.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

۴۰ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

103

خستگی میتونه ناشی از یه پیاده روی طولانی باشه، اونقدر طولانی که هیچ کتونی نایک فری رانی هم جوابشو نده. خستگی میتونه از دوست داشتن باشه دوست داشتنی که تافرد مورد نظر میفهمه دوستش داری ازت بدش بیاد خستگی میتونه ناشی از یه صبح زود از خواب پریدن و رفتن سمت تجریش و ارتفاعات باشه اونقدر خسته که تو مترو با صدای : <دوناتای تاریخ روز دارم..ریمل زد آب دارم نمونه اش رو چشم خودم هست پخش نمیشه فیتیله ای پاک میشه کسی خواست بیارم از نزدیک ببینه> خوابت ببره و چند ایستگاه بعد پیاده شی...خستگی میتونه خیلی چیزا باشه..اما بدترین نوعش حس تلفیقی از خستگی و ناامیدی هست که درست در مرکزی ترین روز امتحانات به سراغت میاد و حالت رو بهم میزنه از همه چی..از این تصویری که در هر ساعت شبانه روز عده ای دورو برت مشغول خوندن هستن..از این کتابای دروس عمومی که میشه تو یه خط خلاصه شون کرد اما مجبوری عین جملاتشو تحویل یک فردی با نام جعلی استاد بدی..از این درسای اختصاصی که از فرط سخت بودن و زیاد بودن فقط باید روشون بالا بیاری!دلت برای یه ساعته بی استرس تنگ میشه..دلت یه شب بی دغدغه میخواد..دلت یه زمان بی مصرف میخواد..یه خلسه طولانی..یه موزیک آروم !

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

102

ببین نامردی فقط این نیست که تو رابطه ای باشی بعد طرف و ول کنی بری ! نامردی یعنی عکس بزاری همه زیر عکست قربون صدقت برن! نامرد نباشین ، تو فالوور هرکسی یه نفر هست که با دیدن کامنت هاتون از درون میسوزه ! میدونی ؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

101

یکی از اتفاقات روزگار نخ دادن است نه آن نخ دادنی که ذهن منحرف و محترم شما در نظر دارد مقصد من چیز دیگری ست
نخ دادن منحصر به جنس مونث نیست ، همه آدمـهـا از نــوزادبگیرید تا پیرترین افراد در حال نخ دادن اند ، مدام نخ میدهند
و خدا نکند کسی سر نخ شان را نگیرد ، بار اول جمع میکننـدباز نخ میدهند بار دوم سوم چهارم و ... بعد از چندین بار نخ
دادن و سرنخ نگرفتن از دیگران مینشینند یک گوشه نخ شان رادور خودشان جمع میکـنـنـد برای خودشان با سرنخ هایشـــانلاک کوچکی میسازند و همیشه در همان لاک خودشان میمـانندشاد بودن و خوش بودن یکی از همین سر نخ هاست ، شــمـــادر زندگی ات چند باری نخ بدهی ، شاد باشی ، کسی ســــرنخت را نگیرد ، شاد بودنت را نفهمد قدر نداند ، یا همین عاشق که میشوی در تمام مدت در حال نخ محبت دادنی ! وقتی ، هی نخ بدهی کسی سر نخت را نگیرد بعد از چندین بار نخت را جمع میکنی دیگر هم نخ نمیدهی ! همینــکه منصرف میشوی از نخ دادن ، حالا همه دنبال سر نخ میگردنــد همه یادشان میآید که عـه ! فلانی چرا در لاک خودش پیله کرده! واقعا نمیدانند اینها ؟ شـگـفـتـا !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

100

برای چندمین بود که باهـم بیرون میرفتیم ،قبل از این بیرون رفتن سر اختلاف های جزئی بگو مگو مون شد ! بار اول و دوم خجالت میکشید دست هم رو بگیریم ، بار سوم از قصد دستش رو نگرفتـــم تا ببینم چه میکنه ، زمستون بود ، دستهام رو قفل کرده بودم تو جیب هام . دخترهای عاقل چه دست عشق شون تو جیبشون باشه چه درنباشه میچسبند به بازو های مردانه شون ، اما دختر دیوانه از ایــن کارهای رمانتیک بدش میاد ، دیوانه بود ، اصلا برای همین که دیــوانهبود انتخابش کرده بودم ، انگشت هاش رو از هم باز کرد گفت دســت گفتم چی ؟ گفت دست ! میگم دستتو بده من ! گفتم سرده بابابیخیالبعد هم خنده های زیر لـبـی ! نگاهی کرد گفت عه ؟ دستش رو بزور توی جیبم جا کرد ، دستش رو قلاب کرد تو دستم گفت خب سردمه چیه مگه ؟ خندیدیم . دست راستش رو تو جیب چپ ام نگه داشتـــم دست چپم رو بیرون کشیدم انداختم روی شونه ی چپش چسبوندمش
بخودم ، لپاش گل انداخت ، نفسش نامنظم شد ، بدنش به لرزه افتادزُل زدم تو چشماش ، هرچی نگاهش کردم نگاهم نکرد ، نگاهــــــش مستقیم به آسمون بود ، چشماش شروع کرد به برق زدن ، کم کــــــماشک تو چشماش جمع شد ، سکوت رو شکستم گفتم اخه قربون اون چشمای ماهت ....... حرفم رو قطع کرد گفت : هیسسسسسسسسحرف نزن بغضم میترکه ، دستمو گذاشتم پشت سرش صورتــــش روگذاشتم روی سینه م ، پیرهنم ، زیر پیرهنم ، بدنم خیس شد ، خیــس شد اما گرم بود ، بغضش بیصدا ترکید ، براش توضیح دادم حـــــرف زدم قربون صدقش رفتم اما سرش رو بر نداشت تا نیم ساعت سـرش
روی سینه م بود بعد از نیم ساعت سرش رو بلند کرد ، پیراهنم سیــاه شده بود ، خط چشم هاش با اشک گرمش شسته شد و روی صورتـش هنوز صورتش خیس بود حالا دیگه زل زده بود تو چشمام ، از خدا پنهون نیست نیست از شما چه پنهون ، نبض ، ضربان قلب ، گردش خون و ... همه اش بهم میریخت وقتی تو چشماش زل میزدم زل زده بود توی چشمام با انگشت هام سیاهـی روی صورتش رو پاک میکردمزبون باز کرد ، گفت میدونی با این همه اختلافات چرا هنوز پیشت موندم ؟ گفتم نه . گفت بوی اعتمادت دیوانه کنندست این همه سال رو پای هیچکس جلوی هیچکس نتونستم گریه کنم اما تو با اعتمادت شکستیش ، گفتم یادت هست اون روز ؟ بحث مون شد ، وسط مهمونی ، خب ما عادت داشتیم همونطور که خوشی هامون و خوشحالی مون رو بین خودمون نگه میداشتیم و دعوا هامونم واسه خودمون بود ، اعصاب نداشتی ، درکت میکردم ، زنها رو باید درک کرد کم کم واسه هفت روز در ماه هم شده باید درک کرد ، اون موقع وسط دوره هفت روزه ش بود ، اسمس داد من میدونم و تو ! گفتم باشه ، بعد از شام و خداحافظی با مهمونا سوار ماشین شدیم تا خونه حرفی نزدی ، رسیدیم جلو در خونه از  ماشین پیاده شدم در رو باز کردم رفتیم تو ، زود تر پیاده شدم که در پارکینگ رو ببندم ، بستم برگشتم که برم طرف اسانسور دیدم پشت سرم وایسادی !!!!گفتم : در خدمتم ، بفرما ،غر زدی غر زدی غر زدی غر زدی نگات کردم به حرفات گوش دادم خالی شدی ، دلت اروم نگرفت ، شروع کردی با مشتای دخترونت کوبیدی تو سینه ی من خسته که شدی ، سرتو بلند کردی ، با دستت زدی تو صورتم ، بعد محکم بغلم کردی ، محکم محکم محکم محکم ، سفت سفت سفت گرمای تنت رو از بین چند لایه لباس حس میکردم زیر لب گفتی ، من همه کسم تویی ، ازم خسته نشو ،بعد ساکت شدی، توی چشمام زل زدی، سرت رو گذاشتی رو سینه ام گریه کردی، گریه کردی، گریه کردی میدونی؟ تو اون حالت نمی دونستم که باید خوشحال باشم یا نارحت الان هم همینطور حس خوب یعنی اعتماد ، یعنی پناه اوردن مونث ای به مذکر ای ! صورتش حالا بدون هیچ ارایشی ساده ی ساده بود  دستامو قلاب کردم پشتش ، چونه مو گذاشتم وسط سرش ، گفتم : میدونستی وقتی عصبی میشی ، وقتی ارایشت پاک میشه چقدر جذاب تری ؟! خندید ! خندید ! خندید . .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

099


خب میدانید اینطور هم نیست که هر وقت پیام میدهید آنلاین باشد فوری تیک خوانده شدنش بخورد و بگویید واو چه توجه و علاقه ای ! نه ، عزیز جان گاهی معشوقه یا معشوق تان مثل من و امثال من بیمار ست باید او را درک کنید بیمار است که تا دیر وقت شبهـا سرگرم پیام دادن میشوید و شب از هم خداحافظی میکنید فردا روزی وسذ روز پیام میدهید فوری تیک خوانده شدنش میخورد ذوق میکنید ! نه ! بگذارید بگویم ادم های عاشق همیشه میترسند ، ترسو ترین افراد ، افراد عاشق اند میترسند نکند گرمی و صمیمیت بیجای شان دلتان را بزند ، وقتی خداحافظی میکند دلشان پر میزند که باز هم با شما صحبت کنند ، یا اول صبح دلشان میخواهد اولین نفر بشما سلام کنند اما ترسان جلوشان را میگیرد و خودشان را سرد نشان میدهند ، این افراد بیمار دلشان که تنگ میشود بخاطر ترسشان پیام نمیدهند ، میروند از ابتدا تا انتهای چت های قبل راباز خوانی میکنند و ذوق میکنند ، بدانید و آگاه باشید اگر تیک دوم سریع میخورد دلیلش توجه و علاقه نیست ، دلیلش دیوانی ناشی از عشق زیادیست ، آن شخص دارد برای بار صدم چت هایتان را میخواند !میدانید ؟ این اواخر فهمیده بود که چت هایمان را میخوانم صد باره
تیک دوم که سریع میخورد مینوشت : روانی باز دلت تنگ شد شروع کردی به روخوانی چت هایمان ؟!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

098

کـم کـم به همه بـزرگـتـرهـایـی که عادت به نـصـیحـت کردن دارنـد بـطور کلی دارم شک میکنـم ، اصلا راستش را بـخـواهیـد من بـــه همه ی افراد نسل قبل و قبل تر و حرف هایشان شـک دارم ، اصلاتا بحال فکر کرده اید چرا انقدر میگویند ساعت نُــهِ شب بخوابید ؟نمیدانید ؟ چند مرتبه ای که قبل از ساعت دوازده نخوابید و بعــد ازساعت دوازده شب بیدار بمانید و در خلوت و تاریـکی خودتان فکــر کنید خواهید فهمید شب ها هرچقدر بیشتر بیدار بمانید و در ظلمت
و تنهایی شب با خودتان خیال ببافید به خیال اینکه کسی بیدار نیست کسی اشک هایتان را نمیبیند کسی نمیفهمد احتمال اینکه تمام غرورِ چند ماهه و چند سالتان را به یکباره به باد بدهید به نود و نه درصد و نود و نه صدم درصد خواهد رسید ! بگذارید من هم مثل پدر و مادر و بزرگتر هایتان نصیحتتان کنم ، جوان باید ساعت نُـه شب بخوابد ، چه معنی دارد تا نیمه شب رمان بخواند و با تلفن همراهش وٓر بروٓد ؟

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

097

پیرمردِ تاکـسـی دار ، سمند زردش را پشت چراغ قرمز نگه میدارد ، از آن راننده های عجیب الخلقه بود ، شما تابحال شده سوار تاکسی شوید و راننده شروع نکند به تحلیل مسائل ورزشی و سیاسی و ما فیها ؟ راننده ساکت بود ، رادیو خاموش بود ، مسافر ها ساکت بودند  با انگشتانم شروع کردم به ضرب گرفتن پشت قاب گوشی ام ، انگار خدا میدانست ، همه چیز فراهم شده بود ، حتی تایم چراغ قرمز هم از همیشه بیشتر بود ، خیره به رو به رویم بودم که آمدی ، آمدی و با یک مرد قد بلند و بچه مثل برج زهرمار از روی خط عابر پیاده رد شدی ، انگشت اول زدم برداشتم ، دوم زدم برداشتم اما سومی رو نزدم انگار همه عالم همزمان با ضرب انگشتان من متوقف شد همه جا ساکت بود پیرمرد نگاهش سمت انگشتانم برگشت ، سرش را بالا آورد نگاهم را دنبال کرد اما تو رد شده بودی دیگر ، بخیال خودش گفت یاد معشوقه اش افتاده ، با صدای راننده از آن خلسه لعنتی به بیرون پرت شدم ، جمله ای که با صدای مهربان راننده تاکسی تکرار میشد : غصه نخور بابا جون یا خودش میاد یا نامه ش ! چه میگفت ؟ اصلا چه میدانست که حالا دیگر برای آمدن و نامه دادن و پیام دادن خیلی وقت هست که دیر شده ، حالا دیگر تو یک شوهر قد بلند داری و موقع خواب فرزندت را روی پایت میگذاری و پایت را تکان میدهی و تمام افکارت این میشود که نکند فرزندت تگری بزند !! نکند خودش را کثیف کند !! دیگر انقدر فکرت درگیر شده که حال هوای عاشقانه حالت را بهم میزند ، اما من فراموش نمیکنم خریت هایت را ، همان خریتت که بعد عقدت پیام های من را از گوشی ات پاک نکردی و شوهرت همه ش را دید ، حالا حتی دیدنت هم آرزویم خواهد شد ، حالا که با کسی هستی باید بیخیالت شوم ، اما مگر دل آدم حرف آدمیزاد میفهمد ؟ دلش تنگ میشود دیگر چکار میشود کرد حالا باید به دیدن عکس های عاشقانه دو نفره ات با همسرت در پیجت بسنده کنم ، باید به کامنت هایی که قربان صدقه هم میروید نگاه کنم ، ایموجی های قلب و لب و لوچه تان را ببینم و ... بیخیال ! خاستم بگویم نمیدانم از معرفتت بود یا میخواستی آزار دهی ؟ بیمعرفــت آدم عشق قبلی اش را به مراسم عروسی اش دعوت میکند ؟ میدانستی که انقدر دوستت دارم که نمیتوانم مراسمت را بهم بزنم اما باز دعوتم کردی ، تواصلا میدانی من هم شب عروسی ات بودم ؟ اصلا تو میفهمی دنبال ماشین عروس معشوقه راه افتادن یعنی چه ؟! شرکت کردم با تمام زخم زبان های اطرافیان هم کنار آمدم ، اه اصلا برای چه باز اینهمه خاطرات را مرور کردم ؟ خدایا توهم میبینی کجای آدم ها درد میکند دقیقا ضربه ات را به همانجا میزنی ها ! وقتی رد شدی خاستم پیاده شوم سلامت کنم ، بازهم فکر زندگی ات افتادم ، فقط کاش بدانی اگر خودت حالت خوب است فکر نکن که مـا هم دیگر فراموشت کرده ایم ، کاش بدانی حال خرابم را ! چراغ سبز شد حرکت کردیم نگاهم چرخید بسمت چپ تا راه رفتنت را ببینم امــا محو شدی ، دور شدی ! راننده میفهمد ، میگوید نگاهت دنبال همان زنی بود که شوهر داشت !؟ جوابش را نمیدهم ، میپرسد چه نسبتی داری با آن زن ؟ میگویم میخندد ذوق میکنم ، راننده میخندد ، میخندد میخندد ، مگر خنده دارد آخر ؟ خنده هایش که تمام میشود میگوید ، خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ، یعنی راننده هم ؟ ماشینش را ترک کردم ، ترجیح میدم ادامه راه را همراه سیگارم قدم بزنم !
پ . ن )
-اون ؟ نه بابا اونو که فراموش کردم !
+بیبین منو
-هوم ؟
+همه حرفاشو کلمه به کلمه یادته ! پس نگو فراموشش کردم! خب ؟
-. . .

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

096

الان نه ، دو یا سه سال آینده که کم کم فراموشت شد روابطت احتمالا ازدواج خواهی کرد ، احتمالا جمعه عصر هات دیگـــه
دلگیر نیست ، احتمالا از بغض و افکارهای دوره مجردیت خبری نیست ، بزار برات بگم ، ببین تو خیلی خوبی ! خانواده دار ، تحصیل کرده ، زیبا ، خب میدونی ؟ اینروزها کسی آفتاب مهتاب ندیده نیستهزار و یک شِکل و مدل و رنگ رو همه مون دیدیم ، اما تو همه چیـــزت خوب بود ، تیپ ، قد و بالا ، خوش چهره و . . . خب طبیعتـا ، ادمــــیمثل تو خواهان زیاد داره ، نوش جونت البته ، ولی خب میدونی ؟ یــــه چیزی تو دنیا هست ، که میخواهی و خواسته نمیـشـی ، و همیشه هم باید به اون کس که نمیخواد حق داد ، من حق به تو ندادم اما با اجبار که آشنایی داری ؟ چند سال بعد احتمالا کم کم که دوران عقد
تموم شد و کم کم آماده ی عروسی خواهی شد باز بهم برمیگردیم باز باهم تفاهمات جدید خواهیم داشت ، دنیا کوچیکـتر از اونیـه که فـکـر کرده باشـی ، حتی از دل سنک توام کوچیکتر ، تفاهمات خواهیم داشت باز بهم بر خواهیم گشت ، من احساسم رو ، دوست داشتنم رو با خودم میبرم زیر خاک ، از بین میبرم ، توام با ازدواجت اسم و فکر منم توی سینه ات میکشی از بین میبری ، اسم تو هک میشه اسم منم هک میشه ، اسم تو بالای کارت طرح چوب عروسیت ، اسم من بالای بنر ، سر کوچـه مون ، همون خونـه که باهم کلی آرزو داشتیـــمبراش ، زیر اسم من مینویسند ، زیر اسم توهم مینویسند ، زیر اســم من روی بنر مینویسند ، رفقا حلالم کنید ، زیر اسم تو ، توی کارت عروسیت مینویسید «با بهار پیمان می‌بندیم به نام عشق برای همیشه» ، اون روز هم برای من حجله به پا میکنند هم برای تو ، حجله من با لامپ های رنگ شده ، زیر بنر حلالم کنید روشن میکنند روی هر طرفش اعلامیه ای میزنند که هرکس میبینه میگه بد به حالش حیوونک ، حجله تو رو رمانتیک میکنند تا بعد عروسی وقتی هم آغوشی با شوهرت عزیزت استرس نداشته باشی ، که هرکس میبینه میگه خوش به حالش ، خوشبخت شد ، اون روز من میلرزم ، توهم میلرزی من از سرمای خاک زیرِ سطح خاک ، از سردیِ زیر لحد ، از تنهایی قبر ، توهم میلرزی ، از لحظه به ارگاسم رسیدن تو آغوش شوهرت ، از حس کردن گرمای تن شوهرت ، از لذت هم آغوشیت ، اون روز هم من میخندم هم تو میخندی ، خنده من عکس نصفه و نیمه ی روی اعلامیه ام خواهد شد و به دیوار خواهند زد خنده ی تو ، خنده ی رضایت بخش از شوهرت عزیزت توی عکس اسپرتت ، که روی شاسی چاپ میکنید و میزنید بالای تخت دو نفره تون که هر موقع ببینیدش
محکم تر هم رو بغل کنید ، اون روز تو میخوابی من هم میخوابم ، تو روی تشک دونفره ی خوش خواب توی بغل شوهرت ، من هم روی خاک سردِ زیرِ زمین با بالشتی از جنس خاک ، بازهم مثل قدیم تو بیخیال به زندگیت خواهی رسید و من هم مثل قدیم باید باز تنها بخوابم و به اجبار بپذیرم که نباید خواسته شم نباید اعتراضی کنم ، نباید حرفی بزنم ، اون رو تو عزیز دل میشی منم بلاخره عزیز دل میشم ، تو عزیز دل مرد زندگیت من عزیز دل تموم کسایی که وقتی زنده بودم زحمت حال و احوال پرسیدن هم بخودشون ندادند ، اما بالای قبرم ایستاند با کت و شلوار و پیرهن مشکی مدام بهم گفتند ، پسر خوبی بود از حق نگذریم ! حتما این هم باز امتحانِ دنیاست برای من باشه چشم ، تو این امتحان ام بیست میشم ! لاشه ی عاشقی کردن هام تا اخر عمرت پیشت امامت ، لاشه ی عاشقی ام سگ خور نامردی تو / آنقدر خون به رگم هست که هارت بکند ، آری ، روزی دوباره باهم تفاهمات خواهیم داشت

موافقین ۱ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

095

از وقتی سن شریفتان از مرز هجده سالگی عبور میکند کم کم وارد دسته سنی هجده تا بیست و پنج سالگی میشوید اگر از من بپرسند سخت ترین دوره سنی آدم ها چه سن و سالی ست ؟! نه کودکی با آن همه محدودیت هارا سخت میدانم ، نه رنج سنی بلوغ که برای پسران به بدترین شکل ممکن میگذرد که صدایشان شبیه اگزوز خاور میشود و جوش های بزرگ بزرگ روی پیشانی شان پدید میاد و .....نه رنج سنی پیری که از نگاه خیلی ها سخت ترین دوران زندگی آدم هاست که توان شان را از دست میدهند و ادم های هشتاد ساله میشوند دقیقا همان کودک پنج ساله - از نظر من این رِنجِ سنِ هجده تا بیست و پنج سال بدترین دوره سنی آدم هاست ، وقتی از مرض هجده سالگی عبور میکنید باید سفت و محکم باورهایتان را نگه دارید ، اصلا از من میشنوید همان هجده سالگـی کسی را پیدا کنید که سرش به تنش بیارزد ، آنوقت همان را محکم بچسبید که وای بحال تان اگر سهل انگاری کنید ، میدانید ؟ از سن هجده به بعد کم کم دید آدمها نسبت به محیط اطرافشان باز میشود ، مثلا میبینند که عشق و محبت و دوست داشتن ها به رابطه های جنسی ممنوعه خلاصه میشود ، مثلا میبینید که دوستتان حالش خراب میشود برایش نگران میشوید مدام نزدیکش میمانید بعد که خوب میشود طردتان میکند ، مثلا میبینید که دخترهای شهر غرورشان را یادشان میرود تمام غرور دختر بودن را زیر پا میگذارند از پسر مورد علاقه شان خاستگاری میکنند ، میبینید مردهای شهر غرورشان را فراموش میکنند و خودشان را برای بدست آوردن معشوقه شان ، مردی و مردانگی را بلکل فراموش میکنند و به هر ذلت و خار شدنی تن میدهند ، میبینید که در رابطه ها همیشه یکنفر باید نابود شود ، بعد اعتمادتان را نسبت به همه کس از دست میدهید ، دیدگاهتان نسبت به عشق تغییر میکند ، حالتان بهم میخورد از عشق و محبتی که برای داشتنش باید منیت خودتان را زیر سوال ببرید ، باید خیلی مراقب خودتان باشید در این دوره سنی ، پایه و شالوده تمام باورها و اعتقادات عمرتان همین شش هفت سال است ، خیلی باید مراقب خودتان باشید ، خیلی خیلی ! میدانید ؟ هیچ چیز بر نمیگردد این دوره هم همینطور هیچ چیز بر نمی گردد. هیچ روزی همانطور که بود، هیچ آدمی همانطور که بود، هیچ حسی دیگر هیچ وقت دوباره تکرار نمی شود.بر نمی گردد و بر گردد هم هیچ چیز درست نمی شود و دیگر برای گفتن اینکه من زیادی غمگینم برای همیشه دیر شده. برای همیشه دیر شده و با این حال من زیادی غمگینم.  
‎من زیادی غمگینم در آن شب، حتی اگر هزار هزار بار بلند تر در آن بخندم . باز هم برای همیشه غمگینم.
پ . ن )
زندگی می‌تواند فوق‌العاده باشد،
اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذارند!
"چارلی چاپلین"

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

094

بعضی اوقات ادم ها باید برن مسافرت ، اما نه مسافرت های خانوادگی و از پیش تعیین شده ، همینطور بدون مقدمه بروی
دنبال رفیقت سوارش کنی از روی واقعیت نه از روی اسمس هاواقعا فقط با یک شلوارک و دمپایی و قلیان بروی مسافرت ، من
این روزها شدیدا از این مسافرت ها لازم دارم مسافرتی که وقتی رفیقت نشست کنارت دستت را دراز کنی گوشی اش را بگیری خاموش کنی گوشی خودت هم خاموش کنی بروی تا برسی مثلا محمود اباد یا کلاردشت ، بروی از این مراکز ارائه دهنده محل سکونت ، یک اتاق کرایه کنی وسط جنگل ، صبح با صدای مرغ و خروس و گاو بیدار شوی برای خودت همانطور که دوست داری صبحانه ناهار شام درست کنی ، استرس کار و ... نداشته باشیشب با صدای زوزه گرگ و گراز و شغال از خواب بیدار شوی در دلت و فکرت لایک و کامنت و جواب دادن اسمس و تلگرام نباشد فکر و روحت ازاد باشد ، میدانی ؟ ادم یک وقت هایی باید خودش را رها کند رها کند در دل طبیعت بدون استرس روزانه ، بگذارد طبیعت خستگی اش را از روح و جسمش بیرون کند ، بگذاری زیر باران های ریز و سوزنی شمال کشور خیس اب شوی وقتی تنت از سرمای هوا گزگز شد یک دوش آب گرم بگیری بعد پیچ شوی لای پتو با صدای کوبیده شن قطرات باران به شیروانی اتاق های سنتی شمال خوابت ببرد ، گاهی چقدر حالم از زندگی مدرن و ارتباطات مجازی و تکنولوژی بد میشود ، چقدر احساس میکنم پدربزرگ و مادربزرگ که سنشان به لاین و تلگرام و ... نمیخورد با ارامش زندگی میکردند ، سفر لازم ، از همان سفر های بدون برنامه ریزی! میدانی ؟

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

093

متاسفانه در وجود بیشترمان یک : او : ای هست که نباید میبود ، یک او لعنتی که هنوز هم هیچکداممان نمیدانیم بلاخره دوستش داریم یا تنفر داریم ؟! یک او که از صبح که چشم مان را باز میکنیم میچسبد بیخ گلویمان و کلافه مان میکند ، او ای که چشم و گوشمان را رو به همه چیز و همه کس میبندد ، او ای که فقط آمدن را میدانست ، نه راه و رسم ماندن را میدانست نه راه و رسم رفتن را ، راستش را بخواهید آمدن هم نمیدانند ، می آیند که اوقات فراغت و بیکاری شان را با شما پر کنند انگار همینکه میدانند کسی را دارند که وقتی بی حوصله شدند ، بد اخلاق شدند بتوانند رو به رویش بد و بیراه بگویند آرامش بدهیم آرامش بگیرند همین ، یک او که همیشه ی خدا انتظار دارد درکش کنیم و هیچ موقع خدا نمیتواند نیاموخته که درک کند ، یک او که همیشه توقع از خود گذشتگی و ایثار از مارا دارد و روی روی خود خواهی خودی هیچوقت کار نکرده ست ، یک او که نه رسم عشق و عاشقی را میداند نه میتواند تنها بماند ، یک او که همیشه همه را متعلق بخود میداند همیشه حق را بجانب خود میداند ، یک تو که فقط میآید تا هوای رابطه را خاک الود کند و فقط عشق بگیرد و باورها و اعتماد ها را در وجودمان خراب کند ، اخیرا هر کجا را میبینی یکی از همین او ها منتظر و معطل یک گوشه ایستاده همه را زیر نظر دارد و منتظر است ، منتظر است ببیند چه کسی هنوز باور هایش را دارد هنوز اعتماد هایش را دارد ، هنوز خراب نشده ست تا شکارش کنند ، کاش همان بیشترمان قبل از وارد شدن به هر رابطه ای این آدم ها را بشناسیم تا اگر بطورمان خوردند اگر خواستند شکارمان کنند همان اول رابطه به سوی سطل اشغال روانه شان کنیم ، تا بیشترمان را بی رحم و انتقام گر و افسرده نسازند ، بیشترمان، بیشتر ما انتقام گر ها و بی رحم ها همان عاشق های چشم و گوش بسته ایم و با اعتماد و با باور هایی بودیم که روزی شکار این او ها شده ایم و باور هایمان را از دست داریم و از عشق بیزار شدیم ! کاش بیشترمان مان قبل از وارد شدن در رابطه این او ها را میشناختیم !

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

092

رفتن برای کسیت که میترسد ، رفتن برای کسی ست که جربزه رابطه ندارد ، رفتن برای کسی ست که شهامت ندارد ، رفتن برای قرار است ، رفتن برای پاک کردن صورت مساله ست ، رفتن ..... رابطه داشتن به همین آسانی ها نیست ، کسی که برای رسیدن به کسی خود کشی میکند از همه ترسو تر ست ، اگر جرات دارید بمانید بدستش اورید یک عمر با او زندگی کنید ، اگر شهامت دارید بمانید سر اختلاف هایتان دعوا کنید امابعد از دعوا در اغوش بگیریدش ، دعوا کنید بازهم دوستش داشته باشید ، دوست داشتن احساس میخواهد ، اما غیر از احساس جرات میخواهد ، دوست داشتن جرات میخواهد ، در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن ، شرط اول قدم آنست که مجنون باشی اما من میگویم در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن ، شرط اول اقدام این است که مردش باشی ، دوست داشتن مرد میطلبد ، ماییم و نوای بی نوایی ، بسم له اگر حریف مایی!

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

091

به سناتور شرابی میگفت سناتور البالویی ! نشست رو نیمکت ماشین سناتورشو دراورد گذاشت لب دهنش ، به دخترها سیگار سخت میدن معمولا شب جمعه ها واسش سیگار میگرفتم تا یه هفته داشته باشهگذاشت لب دهنش فندکشو دراورد هی چیلیک چیلیک زد نگرفت فندکو دراوردم از جیبم چیلیک روشن کردم زیر سیگارش با دستش زد پشت دستم که یعنی ممنون ، گفتم میدونی ؟! ماها که یه عمر تنها بودیم و به هرچیزی واسه تنهاییمون پناه بردیم و از صفر دنیای تنهاییمون رو بدونِ این رِل گذروندیم و دنیامونو ساختیم نمیتونیم باهرکس بمونیم گفت موندن یعنی چی ؟ گفت منظورم موندن ابدیه ازدواج ، سرشو تکون داد به معنی تایید یه کام از سیگارش گرفت سرشو گرفت بالا دود سیگار و داد بیرون گفت میفهمم چی میگی ، گفت ماها باید با کسی باشیم که اخلاق چهره اندامش همه جوره به دلمون بشینه ماهاایده آل هامون فرق میکنه با بقیه ، گفت ما باید با کسی باشیم که همه چی تموم باشه ، سیگارمو اتیش زدم گفتم ماها چون تو عشق مون کم نمیزاریم برامون سنگینه همون شخص بخواد اذیت کنه یا ساز مخالف بزنه ، زود از چشممون میوفته ، مو به تنم راست شد پوست سرم سوزن سوزن شد ، ذوق کردم که میدیدم کسی هست که منو نگفته میفهمه ، یه سر به نشونه تایید تکون دادم بعد گفتم ماها خودمون همه چی تموم نیستیم ولی نمیتونیم با کسی که همه چی تموم نیست هم باشیم حتی من و تو که جفتمون مثل همیم هم نمیتونیم باهم باشیم گفت میدونی ولی خیلی کمه ، همه چی تموم ها دنبال عشق نیستن عشق این روزا پول شده سکس شده و ... بش گفتم سخته دیگه پیدا کردنش سخته ، گفتم باور کن اینا واقعی انداین شبها واقعی ان، این قرص ها، این بی توازنی در احساسات.
‎رفتن ها واقعی اند، خدانگهدارها ... منتظر نباش، باختن ها گاهی بردن ها. بیماری ها واقعی ان کما رفتن واقعیه، منتظر نباش، دنیا واینمیسته تا اونا رو کِی واسه خودت هضم کنی، اصلا براش مهم نیست. باید برسی، می تونی سر نمازت گریه کنی، هق هق بزنی زیر گریه، بعدش باید جا نمازت رو برداری بذاری کنار و بری سراغشون و منتطر نباش.
‎شانزده تا قرص در طول روز خوردن واقعیه، باید باور کنی آهنگ لی لی کمکت نمیکنه، سکنه ی قلبی خفیف که کسی اونو نمیدونه جز تو واقعیه حتی امتداد ریل ها که دیگه تو رو جایی نمی بره واقعیه،دنیا رو که تو دلت از دست بدی هیچ چیز کمکت نمی کنه. منتظر نباش. سینما تنها رفتن ها واقعیه، باید باور کنی. بیشتر از پانزده ساعت کار واقعیه باید باورش کنی، نابودیت رو که می دونی می تونی تغییرش بدی رو باید باور کنی. نفرت و عشقت را باید باور کنی، گذشته ها رو هم همینطور.
‎ ساعت یک شب از خانه دوستت بزنی بیرون به امان خدا، بی غیرتی ها واقعیه باید باورش کنی، پسری که برات دستبند خرید، بوسه باران می کردین همو گفت عادت می کنیم به نبودن واقعیه باید باورش کنی، خوابهای آشفته ات رو باید باور کنی حتی اگر بخاطر نیاوری شان. افسردگی مزمن ت را باید باور کنی. حس ها جنسی سرکوب شده ات رو، دوستت دارم های نگفته ات رو باید باور کنی، بعدش باید بلند شی راهت رو بری.باید باور کنی که حتما چیزی هنوز در درونت هست ... کشف نشده ... که زنده نگه ت می دارد.منتظر نباش فقط.گفت اره من باور میکنم چون داشتمش ، من و تویی که جفتمون داشتیم نمیتونیم باهم باشیم ولی اون ایده اله باور میکنه ؟! گفتم باور میکنه ؟ سیگارشو زیر پاش خاموش کرد ، گفت رفیق فک میکنی چرا منو تو و امثال ما همه مون تنهاییم با هیچکسم نمیتونیم باشیم ؟!!!چون کسی باور نمیکنه جز خودمون! گفتم : چون کسی باور نمیکنه جز خودمون ! گفتم : "دوباره تنها شدیم.چقدر همه چیز کند و سنگین و غمناک است، بزودى پیر مى‪ ‬شوم. بالاخره تمام مى شود.خیلی ها آمدند اتاقم.خیلی چیزها گفتند.چیز به درد بخوری نگفتند. رفتند.دیگر کسی را ندارم. دیگر حتی یک نفر هم نمانده که با روح مهربان مرده ها خوشرویی کند،دیگر باید تنهایی تحمل کرد. گفت اوممممممممممممرگ قسطی درسته ؟! سرمو به نشونه تایید تکون دادم گفتم ببین ما حتی کتابایی که میخونیمم یکیه گفت : زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می بریش خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
‎ گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش گفتم علیرضا آذر ؟ گفت نه ، اقا علیرضا اذر! گفتم : بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

090

ساق پایت روی ساق پایم ، زانویت روی زانو هایم ، شکمت روی شکمم ، دستانت در دستانم لبانت بر لبانم تو معشوق فهمیده ای هستی همه چیز را سر جای خودش میگذاری....

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

089

اگر راستش را بخواهید درست ست که من متولد شهریور ام اما شخصیت من هیچوقت شبیه شخصیت هیچکدام از ماه ها نبـود
حتی ماه خودم ، میدانید ؟ همه کسانی که من را میشناسند میدانند من آدم با ثبات ای نیستم ، اصلا بنظرم مسخره است که ادم ها تک بُعدی باشند یا تمام حال و احوالاتشان ثباتی داشته باشد یعنی همیشه در همه حال با همه کس در هر شرایطی ثبات که داشته باشید میشکنید ، ثابت داشتن در روابط یعنی انعطاف ناپذیری
بله عزیز جان ؛ چرا میترسید بی ثبات باشید ؟ من به عنوان یک انسان بی ثبات بخودم میبالم ، قرار نیست هرکس هرچیز که بد دانست حتما آنچیز بد باشد ، البته بدانید که همه آدم ها فکر میکنند ثبات چیز خوبیست مثلا ثبات شخصیتی اما چند سالگی که میگذرد میگویند که ثبات شخصیتی را دوست دارند اما در باطن اصلا ثبات ندارند و دقیقا برعکس این موضوع رفتار میکنند ، باید بگویم بی ثباتی نه به معنی دم دمی مزاج بودن ، بی ثبات به معنی انعطاف پذیری ، برای مثال فرض کنید شما در شخصیت تان مرام و معرفت به حد اعلا وجود دارد ، وقتی ثبات داشته باشید برای هرکس چه با واکنش های خوب چه با واکنش های بد مرام و معرفت میگذارید آنوقت همان بد ها تمام باور هایتان خواب میشود ، حالا فرض کنید شما با دارا بودن همین صفات فردی بی ثبات باشید ، حالا قبل از خرج کردن مرام و معرفتتان اول طرفتان را ارزیابی میکنید آنوقت است که اگر خوب بود طبق شخصیت خوبتان رفتار میکنید و اگر بد بود طبق همان ! بی ثبات باشید شمارا بقران بی ثبات باشید تا تمام باور هایتان به کِل ننشسته اند ، ثبات نداشته باشید برایدهمه عشق خرج نکنید ، احساساتتان را بروز ندهید ، اهمیت قائل نشوید مرام و معرفت خرج نکنید ، انعطاف ناپذیر نباشید ، شما را بخدا قسم
اول باورهایتان میشکند بعد هم خودتان میشکنید !

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

088

هیچ جای دنیا این لاو نزده ام، این رل هم نبوده ام،  حقیقت را بگویم خوشحال هم نبوده ام، فقط نگاه کرده ام که بعضی ها آمده اند مدتی مانده اند و رفته اند، شبها را با کسی قسمت نکرده ام اما با خستگی زیاد تاراس بولبا را کش آورده ام هی چند صفحه چند صفحه، یا چیزها دیگر را، سریال های مختلف را، مادرم منتظر معجزه است و اولین معجزه ام سرقت 4 میلیون پول از خانه ام بود.

راستش اینروزها کم آورده ام ... زیادی کم آورده ام.

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

087


نمیتوانی فرار کنی ، از اولش نباید میآمد ، وقتی آمد بدنیال فرار نباش هرچه بیشتر فرار کنی بیشتر میچسبد بیخ گلویت ، اینکــه
از یک رابطه با شکست بیرون میشوی میگویند صبر کن فراموشش
کنید بعد وارد رابطه ای دیگر شوید غلطی بیش نیست شما هیچگاه
فراموشش نخواهید کرد ، باید یاد بگیرید دوستش باشید در کنار خودتان و همسرتان باشد اما هیچوقت نشان همسرتان ندهیدش !
باید یادبگیرید مخفی اش کنید ، حالا میفهمید چرا پدر و مادرتان
از اینکه بفهمند با جنس مخالفی قبل از ازدواجتان در ارتباطیـد
ناراحت میشوند ؟ حالا میفهمید حس میکنید حرف های بزرگترتان را؟
برای خودتان هیستوری نسازید هیستوری معاشقه حتی معاشقه های لفظی قابل پاک کردن نیست اینطوری نیست که مثل پی سی خانه تان پاک کنید که کسی نفهمد کدام سایت رفته اید هیستوری معاشقه هایتان را باید یک عمر با خودتان داشته باشید و هر لحظه
بترسید نکند ناخوآگاه کسی بفهمد !؟ حالا میفهمید وقتی مادربزرگ
میگوید انچیزی که تو در اینه میبینی من در کاهگل دیوار میبینم یعنی چه ؟ حالا شماهم روزی به فرزندتان گیر خواهید داد که وارد رابطه نشو ، و او فکر میکند که چقدر فکرتان بسته است ، راستی پدر و مادر خودمان هم فکرشان بسته ست ؟! 

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

086

مراحل یک عشق را دقت کنید قبل از تجربه کردن هر رابطه ای میبینیدفصل بهار که میرسد کم کم رابطه آسمان و زمین خوب میشود کمی که آسمان و زمین باهم راحت تر و صمیمی تر میشوند رابطه شان گرم میشود فصل تابستان میرسد آنقدر باهم عشق بازی میکنند و گرم میشوند که حال هر دوشان عالی میشود آسمان آبی و صاف زمین سرسبز و بانشاط کمی که میگذرد انگار که بهم عادت کرده باشند از هم خسته میشوند پاییز که میشود کم کم بهانه ابرها را میآورد پشت ابرها پنهان میشود ، کم کم زمین کم محلی را شروع میکند ، برگ هایش خشک میشوند پژمرده میشود ، در پاییز اسمان گهگاهی گریه میکند اما هنوز مقداری از شعله عشق روشن ست سه ماهی ادامه پیدا میکند از هم سردتر و سردتر میشوند تا اینکه زمین میمیرند خشک خشک میشود ، رابطه سرد و سرد و سردتر میشود تا به مرحله زمستانی یک رابطه میرسد ، افتاب خیلی کم میتابد ، وقتی هم میتابد دو ساعت میتابد ، واکنشی از زمین نمیبیند سه ماه روز و شب گریه میکند ، اول هر رابطه ای بهار است و اخرش زمستان ، هنرمند کسی نیست که عکاس و نویسنده و ... هنرمند کسی ست که وقتی بهار میگذرد رابطه اش را همیشه تابستان نگه دارد!
میدونی؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

085

هی میگویم سردم ست ، هی میگوید خب دیوانه کدام ادمی پاییز کولر روشن میکند پنجره باز میگذارد ؟! باز حرص میخورم از دستشمگر گرما و سرما یعنی همین گرما و سرما ؟! میدانی سرما یعنی چه!!؟ اصلا برایت پیش آمده چلّه تابستان سردت شود ؟! سرد شدن را میفهمی ؟ سرما یعنی بی اعتمادی ، نه اینکه به تو بی اعتماد شوند نه ، سردی یعنی به همه کس بی اعتماد شوی ، سردی یعنی بخواهی خودت را روی شانه کسی خالی کنی اما کسی را برای اعتمادپیدا نکنی ، سردی یعنی از اینکه به حرف ها و درد و دل های دیگران گوش کنی احساس سرمستی و خوشحالی کنی که دیگران به تو اعتماد دارند ولی همینکه کلامی از ته دلت حرکت میکند و بالا میاوری و از دهانت میریزی بیرون کمی که سبٌک میشوی یادت میآید که ای داد چه کاری بود من کردم ؟! احساس میکنی غرورت لطمه دار شده بعد سعی میکنی همانی که حرف دلت را شنیده از خودت دور کنی ، کم کم ادمها را بخودت نزدیک نمیکنی همان نزدیک ها رو هم دور میکنید و کم کم احساس سرما میکنید ، قفل میکنید روی خودتان و برایتان هم مهم نیست که همه میخواهند گرمتان کنند به هیچکس اعتماد ندارید ، افسرده خطاب میشوید ، جای درک ، دک میشوید اینکه شما هستید حاصل دست رنج ادمهای اطراف شماست نــه شما ، هیچوقت خودتان را سرزنش نکنید ، تنهایی زیباترین حس دنیاست اما میدانید سخت ست ! هر موقع کسی بهتان گفت : سردم ست ، پتو و پالتو تارف نکنید ، بروید در اغوش بگیـــریــدش برق هارا خاموش کنید ، خیس شدن سر شانه هایتان را تحمل  کنید ، بعد از مدتی وقتی بخواب رفت تنهایش بگذارید ، صبح روز بعد وانمود کنید هیج چیز نه دیده اید نه شنیده اید نه حس کرده اید آدمی که انقدر مغرور هست که نمیگوید اغوش میخواهد در کنایه و استعاره میگوید که : سردم ست ، از آدن ادمهاست که باید راه و روش برخورد با اورا بدانید ، او مثل همه نیست ، مثل همه واکنش نشان نمیدهد یکجوری سخت ست ! میدونی ؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

084

اصلا این حرف اشتباهه که میگن پاییز فصل عاشقاست ، فصل عاشقا زمستونه ، اصلا فلسفه زمستون به سرما خوردنشه فلسفهسرماخوردن به اینه که تب کنی چپ کنی جون نداشته باشی ازجات بلند شی بعد برات نگران شه بشینه بالاسرت دستمالش رو توی کاسه آب خنک و گلاب خیس کنه بزاره رو پیشونیت ، اصلا وقتی پاهات رو میزاره تو لگن آب خنک با دستش آب میریزه رو پات یک آن کل وجودت یخ میکنه باید تحقیق کنند روی دستهای یک معشوقه ، همیشه که نباید دارو های شیمیایی مصرف کرد ، نمیشه که همیشه دارو استفاده کنه قرص ،شربت ، کپسول ، تزریق و ... آدم حالش به هم میخوره از پا در می آد یک روز یک هفته معلوم نمیکنه که !آدم چقدر برای تبش استامینوفن بخوره برای سر دردش ژلوفن استفاده کنه نمیدونم این همه دکتر تا حالا به فکرشون نرسیده که میتونن با یه جفت چشم ، یک بوسه یا آغوش تمام دردا رو دوا کرد ؟ حتی اون صعب العلاج هاش رو حتی آن بیماری هایی که همه از درمانش نا امید شدند به جای نوشتن کلی دارو میشه نسخه ای پیچید که "نیم ساعت به محبوبتان خیره شوید" یا برای مثال "ده دقیقه دست معشوقتان را بگیرید تا دستتان عرق کند"یا "هر چهار ساعت معشوقتان را ببوسید" یا "هر هشت ساعت به مدت پنج دقیقه معشوقتان را بغل کنید"یا همین داروخانه ها به جای تبلیغ این همه داروی شیمیایی و مضر نوشته ای میگذاشتند که " درمان همه بیماری ها در چند دقیقه" باور نکردنی ولی حقیقی ، کافیست معشوقتان را ببوسید یا "درمان افسردگی با معشوق خودتان"هیچ دردی نیست که دوا نداشته باشه کافیه معشوقتون کنارتون باشه کافیه فاصله ها کمتر باشه حتی اگر معشوقتون کنارتون نیست حتی اگر مدت هاست از هم جدا شدید فقط کافیه مخفیانه نگاهش کنی مخفیانه حالش رو بپرسی باور کنین حالتون خوب میشه من عاشقی رو میشناسم که چند ساله مخفیانه توسردترین روزهای زمستان ، زیر بارون منتظر معشوقش میمونه که چند ثانیه نگاهش کنه بعد بره سر کار و زندگی خودش زندگی اونقدر سخت نیست که نشه ازش لذت برد حتی با معشوقی که دیگه برای ما نیست ولی بی شک تمام خاطراتش ، یادش برای ماست "مرگ" هم کنار معشوق یه لذتی دیگه داره چه برسد زندگی....!

موافقین ۰ مخالفین ۰
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور