

514

صبح جمعه به ضربه پاش تو صورتم بیدار شدم ؛ طبق معمول صبح خودش با خودش بیدار شده بود و داشت واسه خودش دست و پا میزد ؛ دستم رو تکیه گاه کردم لم دادم روش ؛ هنوز  دلبر بیدار نشده بود ؛ شنبه تا پنج شنبه توی خونه ست بیرون میره اما دوست دارم جمعه ها رو استراحت کنه ؛ زیر کتری رو بعد از نماز صبح روشن کرده بودم چایی رو دم کردم ؛ قند عسل و برداشتم رفتم حموم ؛ هنوز عادت های مجردیم رو دارم ؛ آهنگ زندگی هایده رو گذاشتم ؛ لگنش رو پر آب گرم کردم خوابوندمش توی لگنش ؛ سرش هم روی جای سرش ؛ تموم تنش رو توی آب گرم با شامپو بچه حسابی ماساژ دادم ؛ شستمش ؛ آب گرفتم و لای حوله سفید رنگ پیچیدمش ؛ همون حوله ای که کلاهش خرگوشه ؛کلاه تا روی بینیش اومد : سرشو از در کردم بیرون با صدای نسبتا بلند گفتم ؛ مامانی ؟!  خانوم ؟! دلبر با چشم های خواب الود به زور از تخت بلند شد ؛ بچه رو کشیدم تو ؛ اومد در حموم و باز کرد ؛ گفت چیه ؟ چیزی میخای ؟ شامپو یا صابون ؟ با چشم بسته حرف میزد ؛ بچه رو گرفتم رو به ر‌و صورتش ؛ گفتم اینو بگیر بابا چیزی نخواستم بدی چشماشو باز کرد 
نگاه دلبر
نگاه بچه 
خنده و شوق دلبر
خنده از ته دل بچه با صدای مخصوص 
هم اغوشی بچه ودلبر ... 
در و میبندم ؛ سرمو میبرم زیر دوش اب و سرد میکنم چشمامو میبندم اهنگ عوض شده با مهستی میخونم ؛ بیا بنویسیم روی خاک رو درخت رو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی برگ روی آب توی دفتر موج رو دریا ... گوشه چشمم گرم میشه 
زندگی جز این لحظات چی میتونه باشه ؟! 
موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

513

سرکار خانمِ هنوز خلق نشده ؛ که ظاهرا فعلا هم خیال خلق شدن نداری ؛ خواستم قبل از خلق شدنت با تو مسائلی را درمیان بگذارم که شاید در خلق شدنت بهت کمک کنه بدونی کدوم آپشنت رو فعال کنی و کدوم غیر فعال ! می‌دانی ؟!  من ممکن است یک نصفه‌شب بگویم بیا بریم؛و تو باید بیایی کجاش مهم نیست باید بیایی. نمی‌دانی که ممکن است چهار صبح بیدار شوم و دلم کله‌پاچه و نوشابه لیموناد بخواهد. اینکه می‌گویم تو باید بیای یعنی باید بیای اینکه بوی گوسفند میدهد و فلان نداریم !  تو باید بیایی یکوقت هایی برویم کتابخانه‌هایی که دوست دارم بشینیم باهم کتاب بخوانیم : باید بیایی برویم پینت‌بال، باید بیایی برویم همه‌ی خیابان هارا متر کنیم، جت‌اسکی سوار شویم و یا هر کار دیگری، باید ندارد. یعنی دوست ندارم قیافه‌ات آویزان باشد و از دستم نالان باشی که دهنت را سرویس کرده‌ام با کارهایم و تصمیمات مودی‌ام. نه! نمی‌خواهم برایت باید تعریف کنم، ولی این را یک چیز تعریف شده بدان که باید این‌قدر به من شبیه باشی که این‌ها به نظرت مسخره نباشد، از دستم حرص نخوری وقتی این کارهارا می‌کنم. تو هم مثل من دیوانه‌ی همین چیزها باشی! دیوانه‌ی خوشحالی‌های کوچولو اما عمیق.
لطفاً از این خشک‌مذهب‌ها نباش، شاید دلم خواست توی خیابان بخندم، تضمین نمی‌کنم حوصله‌ی این حرف‌هارا داشته باشم که مرد توی خیابان بلند نمی‌خندد و این حرف‌ها! لطفاً کمی به من شبیه باش.من توی زندگی‌ام از سه حالت خیلی خوشحال، خیلی غمگین و خیلی بی‌تفاوت خارج نمی‌شوم. لطفا‌ زودتر از من بفهم که الان چه حالتی دارم، گاهی وقت‌ها خودم هم نمی‌فهمم که الان دقیقاً چه حالتی دارم. موقع خوش‌حالی‌ام، حتی اگر غمگین ترین بودی دلخورم نکن! با خندیدن‌هایم بخند، البته من این‌قدرها هم بی‌شعور نیستم که درکت نکنم و نگذارم برای دل خودت هم که شده گاهی غمگین باشی، ولی اگر دیدم، درک کردم و باز هم خندیدم، یعنی می‌خواهم تو هم بخندی. نه که درکت نکنم یا ناراحتی‌ات برایم مهم نباشد. فقط می‌خواهم تو هم با خندیدن‌هایم بخندی.وقتی خیلی ناراحت می‌شوم، برایم موعظه نکن. به سکوت هایم گیر نده که مگر حرف زدن بلد نیستم که حرف‌هایم را سکوت می‌کنم. فقط کاری کن که حس نکنم پشتم خالی است، بگذار داشته باشمت. هر وقت که زمین خوردم، دست‌هایم را برای بلندکردن نگیر! خودم بلند می‌شوم، فقط بگذار وقتی بلند شدم حس کنم دستی برای گرفتن هست
داد زدن، خط قرمز من است. هر لحظه‌ای در هر مکانی که سرم داد بزنی، خانه و زندگی‌ام را رها می‌کنم و می‌روم یک جای دور. البته ممکن است آن جای دور را تو هرگز حس نکنی، شاید بُعد مکانی نداشته باشد ولی از آنجا تا من، خیلی فاصله است. سرم داد بزنی دور می‌شوم، متنفر می‌شوم و اگر خیلی تکرارش کنی به جای دوری می‌روم که حتی بعد مکانی داشته باشد. 
ممکن است ما هم مثل همه‌ی آدم‌ها دعوایمان بشود و قهر کنیم، می‌توانی سرسنگین باشی ولی حق نداری جواب حرف‌هایم را ندهی، حق نداری شب ها جدا از من بخوابی حتی بخون من هم تشنه شدی پشتت را بکن و به اغوشم بیا جوابم را بده ولی کوتاه‌تر. هرگز هرگز، نه من می‌گذارم کسی بفهمد قهر هستیم و نه تو بگذار. لطفاً بخشیدن من برایت سخت نباشد. من اشتباه زیاد می‌کنم دیوانه ام، شاید برنجانمت. ولی وقتی پشیمان آمدم جلویت نشستم گفتم ببخشید، لطفاً خودت را به کوچه‌ی چپ بزن که کدام ناراحتی؟ کدام بحث؟ ممکن است تو هم اشتباه کنی، من معذرت‌خواهی نمی‌خواهم، همین‌که حس کنم پشیمانی و یک جوری برایم جبرانش کنی کافی‌ست. این یعنی ممکن است بیایی و معذرت‌خواهی کنی و نبخشم، چون پشیمانی ندیده‌ام. لطفاً از این مرد‌ها که صبح تا شب قربان‌صدقه می‌روند و یک جور خاصی بوی عشق خاصی که  می‌دهند باش، نه که از این کارها بلد نباشی‌ها! نه؛ ولی شورش را در نیاور، این حرف‌ها یک جور بدی دلم را می‌زند. بیشتر سعی کن مطمئنم کنی که دوستم داری، حواست را بده به من و زندگی‌مان. هرگز هرگز هرگز هرگز! نگذار احساس کنم تلاشم برای داشتن آرامش یک‌سویه است.همه‌ی واژه های بانو، خانومم، خانومی، عشقم و این دری‌وری‌هارا دور بریز. از این‌ها چندشم می‌شود. دوست دارم اسمت را با میم مالکیت صدا بزنم لطفا‌ این‌قدری خلاق باش که با یک لقب خاص جوری صدایم بزنی که از اسم واقعی خودم بیشتر دوستش داشته باشم. من یک شرط خیلی بزرگ هم دارم، آن‌هم این است که اگر بچه‌ی اولمان پسر نشد؛ مطمئن باش، این را به زرث قاطع می‌گویم که نمی‌گذارمش سر کوچه! چه معنی دارد تعیین جنسیت بچه‌ ؟ مهم این ست که ثمره عشق مان است ! خوشحال می‌شوم اگر موهایت فرفری باشد، نبود هم نبود. خیلی خودت را حرص نده. قیافه‌ات، قدت، سنت، خانواده‌ات، این‌ها هیچ‌کدامش برای من مهم نیست. همینکه دوستم داشته باشی و درکم کنی و کنارت احساس کنم خوشبختم کافی‌ست.مادرت را خیلی دوست داری؟ باشد. من حرفی ندارم که دوستشان داشته باشی. ولی اگر خیلی دوستش داشتی و گذاشتی‌اش روی تخم چشم‌هات، من را باید بگذاری روی سرت. یعنی می‌خواهم بگویم تو آزادی همه را دوست بداری. ولی نه به اندازه‌ی من! می‌توانی هر اولویت مهم دیگری داشته باشی، ولی نه به اندازه‌ی من! دوست ندارم زوری زوری به این نتیجه‌ها برسانمت، خودت باید این‌قدری شعور داشته باشی که به این نتیجه‌ها برسی، مرسی اه.از این حرف‌ها نمیزنم  که نه تو سر کار نرو، تو کار نکن، تو بنشین خانه و این حرف‌ها، با پشت دست ‌می‌زنم توی دهانت. و اگر بگویی پول‌های درآمدم مال خودم، مدت طولانی‌ای دلخور خواهم شد. دوست دارم هدف‌هایمان را چه معنوی و چه مادی با هم دنبال کنیم و حتی اگر به خنسی خوردیم، با هم کار کنیم، با هم درستش کنیم، با هم پول در بیاوریم و بزنیم به زخم‌هایمان!اگر روزی، کارت جوری بود که به منشی احتیاج داشتی، بهتر است منشی‌ات زن  باشد. وگرنه همه‌ی عواقبش پای خودت! هیچ‌وقت از من نپرس که چرا موهات کوتاهه؟  چرا می‌چرخه زمین؟ عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین. چون با پشت دست می‌زنم توی دهانت. آن‌قدری عاقل هستم که بدانم کدام لباس و کدام رنگ، مناسب کجاست. پس با این حرف‌ها حال من را بهم نزن، ممنون.و به عنوان آخرین حرف، یک وقت‌هایی هست که من خودم هم خودم را دوست ندارم، این وقت‌ها؛ این وقت‌های لعنتی دوستم بدار! بیشتر از هر کسی دوستم بدار. همین..به امید دیدارت و فرو کردن این نامه توی چش و چالت. همسر اینده ای که هنوز خلق نشدی.یا شاید هنوز پیدایت نکردم
موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

511

گاهی وقتا یادم میره چقدر دوستت دارم، حق بده. منم حق زندگی دارم. هی راست میرم ببینمت، چپ میرم ببینمت، سرمو بالا کنم ببینمت هم که نشد زندگی! ولی کاش همین زندگی بود، کاش چپ می‌رفتم دستات بود، راست می‌رفتم دستات بود، ولی واقعی بود، نه مثل حالا که هر وری که میرم یه چیزی مثل خنجر جیگرمو ریش ریش میکنه، جیگر ریش شده‌ی من به چه دردت می‌خوره دلبر؟ با این قد و قامتِ خم و چشمای گودِ کاسه‌خون و لبای ترک‌خورده می‌خوای چیکار کنی؟ 

وقتی یادم میره دوستت دارم، میگم مگه آدم وقتی از بلندی پرت شد دلش شکست دیگه مرده؟ دلم بی‌قراری میکنه میگه آره،با مغز لعنتیم میزنم تو دهنش و میگم نه! نمرده، فقط شاید دیگه زندگی نکنه. سر خودمو با همین چیزا شیره می‌مالم و هی گوش خودمو می‌پیچونم که مبادا دلم دوباره واسه نگاه کردنت ضعف بره، مبادا دوباره این دستای لرزونمو بزارم رو موهات که بره عکس بعدی، که مبادا دوباره کاری رو کنم که نباید! 

دلم میخواد برم تو خیابون یقه‌ی اولین نفری که دیدمو بگیرم ببرم بشونم رو صندلی، واسش مو به مو تعریف کنم که چقدر دلم تنگته! عصن دلم تنگِ همون حرفاته که بعدش می‌شکنم، بعدش خورد میشم و دلم میشکنه! دلم تنگِ هموناس..ازم نپرس که چرا به آدمای نزدیک‌تر نمیگم، من آدمی رو ندارم که بخواد دور و نزدیک بشه! دلبر یادته؟ یادته یه روز واست گفتم معنای همه‌چیزی برام؟ خب الان دیگه هیچی برام معنا نداره.. تو هم که خیالِ اومدن و معنی بخشیدن نداری. منم و یه زندگیِ پوچ..

هر روز داغون‌تر میشه دلم، هر روز نابودتر، شکسته‌تر.. انگار که همه‌ی دردای دنیا ریخته باشه رو شونه‌هام که نمی‌تونم کمر راست کنم دیگه. این آدما که حرف منو نمی‌فهمن صنم، تنهای تنها گیر افتادم بین یه عالمه گره‌ی کور. دستام می‌لرزه. میشه دستامو بگیری؟ یه بار که دستامو بگیری همه‌ی گره‌هارو باز می‌کنم بخدا.. یه بار فقط..

آدمی نیست که بخواد ناراحت شه از نبودنم ، تو رو داشتم فقط، داشتم.. داشتم.. چرا این فعل لعنتی باید گذشته باشه؟  چرا نمی‌تونم بگم دارمت؟ ندارمت.. دلبر؟ دارم می‌رم.. میرم که تو خم نیاری به ابروت، که از این بدتر نکنم.. نه که اختیار کارام و زبونمو نداشته باشم! نه.. فقط اختیار دلمو ندارم.. از دار دنیا، یه دل برمی‌دارم که هر روز تنگ‌تر میشه و میرم.. میرم، جوری که هیچ‌خبری ازم نباشه.. هر دفعه میگم این آخرین باریه که ازت حرف می‌زنم، ولی محاله. تا وقتی بهت فکر میکنم، تا وقتی که هر جا نگاه می‌کنم هستی، نمی‌تونم ارت نگم و ننویسم. 

دیشب، خوابِ عزیزو دیدم، منتظرم بود.. باید برم. باید واسه همیشه برم. تا الانشم زیادی موندم تو دنیای آدمایی که دوستم ندارن. عزیز دوسم داره، باید برم. آخه اصلا، جان در تنِ من، چکار دارد بی تو..؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

510

هنوز هم همه فکر میکنن اون کسی که خودکشی میکنه خودش رو‌دوست نداره ؛ عقلش کمه ؛ ضعیفه ؛ بدبخته رسیدن به مرحله ای که فرد تیغ برمیداره میکشه رو رگ دستش خیلی طول میکشه و از هر صد نفر یک نفر به این مرحله میرسه که رسیدن به مرحله خودکشی مرد میطلبه به هیچ وجه خودکشی رو تبلیغ نمیکنم تشویق هم نمیکنم اما میخوام بگم کج فهم نباش در مقابل کسی که خودکشی میکنه گاهی کسی رو اونقدر دوست داری که رفتن و نبودش اونقدر برات سخت و سنگینه که ترجیح میدی نباشی نبینی هستی و اون نیست ؛ اونقدر دوسش داری که از خودت ؛ خونت ؛ جونت ؛ آینده ات برات مهم تره ؛ قید همه چیز رو میزنی یک خط دو خط سه خط از بالای ساق دست شروع شروع میکنی تا روی مچت تیغ رو میکشی و میشینی خیره میشی به دستت خون میجوشه و تونگاه میکنی و لذت میبری از مرد بودنت لذت میبری از اینکه انقدر دوست داشتنش برات مهم بوده که قید جونت رو براش زدی ؛ عکس دستت رو میبینه بهت میگه خیلی مرد ضعیفی هستی که بخودت صدمه زدی ؛ میخندی! اپن هیچوقت باور نمیکنه تو دوسش داشتی دوسش داری و برای اون اینکار و کردی ؛ فقط قضاوتت میکنه که خیلی ضعیفی ؛ آره من ضعیف ام ؛ من در مقابل دنیایی که تو توش نباشی ضعیفم ؛ برای تو مردی که برات جون میده ضعیفه برای من ؛ مردی ضعیفه که وقتی از رفتن حرف میزنی وقتی بی دلیل و با دلیل حرف از رفتن میزنی ؛ باد میندازه تو غبغبش که هر طور راحتی ؛ هنوز مونده معنی دوست داشتن واقعی رو بفهمی ؛ تیغ زدم و جای تیغ رو تا اخر عمر به همراه دارم که یادم باشه مردونه کسی رو خواستم یکبار خواستم درست خواستم ؛ که یادم نره تا ابد به پای دوستت دارم هایی که گفتم باید متعهد باشم

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور