.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

۱۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

453

به نظرم جوان‌ها باید یاد بگیرند در انزوا زندگی کنند و تا جایی که ممکن است با خودشان تنها باشند. به نظرم یکی از مشکلات جوان‌های امروز این است که به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند دور هم جمع شوند و سر و صدا راه بیندازند و دیوانه‌بازی در بیاورند. این میل به دور هم جمع شدن برای فرار از تنهایی، به نظرم نشانه‌ی بیماری‌ست. هر آدمی از کودکی باید یاد بگیرد که چطور وقتش را به تنهایی بگذراند این به این معنی نیست که باید تنها باشد، بلکه نباید از تنهایی حوصله‌اش سر برود. چون افرادی که حوصله‌شان از تنهایی سر می‌رود، از لحاظ عزت‌نفس در خطر قرار دارند.

(آندره تارکوفسکی)

 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

452

من یک آدم قطع امید کرده ام. از تمام دخترها و پسرهای محیط اطرافم. از تمام مردها و زن ها. از تمام دانشمندها و غیر دانشمندها. از تمام فرهیخته ها و غیر فرهیخته ها. از تمام کسانی که ادعا میکنند و عمل نمی کنند و تمام کسانی که ادعا نکرده عمل میکنند. از تمام آدمهایی که آدمندو تمام کسایی که آدم نیستند.من از تمامِ خودم قطع امید کرده ام.

من یک آدم قطع امید کرده از آدمها هستم و درست زمانی شروع کردم به قطع امید کردن که زوم کردم روی قیافه هایشان. همان قیافه های درونی شان را میگویم. همان ها که پر از دوست نداشتن، پر از تزریق حس منفی به هم نوع است. همان چهره هایی که انگار تمام تلاششان را می کنند که در دل شکستن از هم پیشی بگیرند.من شروع کردم به قطع امید کردن، از همان روزی که صادقانه نگران دوستم شدم. ولی متهم شدم به نخ دادن. از همان روزی که خودم بودم و متهم شدم به متفاوت طلبی.اصلا ماجرا درست از همان روزی شروع شد که دیگران سعی کردند ببینندم و بد دیدند. توانایی شناختم را نداشتند. ما به هم نزدیک بودیم. من و آدم ها را میگویم. همین نزدیکی ما را از هم دور کرد. ما دور بودیم اما داشتیم با هم زندگی میکردیم. هم را اذیت می کردیم. نمی دانستیم دوستی یعنی چه و هم را بیشتر اذیت کردیم. نمی دانستیم اثر مرکب همان طور که در مسائل مالی وجود دارد، همان طور که در مسائل کاری وجود دارد، در روابط هم وجود دارد. ما این ها را نمی دانستیم. نمی دانستیم که دلخوری ها هم به صورت تصاعدی بالا می روند و وقتی به اوج می رسند همه چیز کات می شود.بدی دنیا این جاست که همه چیز را در انتها متوجه میشوی. تمام تکه های پازل در انتها به هم چفت می شوند.شاید اگر روزی، همان روزی که کسی بالای سرم ایستاده بود و با قیچی معروف، بند نافم را می برید، همه ی این ها را متوجه می شدم الان یک آدم قطع امید کرده ی تنها نبودم.

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

451

ادم گاهی چقدر بچه میشود!چقدر غیرقابل تحمل میشود !

چقدر تغییر میکند به یکباره !چقدر بی جنبه میشودچـــــقـــــدر...آدم همین ست . . . دختر و پسر ندارد

پیر و جوان  نداردکافیست یکبار از طرف کسی که دوستش دارندنادیده گرفته شوند!کافیست از طرف کسی که عاشق اند بی اهمیتی ببینند بی مهری ببینند!بی عشقی ببیند....از جوان شانزده ساله فرض کن تا مُسن ترین افراد!مرد که بی مهری ببیند بدجور بهم میریزد!داخل خلوت خودش میشود از همه کس و همه چیز دوری میکند تا بفهمد چرا مورد بی مهری قرار گرفت!مدام گیر میدهد چرا زنگ نزدی چرا موهایت بیرون است چرا لباست این است!؟انگار میخواهد ثابت کند دوستت دارد!میدانی!؟مرداست غرور دارد غرورش که بشکند...........

از همه کس دور میشود و همه آنرا به قهر کردن و بچگی

متهم میکنند!زن که بی مهری ببیند به یکباره ناامیدمیشود دیگر زن نمیماند!میشود مجسمه ای که مدام حرف میزند و گیر میدهد......داخل لک میشود و دیگر نمیخندد!متهم اش میکنن به بداخلاقی!میدانی!؟زن است!همه دارائی اش عشق است!وقتی از همان عشق بی مهری ببیند احساس میکند وجود ندارد! این بزرک مرد و زن را که گاهی بچه میشوند را دوست دارم!عشق را در وجودشان میبینم!هیچ چیز مهم تر از حالِ انسان نیست!وقتی عشق حالش را دگرگون میکند یعنی واقعا عاشق است!برعکس کسانی که بی مهری که میبینند خودشان را با دوست و فضای مجازی مشغول میکنند تا فراموش کنند!آدم های درگیر عشق را دوست دارم!آدم های عاشق را دوست دارم!

 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

450

آدم های تنها یک جور عجیبی نگاه می کنند . یک سکون نا متناهی در عمق چشم هایشان پیداست . مردمک هایی کدر و پس زمینه ی سفیدی که به زردی می زند . خوب که در صورت شان دقیق شوی ، لب هایشان همیشه خشکی می زند . البته سعی می کنند با دندان ها پوست ها را جدا کرده و تف کنند ، اما گاهی آنقدر در خودشان فرو می روند که این امر را نیز فراموش می کنند . خشکی لب ها به خاطر سکوت وهم انگیزی است که گلویشان را گرفته است. این سکوت ابتدا به صورت جبری و در ادامه به صورت اختیاری پدید آمده است . به نحوی که آدم های تنها ابتدا سعی در پیداکردن آدم هایی قابل اعتماد ، همراه ، و همدرد می کنند تا با انها حرف بزنند اما در نهایت به خاطر نیافتن چنین افرادی تصمیم به سکوت می گیرند . آنها در اعتراض به حرف های صد من یک غاز اطرافیان از قبیل : " این نیز بگذرد " ، " بابا بی خیال ، سخت میگیری ها " ، "ای بابااااا! تو هم که هر دفه که مارو می بینی پ ری و د ی " ، " تو رو خدا بکش بیرون ازین حرفا ، خسته نشدی انقد ادای آدمای داغون و دراوردی؟‌نگاه کن ! ملت همه دارن تو همین مملکت زندگی می کنن ، کدومشون مثه توان آخه ؟" ، " ببین ! تو باید فراموشش کنی ، چیزی که زیاده دختر/پسر خوب ، الان بلانسبت سر سگ بزنی دختر/ پسر خوب در می آد " ، " ببین اصلن برو سفر ، یه هوایی به کله ت می خوره بر میگردی " و ... تصمیم به سکوت و در نهایت لال شدن می گیرند . نکته قابل توجه در این امر نگرانی اطرافیان و دوستان در پی سکوت و گوشه گیری آدم های تنهاست که پس از وقوع این مهم، سعی در یافتن چرایی این عمل  می کنند و در صدد کمک کردن به آنها بر می آیند .جالب اینکه با همان جملات همیشگی و تکراری ،روی اعصاب و روان آدم های تنها اثر منفی گذاشته و در عین حال،خود را دوستانی با معرفت ، از خود گذشته ، همراه و همدم می دانند. این واکنش اطرافیان نسبت به آدم های تنها ، سبب می شود که آدم های تنها علاوه بر سکوت و سکون ،دچار بیماری هایی از قبیل افسردگی شوند که در نهایت به دیوانگی ختم می شود .

یکی دیگر از نشانه های آدم های تنها سرعت پیاده روی آنها در خیابان هاست . آنها طوری راه می روند که در میان جمعیت حاضر در خیابان ها گم شوند ، و بیش از این به چشم نیایند ، آنها نگاه شان را روی آسفالت متمرکز کرده و اغلب در ذهنشان در حال درگیری ، فحش ، خواندن شعر و مرور خاطرات هستند

آنها هیچ عکس العمل قابل توجهی نسبت به هیچ چیز نشان نمی دهند

حتی دیده شده که در خیابان ،صحنه ای هیجان انگیز، نظیر نزاع دو مرد با سلاح سرد، آدم های تنها را مجذوب خود نکرده، به طوری که یک نگاه هم به اطرافشان نینداخته اند .

آنها اغلب در مواجهه با حرف هایی مانند :" عجب هوایی شده ها، " مردم فرهنگ ندارن به خدا " ، "آقا زمونه عوض شده ، ما کی قبلن از این برنامه ها داشتیم ؟" ، " —-یرم توون خار مادر این حرومزاده ها بره که مملکت واسه ما درست کردن "  "آخوند ها همه شون دزدن " و ... تنها سکوت کرده و در مقابل هرگونه تلاش مذبوحانه ی گوینده ی این سخنان ،مبنی بر بیرون کشیدن تاییدیه با تکذیبیه در مورد سخنان شان ، مقاومت می کنند .آدم های تنها معمولا در مترو و اتوبوس مورد توجه دیگران قرار می گیرند ، به نحوی که هر چند نفری که در موقعیت مذکور ، در اطراف انها قرار دارند ، با یک هماهنگی ناخودآگاه دسته جمعی ، به این تنهایان "زل" زده و لحظه ای از نگاه کردن و ورانداز کردن سر تا پای آنها دریغ نمی کنند . آدم های تنها معمولا با چپاندن هندز فری در گوش خود و بستن چشم هایشان به روی اطرافیان ،از این قائله جان سالم به در می برند.گوشی همراه آدم های تنها ، نه تنها صرفا یک وسیله ی ارتباطی نیست بلکه به عنوان ساعت دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد .آدم های تنها دارای خصوصیات متعدد دیگری نیز هستند که به دلیل اطاله ی کلام از بازگو کردن آنها صرف نظر می شود.لازم به ذکر است که تنهایی مراتبی دارد که "تنهایی در جمع" بالاترین مرتبه ی آن محسوب می شود.در  انتها ،توصیه ی من به عنوان یک عضو کوچک از جامعه ی بزرگ تنهایان این است که ما را به حال خود گذاشته و کمتر به پر و پای ما بپیچید و کمتر ما را با جملات و راه کار های کلیشه ای و تاریخ گذشته ی خود ارشاد فرمایید. ما خودمان این نوع زندگی را انتخاب کرده و از آن راضی هستیم و نیازی به همدردی ها و در اکثر قریب به اتفاق موارد، مزاحمت های شما نداریم .باشد که هر چه سریع تر به درد خود مرده و دنیای زیبای شما را از لوس وجود خود پاک و منزه کنیم .

 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

449

یکنفر صبح تا شب در گوشت زمزمه میکند که دوستت دارم که زندگی اش توئی ؛ عمل هم میکند اما زمزمه هم میکنــد برایت ؛ یکنفر هم صبح علی الطلوع میزند بیرون کار میکنــد زحمت میکشد که بفهماند دوستت دارد ؛ یکنفر صبح تاشب درخانه ات میماند و خانه ات را مدیریت میکند و فرزندهایت را بزرگ میکند که بفهماند دوستت دارد ؛ میگوید اما عمل هم میکند بین دوست داشتـن کسی که میگوید وکسی که عمل میکند فرقی نیست تنهاشیوه ابرازش فرق میکند ؛ تنها فهم تو فرق میکندکه دوست داشتن اش را میفهمی ؟! میخواهم بگویم به اندازه تعداد آدم های موجود در سطح زمین شدت و شیوه دوست داشتن وجود دارد ؛ اگر شیوه دوست داشتن طرفتان مطابق میل شما نیست دلیل بر دوست نداشتن شما نیست ؛ اگر شیوه دوست داشتنتان مطابق میلش نیست دلیل بر نقص شما نیست ! همین !

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

448

مثلا جنگ باشد و تو همسرم باشی. یک روز که من بعد از حموم موهایم را رو به روی آینه سشوار میکشم و پیراهن آستین بلند چهارخانه ام را پوشیدم بیایی و بنشینی روبرویم و زل بزنی به چشم هایم و زل بزنم در چشم هایت و بگویم که باید بروم جبهههمینقدر کوتاه، همینقدر صریح. تو نه ناراحت شوی نه گریه کنی، نه جیغ و داد راه بیندازی نه چنگ بیندازی لای ریش هایم و صورتم را خراش دهی، نه بق کنی یک گوشه و زانوی غم بغل بگیری و نه خیره بشوی به یک نقطه و آرام آرام اشک بریزی. بجایش بروی عکس سه در چهاری را که هفته قبلش از عکاسی محل برای دفترچه بیمه ات گرفته بودی را ، بیاوری و بگذاری کف دستم و از من قول بگیری که هروقت دلم تنگ شد انگشت اشاره دست راستم را اول بگذارم روی لب هایت و بعد یواش فشار دهم روی گونه دختر سه در چهاری توی عکس. بعد هم شروع کنی هفت تا آیه الکرسی و هفت تا قل هو الله و هفت تا حمد بخوانی و تو تمام مدت خیره بمانم روی لب هایت که تند و تند باز و بسته میشوند و با هر بسم الله جدید لبخندم پررنگ تر شود و ولاالضالین آخر را که شنیدم، چشم هایم را ببندم تا تمام قل هوالله احدها و اهدنا الصراط المستقیم ها و لا اکراه فی الدین هایی را که فوت کردی توی صورتم ، یک جا بفرستم به ریه هایم ... ... ... 

 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

447

تو از همان ها بودی که احساس تاوقتی برایت زیبا بود که رفاه درکنارش باشد رفاه که نبود قید احساس هم میزدی ؛این راهم من فهمیدم هم خودت ؛ادامه مان به جایی خوبی ختم نمیشد این شد که تصمیم گرفتم به قتل برسانم ؛ نمیدانم شاید خیلی طول بکشد که یک روز درک کنی ؛ اصلا شاید آن یک روز نرســد نفهمی ؛ اما بدانی و ندانی من میدانم ؛ یک روز به خودت می آیی و می بینی ؛ میفهمی :خودت که برسی همان اول، نداری و بدبختی مان را می فهمی خودت خواهی دانست رفاع از نظر من و تو فرق دارد و رفاهی که من مد نظر دارم برای تو حکم فقر دارد : خودت متوجه می شوی که چرا همیشه موقع حرف زدن با تو، بغض می کردم حواسم را به زور جمع میکردم تحمل سختی کشیدنت را ندارم نداشتم. تحمل اشک ریختنت را ندارم و نداشتم نمیخواستم همیشه حسرت بکشی. نمی خواستم انگشت نما باشی.نمی دانم. دکتر هم می گفت من از تو با دل و جرات ترم فکر کنم راست گفته من سر جنگ با دنیا را داشتم و تو سرزندگی قصد عقب نشینی هم نداشتم من عادت داشتم به جنگیدن. فکر کنم تو این دنیا را بهتر از من بفهمی. شاید هم من باید از تو یاد بگیرم. ببخش پریشان حرف می زنم. هول کرده ام. سخت شده برایمحس می کنم حرف زدن با کسی که قرار بوده بکشمش سخت است. تصمیم گرفته بودم هیچ حرفی نزنم. به روی خودم نیاورم. اما خوب... گفتم شاید بزرگتر که شدی روزی دست بر قضا بفهمی من  مبخواستم تو را بکشم؛ آن هم دقیقا زمانی که هیچ حواست نبود گفتم شاید به دل بگیری. گفتم شاید بخواهی حتی انتقام بگیری. حق داری. تصمیمم بی رحمانه بود. اگر هم این ها را می گویم به خاطر این است که دلخوری آن روزت کمتر شود. اصلا گفتم که خودت که آمدی می فهمی نگران چه بودم. به دلم می گویم کاش درکم کنی. کاش خودت را بگذاری جای من. من حتی فکر نکن دوستت نداشتم که می خواستم بکشمت. ببین عزیزم من توجیه بلد نیستم. فقط خواستم کمتر زجر بکشی. همین شد که تصمیم به قتل گرفتم اما تو را نه من خودم را کشتم عشق جوانه زده در دلم را کشتم که تو بهتر باشی ... که تو رشد کنی و جوانه من سرت را پایین نکشد دوست داشتم دفعه‌ی بعد که ببینمت، شانه بزنم به موهایت. اولین کسی که شانه را ساخته، باید خیلی عاشق بوده باشد. فکرش را بکن؛ می‌خواسته دختر را بو کند، اما رویش نمی‌شده؛دوست داشتم دفعه بعد که میبینمت ... اصلا بیخیال دهانت را شیرین کن ؛ سنگ راهم نشستی ایراد ندارد ؛ فقط میخواستم بدانی که چرا قتل کردم ؛ فاتحه ام نخواندی ایراد ندارد 

 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

446

این مهمه که به خود کفائی برسی ؛ اینکه اولویت اولت خودت باشی ؛ آدم های هنرمند ؛ آدم های درون گرا ؛ آدم های هنری توی خودشون غرق میشن موقع اتود زدن توصیه میکنه هر کس برای خودش موزیک دلخواه تون رو بزارید اتود بزنید ؛ آدم های هنری توی تمام زندگیشون تمام مراحل با موزیک کار میکنن ؛ موقع طرح زدن ؛ موقع جمع و جور کردن ؛ موقع حمام کردن ؛ موقع تفریح کردن و موقع کار کردن ؛ و  ... این یعنی در همه حال خودم مهمم ؛ یعنی بزار در همه حال حتی در مواقع جزئـی هم از کارم لذت ببرم ؛ حتم دارم استاد میخواد از ترم یک به دانشجو هاش آموزش بده و این قدرت رو توی وجودشون تقویت کنه که آهای ! حواست هست ؟ حس خوب و خودت واسه خودت ایجاد کن ! منتظر نباش یکی از راه برسه در دلت رو باز کنه یه مشت حس خوب بریزه توی دلت ! این خوبه چون خودت میشی اولین رفیق و معشوق خودت این خوبه چون وقتی حالت خوبه منت کسی روی سرت نیست که من هستم که حالت خوبه ! این خوبه چون به خود کفائی میرسی خودت میتونی حال دلت رو خوب کنی ! شاید اولین و مهم ترین دلیل باشه که به هنر روی آوردم ؛ برای مثال وقتی حالت خوش نیست وقتی زندگی برات یکنواختی به ارمغان میاره مثل یه دیوونه به خودت میگی پاشو جمع کن بریم شمال ...

پ ن :

لوکیشن ؛ گردنه کدوک ؛ کیلومتر چهار ؛ میون مه

پ ن :

بهانه نیار که من نمیتونم تنها برم مسافرت ! فقط مسافرت نیست برای مثال وقتی حالت خوش نیست وقتی زندگی برات یکنواختی به ارمغان میاره مثل یه دیوونه به خودت میگی پاشو جمع کن بریم پارک ؛ برای مثال وقتی حالت خوش نیست وقتی زندگی برات یکنواختی به ارمغان میاره مثل یه دیوونه به خودت میگی پاشو جمع کن بریم بستنی دبل چاکلت بخوریم ؛ برای مثال وقتی حالت خوش نیست وقتی زندگی برات یکنواختی به ارمغان میاره مثل یه دیوونه به خودت میگی پاشو جمع کن برقصیم یکم و ....

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

445

اون همه چیز رو فراموش کرده بود ؛ من هر شب همه چیز ناخودآگاه برام تکرار میشد اما اون ... شاید هم تظاهر میکرد به فراموش کردن ؛ شاید اون هم فراموش نکرده بود ؛این حس در دوست داشتن همیشه من رو آزار داده ؛ اینکه تو مطمئنی که به اون فکر میکنی و داری تظاهر میکنی که فکر نمیکنی و شک داری به اینکه اون بهت فکر میکنه و تظاهر میکنه که فکر نمیکنه یا واقعا فکر نمیکنه ؟ من تنها بودم ؛ در ظاهر دورم شلوغ بود اما تنها بودم اینکه ایستاده باشی جلوی اتفاق های زندگیت و ببینی تنهایی خوب نیسن من نمیدونم تنها موندم یا تنهام گذاشتن یا چی؟ مسئله ی اصلی من حمایت بود  حمایت نه به معنی اینکه کسی راه درست رو نشونت بده یا چم و خم راهی که میدونی درسته رو بهت بگه، حمایت به این معنی که اون کَس چیزی رو با تموم وجود بخواد که تو تصمیم داری بخوای ، دنبال چیزی باشه که تو هستی. حمایت یعنی راه من رو باهام بیا و مراقبم باش ، یعنی بذار حداقل یک بار برای چیزی که میخوام تلاش کنم ، حمایت این نیست که به من بخندی یا برام رو تُرش کنی و بگی که "راه درست" چیه، من راه درست خودمو انتخاب کردم! اصلاً راه درست منم! حمایت یعنی وقتی برمیگردم ببینم هستی! ببینم ایستادی و توی سختی مسیر باهامی! حمایت این نیست که فرمون بدی ، اینه که فرمون من رو بری! حمایت یعنی ببینم اگه میگم این تو هم بگی این. من میخوام مهمترین تصمیم زندگیم رو بگیرم ، اما حامی نداشتم ندارم ؛ و همین یعنی من همون قایق بی حرکت ام که موج ها براش تصمیم میگیرند ...

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

444

ساعت ده صبح خوابم میاد هنوز ! دیشب از ساعت یازده خوابیدم یکسره تا نه صبح امروز میشه به عبارتی ده ساعت خواب اما من هنوز خوابم میاد انگیزه ای نیست درامدی نیست فقط امیدوارم یه جوری خودش درست کنه همه چیز رو ؛ عقلم دیگه به جایی قد نمیده فکرم خسته ست ... خودمم خستم ...

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

443

اون همه چیز رو فراموش کرده بود ؛ من هر شب همه چیز ناخودآگاه برام تکرار میشد اما اون ... شاید هم تظاهر میکرد به فراموش کردن ؛ شاید اون هم فراموش نکرده بود ؛این حس در دوست داشتن همیشه من رو آزار داده ؛ اینکه تو مطمئنی که به اون فکر میکنی و داری تظاهر میکنی که فکر نمیکنی و شک داری به اینکه اون بهت فکر میکنه و تظاهر میکنه که فکر نمیکنه یا واقعا فکر نمیکنه ؟ من تنها بودم ؛ در ظاهر دورم شلوغ بود اما تنها بودم اینکه ایستاده باشی جلوی اتفاق های زندگیت و ببینی تنهایی خوب نیسن من نمیدونم تنها موندم یا تنهام گذاشتن یا چی؟ مسئله ی اصلی من حمایت بود  حمایت نه به معنی اینکه کسی راه درست رو نشونت بده یا چم و خم راهی که میدونی درسته رو بهت بگه، حمایت به این معنی که اون کَس چیزی رو با تموم وجود بخواد که تو تصمیم داری بخوای ، دنبال چیزی باشه که تو هستی. حمایت یعنی راه من رو باهام بیا و مراقبم باش ، یعنی بذار حداقل یک بار برای چیزی که میخوام تلاش کنم ، حمایت این نیست که به من بخندی یا برام رو تُرش کنی و بگی که "راه درست" چیه، من راه درست خودمو انتخاب کردم! اصلاً راه درست منم! حمایت یعنی وقتی برمیگردم ببینم هستی! ببینم ایستادی و توی سختی مسیر باهامی! حمایت این نیست که فرمون بدی ، اینه که فرمون من رو بری! حمایت یعنی ببینم اگه میگم این تو هم بگی این. من میخوام مهمترین تصمیم زندگیم رو بگیرم ، اما حامی نداشتم ندارم ؛ و همین یعنی من همون قایق بی حرکت ام که موج ها براش تصمیم میگیرند ...

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

442

مانده ام میدانی!؟فــــردا که بیایدآن روز که دخترم یا پسرم روبه روی من بشینند از جوانی ام بپرسند از اینکه چگونه گذشت از اینکه چگونه گذراندم این دوران را چگونه این همه احساس غریب را منتقل کنم!!؟چگونه به او بفهمانم !؟کار سختی ست!ممکن ست از اینده ناامید شوند!دروغ میگویـــــم بهتر است.بگذار خودشان تجربه کنند.دروغ میگویم مثل پدران و مادران امروز !که هر زمان که بپرسی:مگر خودت جوانی ات چگونه بود!؟با اندکی تامل میگویند ماهم یکی مثل همه و بعد خیره به تلوزیون دست زیر چانه با اندکی تکان افقی سرزیر لب تکرار میکنند ماهم یکی مثل همه و بعد به بهانه آنکه خسته ام به اتاق خواب بروم در فضای تاریک خیره به پنجره ای که باران دیوانه وار خودش را به آن میکوبد و مشامی که پراز بوی سرد خاک و باران شده جوانی ای را مرور کنم که یکی بود مثل همه ... 

پ ن )

-فکرم خیلی مشغوله

+به چیزای بیخود فکر نکن

-به فکرای من نگو بیخود همشون تویی میفهمی ؟

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

441

علی برکت الله شروع کردیم به تحصیل گرافیک 

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

440

شاید تمامش از باور های کهنه و خاک گرفته قدیمی نشأت میگیرد ؛ شاید خیلی از انتخاب هایمان درگیر غلط بودن باشد غلط بودنی که از باور های تقلیدی قدیمی ها نشات میگیـــرد روزی که هنر را برای تحصیل انتخاب کردم از هر گوشه کناری میشنیدم که مرد را چه به هنر ؟ مرد باید هشت صبح از خانه بزند بیرون و نه شب برگردد ؛ مرد باید کار کند ؛ مرد باید پول بیاورد ؛ مرد باید بمیرد ... دچار قوانین خود ساخته ای بودیم و هستیم که هیچکس نه از آن سود برده نه سود میبرد آنقدر در گوش مرد ها این را خواندند که مرد ها بر این باور شدند که کارشان فقط نان آوری ست ! مرد را چه به احساس ؟ اما از من اگر بپرسی فرق دارد مرد احساسی و مرد با احساس : یک مرد نباید احساسی باشد، که باید با احساس باشد. فرقش چیست؟ احساسی بودن برای نوجوان‌های گزنده‌ از عشق است. همان‌هایی که گوشه‌ی اتاق می‌نشینند و فکر می‌کنند و بی‌خودی اشک می‌ریزند. آن‌هایی که به جان عالم و آدم می‌افتند تا معشوق را در آغوش بگیرند، بی هیچ برنامه‌ای برای ادامه‌ی راه. اما با احساس بودن مردانه است. با احساس بودن قدرتمند است. یعنی کار خودت را بکنی ولی بدانی همان کار را بی‌حضور عشق‌ات نمی‌توانستی انجام بدهی. با احساس بودن یعنی کار کردن و پول به اقتضای مخارج زندگی درآوردن. مشتاق دیدار معشوق برای یک قدم زدن کوتاه شبانه بودن.با احساس بودن یعنی داشتن مردانه ها در کنار احساس با احساس بودن یعنی اعتدال داشتن ؛ نه باید آنقدر بی ذوق بود که فلسفه وجودیت بشود کار کردن و پول آوردن مثل یک ماشین مکانیکی ؛ نه باید آنقدر درگیر احساس بود که اگر معشوقه ات نگاهش چپ چپ شد موهایت را بلند کنی و همدمت بشود دود و تارک دنیا شوی ؛ مرد با احساس بودن یعنی باید بودنت همیشه طعمی تازه به زندگی‌اش دهد. مرد با احساس بودن یعنی زیبایی هایش را که کسی کمتر به آنها توجه میکند را توجه کنی و یادآوری اش کنی که آی فلانی حواسم هست به وقتی دندان‌های سفیدت از لای لبخندی قرمز بیرون می‌زند ؛ شاید مشکل از باور آدمها باشدکه آرام دل و خوشبخت بودن را در دسته های صد برگی تراول میدانند ؛ اما مرد های هنر هیچوقت میلیونر های جهان نبودند ؛ مرد های احساس برای چیزی زندگی میکنند که بعد از مرگشان هم باقی بماند ؛ ثروت و ارث بعد از مرگ یکروز تمام میشود ؛ اما لذت های ساده ؛ حس های ساده ؛ احساس های ساده هیچوقت فراموش نمیشوند ؛ موجودی کارت فرد که صفر شود تمام میراثش رفته ؛ اما هیچوقت خاطرات از بین نخواهند رفت ؛ هیچکس نمیتواند قدم زدن های شبانه را فراموش کند ؛ هیچکس نمیتواند بوی عطر ها را فراموش کند هیچکس نمیتواند نوع نگاه ؛ نوع تلفظ س دوستت دارم را فراموش کند ؛ مرد های احساس در پی این اند که از  خود چیزی بجای بگذارند مردان احساس در پی جاودانگی اند 

 

پ ن

نه مونث های احساس مثل مونث های دیگرند نه مذکر های احساس مثل مذکر های دیگر ؛ خوشبختی تان را بشناسید در پی رفاه مالی و زندگی های آنچنانی هستید ؟ سراغ احساس ها نروید چون هیچوقت ظرف خوشبختی تان لبریز نخواهدشد اما اگر در خوشبختی تان در گرو احساس و زیبایی ست بیایید این آدم های احساس شاید ظرف مادیت را برایتان لبریز نکنند اما از عشق و احساس و حس خوب و جاودانگی لبریز خواهید بود

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

439

انگار یک رنگ از رنگ های قرص های شب کم ست ؛ میشمارمشان ؛ سه  عدد ! بله یک عدد کم ست ! نمیدانم کدام ست ؛ زنگ میزنم منشی دکتر برمیدارد ؛ الو ؟ سلام ؛ میشود آخرین نسخه ام را برایم بخوانید ؟ گم کرده ام ! چند لحظه ؛ بنویس عزیزم فلووکسامین ٥٠ - دپاکین - ملاتونین- آلونتا ؛ ممنون متشکرم ؛ زارت ! قطع میکند بدون خداحافظی ؛ اصلا این آلونتا را چرا باید بخورم ؟ حالا نمیخورم ببینم چه میشود ؛ هیچ چیز تغییر نمیکند تا شب ؛ سرم را روی بالشت میگذارم بدون آنکه لحظه ای به توفکر کرده باشم ؛ از خواب میپرم ؛ ساعت دو نیمه شب ؛ اتاقم برایم ناآشناست ؛ همین الان در اتاق آخری من بودم تو بودی شب بود ؛ بازویت را از پشت لمس کردم ؛ گرم بود ؛ همین الان بود که قوزک پایم را گذاشتم روی قوزک پایت گرمای ساق پایت بهم زندگی بخشید ؛ تنم مور مور میشود ؛ کمی میگذرد میفهمم همه اش خواب بوده ؛ میخوابم ؛ از خواب میپرم ساعت چهار نیمه شب : اتاقم برایم ناآشناست ؛ همین الان باهم مگر درهمان خانه نبودیم که قرار بود از خانواده فرار کنیم و باهم برویم آنجا ؟ مگر تو غرق آشپزی نبودی و منم دلم قرص بود که حالا باهمیم ! دیگر میترسم که بخوابم صدای اذان از مسجد بلند میشود ؛ وضو میگیرم نماز میخوانم بعد از نماز به مهر خیره میشوم و تمام دیشب را مرور میکنم ؛ آخرین بار که بدون قرص توانستم راحت بخوابم را به یاد ندارم ؛ بدترین نوع اعتیاد نه سیگار است نه شیشه نه بقول ادبیاتی ها تنهایی ! بدترین نوع اعتیاد یعنی برای خوابیدن دلهره داشته باشی : برای خوابیدن به قرص معتاد باشی ؛ آلونتا چیست نمیدانم اما برای من حکم سرپوش دارد سر پوش مثل .... سرپوش مثل بادگیرقلیان خانسار ؛ برای اینکه زود نسوزد روی ذغالش بادگیر میگذارند ذغال زیر بادگیر میسوزد خاکستر میشود اگر بادگیر نباشد باهر بادی خاکستر ذغالت به هوا پخش میشود لباست را کثیف میکند ؛ آلونتا که نباشد یک چیز مثل باد خاکستر ذغال خاطراتی که دیر زمانی ست سوخته با چیزی مثل خواب ؛ به هوا پخش میشود و زندگی ات را کثیف میکند ؛ کاش خاطرات هم مثل خاکستر بود یکبار میشستی اش میرفت ؛ اما این خاکستر تمامی ندارد شسته نمیشود ؛ چون ته ندارد ؛ شاید برای همین باشد که من از رابطه های نصفه و نیمه بدم می آید  ،از خاطراتی که می چسبد به گلو بدم می اید ،از حرف هایی که نگفته میماندآدم ها با خاطراتشان چه کار می کنند ؟ بعد از طلاق چه طوری دوباره پیراهن چهارخانه می پوشند ،چه طوری عطرها را بو می کنند؟آدم ها بعد از خروج از یک رابطه نصفه چه طوری قدم می زنند و از بارون و عطرش حرف می زنند..!

آدم ها خاطراتشون را چی کار میکنند ؟من از انتظار بدم می آید ،از بی پایانی بدم می آید ..لطفا پایان رابطه هاتون نقطه بگذارید،هیچ چیز جا نگذارید ،صدایتان را ،حرفهایتان ،چهارخانه های لباستان را،نگین انگشترتان ،همه را از خاطر آدم بردارید ..فیلم های فرهادی خوب است،خیلی ..اما من از دیدنش زجر می کشم،از بی پایان ماندنش ،از تمام نشدن آدم هایشزدرست مثل فیلم های قدیمی فارسی،دلم پایان خوب می خواهد ! آخر سر چاره ای نمیبینم جز اینکه بروم داروخانه بگویم آلونتا ٣٧.٥ یک پاکت لطفا ! هنگامی که از یک سن خاص گذشتید زندگی چیزی بیشتر از فرایند از دست دادن مداوم نخواهد شدچیزهای که در زندگی برایتان مهم هستند شروع به لیز خوردن از چنگتان می کنند، یکی بعد از دیگری، مانند شانه ای که دندانه هایش را از دست می دهد و تنها چیزهایی که جایشان را می گیرند چیزهای بدلی بی ارزش هستندقدرت بدنیت، امیدهایت، رویاهایت، ایده آل هایت، اعتقادات، تمام معانی، یا، افرادی که دوست داری، یکی یکی، محو می شوندبرخی قبل از ترک کردن عزیمتشان را اعلام می کنند، در حالی که بقیه تنها ناگهان بدون هیچ هشداری یک روز ناپدید می شوند. و هنگامی که آن ها را از دست دادی هرگز نمی توانی آن ها را بازگردانی. جستجویت برای جایگزین کردنشان هرگز خوب پیش نمی رود.

 

پ ن )

هنوزم حرف پیرمرد عصا به دست را فراموش نکردم که می‌گفتدر زندگی مثل عصا باش! هزار بار زمین بخور اما اجازه نده کسی که به تو تکیه کرده زمین بخوره...!

پیر مرد ؛ تو از دل عصا چه خبر داری که یکعمر نذاشت کسی که به او تکیه کرده زمین بخورد اما با آمدن عصای جدید عصای قدیم زمین خورد ...

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

438

توعزادار محرمی من عزادار افکار پوسیده تو ؛ هشتاد و یک میلیاد هرشب خرج غذای هیات ها میشود ؛ که ما بعد از خوردن آن برای شفای بیمارانی دعا میکنیم که از نداشـتـن توان مالی آرزوی مرگ میکنند ! اسکرین شات این جملات رو زیاد میبینم روی استوری های اینستاگرام ؛ اولین بار در استوری یک شخص مشهور دیدم که بعد از اون پخش شد ! اما بعنوان یک محب اهل بیت لازم دیدم که برای یکبار جواب این جملات به ظاهر قشنگ رو بدم! از نظر روانشناسی برای متقاعد کردن شخص مورد نظر و قانع و منصرف کردن از انجام کار مورد نظر بهترین و موثرترین راه این هست که ابتدا عمل رو زیر سوال میبرید ؛ سپس بلافاصله جایگزینی با ظاهر و بیان زیبا به ایرادتون نسبت به عمل وصل میکنید برای همین طرف مقابل قبل از دفاع از ایراد شما فکر و ذهنش درگیر جایگزین زیبای شما میشه و هیچ دفاعی از اصل عمل نخواهدکرد!دقت کنید ؛ چرا برای امام حسین خرج کنیم ؟ (ایراد) [ که هر ایرادی جواب مختص خودش رو داره ] بلافاصله ؛ پولش رو بدید نیازمندها امام حسین هم همین رو میخواد ( جایگزین) درصورتی که مجلس عزا اصلا در مقابل کمک به نیازمند نیست ؛ جفتشون در یک سمت و سو هستند! دوم ) هرشب هشتاد و یک میلیارد خرج غذای هیأت ها میشه خب!بفرمایید طبق کدوم سند و مدرک معتبر ؟! درجواب حتما خواهید شنید حالا یکم کمتر یکم بیشتر ! اولین دلیل مبنی برمستند نبودن و بی پایه و اساس بودن این ادعا ! این غذا ها رو یه عده مفت خور بخورن که چی ؟! نمیدونم کدوم منطقه زندگی میکنی اما تو جنوب شهر همین تهران هستند آدم های آبرو داری که بین مابقی افراد خودشون رو قاطی میکنن و سرسفره اباعبدالله مهمون میشن و این دوماه فقط غذای خوب میخورند ! اسرافه! چرا اسراف ؟ اجاق گاز خونه خاموش میشه اجاق گاز حسینیه روشن ؛ برنج خونه مصرف نمیشه برنج امام حسین مصرف ؛ برق خونه خاموش میشه برق حسینیه روشن ! پس اسراف نیست جایگزینه ! میرن میخورن بعدم دفع میکنن که چی ؟ خب ظاهرا شما از تاثیر محیط و غذا و ... روی بدن اطلاعی نداری ؛ مستند آب دکتر فرهنگ رو ببینید ؛ به یک لیوان آب حرف بد میزنه و به یک لیوان آب حرف خوب جفت لیوان ها یخ میزنند ؛ مولکول های یخی لیوانی که حرف خوب بهش زده شده قشنگتر و منظم تره و اون یکی بلعکس ؛ این رو علم روز بهش رسیدند با اینکه هزار و چهارصدسال پیش اسلام گفته و علم روز الان بهش رسیده اما رسیدند پس قابل کتمان نیست ؛ چای و غذایی که در فضای حسینیه و مکانی که ذکر اهل بیت جاری هست پخت بشه تاثیر نخواهد داشت روی افراد ؟ چشمتون رو بستید و نمیبینید یا نمیخواید ببینید یا اونقدر غرق دنیا شدید که نمیبینید ! که بواسطه چای روضه ؛ چه برسه به غذا ؛ به واسطه چای روضه عرق خور و قمه کش و لات محل به راه راست هدایت شده و توبه کرده ؛ همین که وارد فضای حسینیه میشن نظر میشه بهشون ؛ دقت کردید حتی اونهایی که اعتقاد ندارند هم وقتی چای هیات میخورند یا قیمه امام حسین میخورند بعضا به طعنه میگن این اُمُل هام خوب قیمه ای درست میکنن ! نه عزیز من قیمه همون قیمه ست فقط بالا سر این غذا اسم اقا برده شده ! بعد از اون ؛ میگن چرا شام ؟ پولش رو بدیم نیازمند ؛ آره درسته باید به نیازمند کمک کرد اما دقت کردید چرا میگن غذای هیات نه کمک به نیازمند آره ؟ چرا یکباراول تابستون یکنفر از همین مخالفین محترم استوری نمیزارن که امسال سفر به پاتایا و تایلند نکنید به نیازمندها کمک کنید ! چرا یکبار مخالفین نمیگن امسال عید تغییر کل دکوراسیون منزل نکنید به نیازمندان کمک کنید ! چرا یکبار نمیگن جای خرید میلیاردی ماشین به نیازمندان کمک کنید ! چرا یکبار زمستون که میشه جای سفر به کیش فکر نیازمند ها نیستن؟ هرکس هر پولی خرج میکنه بکنه ایراد نداره فقط پول خرج امام حسین نباید بشه! آره ؟ پس قشنگ و بطور کامل هویداست که قصد مخالفت بابساط سیدالشهداست ؛ اگر روضه گرفتن غلط بود اهل بیت چراانجام دادند ؟ زمان اهل بیت نیازمند نبود ؟ بود اماهرچیز به جای خودش ؛ هم کمک به نیازمند هم روضه اباعبدالله بعد از اون میگن پولش رو بدید نیازمند ها ؛ از همین جا مشخصه که اصلا با هیات آشنایی نداری که اضهارفضل میکنی ؛ از بین هیات ها چند هیات هست که با پول یه میلیاردر میچرخه ؟ غیر از اینه که هیات ها با پول همین نیازمند ها و اقشار متوسط جامعه که یکسال پول جمع میکنند تا محرم خرج بدن برپا میشه ؛ همه صدتومن دویست تومن میزارن روی هم تا یه جلسه پابگیره ؛ و از همون خرج کردن هم حاجت میگیرند ؛ تو نباید بخوری دعا کنی ؛ تو خرج سیدالشهدا میکنی مادرش دعات میکنه ؛ خودش هوات رو داره ؛ بعد ازاون میگن کجا اهل بیت گفتن عزاداری ؟ خب اینجاهم مشخص میشه که به هیچ عنوان مطالعه تاریخی نداشتند و ندارند چون همه اهل بیت در عین وضع بد مالی باز عزای سیدالشهدا رو برقرار میکردن !در مورد شیوه و نوع عزاداری هم هر فرهنگ و قومیتی به تناسب خودش یکجا سنگ بهم میزنند یکجا چوب بهم میزنند یکجا ناله میکنند یکجا گریه ؛ سینه زنی؛ زنجیرزنی؛و ...........اصل عزاداری ست حالا هر کس به تناسب حال خودش !خلاصه که کلا رو هیچ و پوچ جملات روشنفکرانه از خودشون در میکنن بهتره که پاسخ رو بدونید و راحت از اعتقادتون دست نکشید غلام آستان حضرت رقیه خاتون 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

437

بخودت اجازه میدی هرجوری که دوست داری صحبت کنی ! ادعات ما تحت خر و جر میده ! چس مثقال چیزی حالیت نیست هنوز ادب صحبت کردن نداری هنوز منطق نداری هنوز نمیدونی وقتی داری با کسی زندگی میکنی باید چجوری بهش احترام بزاری اصلا از احترام چیزی میدونی ؟ فکر نکنم ! هنوز نمیدونی وقتی کاری میکنی نباید منت بزاری سر کسی هنوز نمیدونی باید دهنت رو ببندی وقتی عصبی میشی وقتی باکسی دعوا داری باید دهنت رو ببندی هر چرندی رو به زبون نیاری هنوز نمیدونی کلمات حرف ها نیش دارن تیزن ! هنوز نمیدونی با حرف میتونی به طرفت حمله کنی وجودش رو جرواجر کنی هنوز نمیدونی منت گذاشتن خوب نیست هنوز نمیدونی وقتی کسی رو دوست داری و بخاطرش کاری انجام میدی نباید به اون دهن کثیفت بیاری شریک زندگیت رو به زور تحمل میکنی ؟ منت سرش نزار موقع دعوا نکوب تو صورتش همون اول بهش بگو نریز تو خودت این خیلی بهتره تا اینکه بریزی تو خودت فردا روزی وسط بگو مگو تف کنی تو صورتش! درونگرا بودن راه و رسم داره همینجوری الکی نیست بیای بگی ادعات بشه درونگرایی ! آدم درونگرا میمیره اما منت نمیزاره آدم درونگرا اگر چیزی رو ریخت تو خودش دیگه نشخوارش نمیکنه آدم درونگرا فهم داره شعور داره میریزه تو خودش که تف نکنه تو صورت طرفش میزاره دلش بشکنه میگه اشکال نداره دل بقیه نشکنه دل طرفم نشکنه آدم درونگرا نمیریزه تو خودش که تلافی کنه ! کاش نبودم کاش نبودی کاش زنده از اون تصادف بیرون نمیومدم ! کاش ! 

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

436

خب میدونی ؟ سه ساله ش که بیشتر نبود مگه یه بچه سه ساله چقدر مو داره ؟ چقدر قد داره ؟ سوار شترش کردن ؛ تو حرکت از شتر افتاد ؛ شب تو بیابون ترسید ؛ میدونست اگر دست شون بهش برسه تازیانه میخوره به زبون بچگی دعواش میکنن ؛ ترسید ؛ کاروان ندیدش دور شد ؛ گم شد تو بیابون ؛ کاروان جلوتر که رفت متوجه شد یه دختر بچه نیست ؛ زجر گفت من پیداش میکنم ؛ دختر بچه داشت تو بیابون دنبال کاروان میگشت دید سوار کار داره میاد ؛ ترسید فرار کرد سوار کار دنبالش رفت ؛ همینطوری که فرار میکند خار های بیابون فرو میرفت کف پاش ؛ کف پای یه دختر سه ساله چقدره ؟ فرار کرد فرار کرد پشت یه بوته خار پنهون شد ؛ زجر رسید بالا سرش میخاست فرار کنه اما کف پاش پر خار بود ؛ از اسب پیاده نشد ؛ خم شد ؛ موهاش رو گرفت کشید بالا ؛ نگهداشت ؛ دخترک مدام باباش رو صدا میکرد ؛ بابا ؟ بابا ؟ با نگاه دخترونه ش نگاه کرد تو چشمای زجر ؛ با زبون کودکانه گفت ؛ نزنیا ... زجر دستش رو بلند کرد ؛ کوبید تو صورت دخترک ؛ اونقدر ضربه محکم بود زبون بچه بند اومد ؛ صدا زد ؛ ع..عم...عموو ؛ عمو ..، از اون به بعد زبون رقیه لکنت گرفت .... امشب شب این دخترک سه ساله ست ؛ اصلا رقیه نه ، اصلا دختر امام حسین نه ؛ خواهر خودت بود ؛ برات مهم نبود؟ رقیه جانم ...

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور