صبح های زمستان را دوست دارم ، یک مرد که نمیدانم کیست کنار خانه مان ته بن بست کوچه ای ، از کوچه پس کوچه های پایین شهر هر سال زمستان پاتوق میکند ، صیح ها زودتر بیدار میشود پیت حلبی اش را با هزار و یک زحمت روشن میکند چوب های درختان را جمع میکند داخل پیت اش میریزد ، مقداری بنزین از موتور صد و بیست و پنج همسایه کِش میرود آتشش را روشن میکند ، روز هایی که باران رگبار وار میآید خودش را مچاله میکند روی پیتش که اتش خاموش نشود همه بدنش از دوده سیاه میشود اما خب چاره چیست! قِسمِ خوب ماجرا اینجاست ، دقیقا زمانی که چوب های خیس آبـــیکه جمع آوری کرده را آتش میزند ، باران سرما اتش چوب نمیدانم چرا اما بوی سوختنش که بلند میشود انگار جان دوباره به آدم میدهند ، اصلا مگر کسی هست که از بوی چوب سوخته همراه سرما و باران بدش هم بیاید ؟ در کوچه مان همه حاجی بازاری ها جمع اند و خانه ها پر از دختر و پسر های فرزند حاجی ! چند باری برای خودم پیش آمده ، آنها هم که زیر نظر گرفتم همین حالت را داشتند !!چه حالتی ؟ یک حالت بسیار مسخره و مزحک و بی معنی ، البته برای من ، تا بحال پیش آمده وقتی نگاهتان به ریزش برف میافتد به سفید شدن زمین و زمان میافتد بیقرار شوید ؟ تا بحال شده وقتی سیگار به لبتان میگذارید دوست داشته باشید یکنفر برایتان اتش روشن کند برایش اتش روشن کنید باهم سیگار بکشید ؟ تا بحال شده وقتی لباس قشنگی میپوشید دلتان غنج برود برای انجام کاری اما ندانید دقیقا چه کاری ؟ اصلا تا بحال بوی چوب و باران راباهم داشته اید همینطور بیتاب شوید ؟ آدم های عاشق پیشه و دیوانه وقتی لذت میبرند از چیزی وقتی چیزی دلشان را تکان میدهد میخواهند آن احساس را با کسی شریک شوند ، مثلا بگویند : اخخخخخ چه بویی ! یا مثلا بنظرت تیپ ام خوب است ؟ یا حتی وقتی عکسی از خود میگیرند بی هوا برایتان ارسال میکنند و مینویسند نظر ؟! اشتباه محض است اینکـه این افراد را افراد سست بنیان یا غیر از محکم بدانیدشان ، این افراد فقط دیوانه اند فقط عاشق اند ، باور کنید اگرعاشق یا معشوقشان کنارشان باشد آرامش داشته باشند و خود واقعی شان را نشان دهند متوجه خواهید شد سر سخت تر از این آدم ها وجود ندارد ، فی الحال اینها مریض عشق اند ، اینها را گفتم که اگر در این سه ماهه زمستان کسی پیام داد بیرون را ببین برف امده ، یا بیا برویم برف بخوریم ، یا بیا برویم اتش روشن کنیم یا اصلا بیا برویم سیگار بکشیم زیر برف و باران یا هزار و یک چیز دیگر فکر نکنید اینهم کن دیوانه شد رفت پی کارش ، سعی کنید کنارش باشید با حسش مخلوط شوید همراهی اش کنید مطمئن که شود کسی احساسش را حس میکند آرام میشود ارامش میگیرد خودش دور میشود ازتان !