.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

۲۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

275

خب راستش من به هیچ عنوان تقسیم بندی های دانشمند های محترم در مورد انسان را قبول ندارم ؛ من آدم ها را از نگاه خودم تقسیم بندی میکنم ؛ خب آدم ها از نظر من به دسته های مختلف پیر میانسال جوان نوجوان نونهال کودک نوزاد تقسیم نمیشوند ؛ همه و همه فقط و فقط به دو دسته تقسیم میشوند ، دسته اول آدم های با احساس و دسته دوم آدم های بی احساس ! بنظرم آدم هایی را میشود گفت موفق که یا احساس ندارند یا اگر دارند هم توانسته اند آن افسارش را در دست بگیرند ، در حقیقت همین دست از آدم ها هستند که سالم اند ، افراد با احساس مریض اند ، اخیرا به این مهم پی برده ام که آدم های با احساس اصلا سالم نیستند ؛ مریض اند آقاجان مریض ! چرا ؟! نشانه ؟! نمیبینید این همه نشانه را ؟ دقت کنید ؛ برای مثال بعضی از آهنگ ها ؛ همان دست از آهنگ ها را میگویم که وقتی ناخودآگاه پلی میشوند سریع میزنیم آهنگ بعدی
خب برای بعضی ها اصلا آهنگ خاصی وجود ندارد ؛ چنین مواقع که افراد بی احساس راحت و بدون مشکل خاصی آهنگشان را گوش میکنند افرادی مثل من آهنگ که به گوششان میرسد ، از راه گوش وارد بدن میشود ، وارد خون میشود ، وارد مویرگ ها میشود و با موریگ ها به تمام بدنمان میرسد ، گردش خون را بهم میزند ، گردش خون مان که بهم خورد بدنمان کِرِخت میشود ، بقول مادرجان مو به تنمان راست میشود ، بعد سست میشویم ، پوست دستمان دون دون میشود ، خب اینها برای یک آدم سالم غیرطبیعی ست ، نباید اینطور شود دیگر ! مگر نه ؟! برای همین ست که هیچ وقت آهنگی را تاانتها گوش نمیکنیم ، اواسط آهنگ یا یکجای بخصوصی را میزنیم آهنگ بعد ! یا حتی فرض کنید آدم محترمی معشوقه اش را وسط خیابان ببیند ، حالا اگر این آدم سالم باشد و بی احساس . رویش رامیکند طرفی دیگر ، تمام بدی های طرفشان را بیادشان میاورند ؛ حتی ممکن ست چهار عدد فحش کش دار هم حواله معشوقه ی جان کنند و بگذرند ، حالا فرض کنید این آدم ما باشیم تا طرف را میبینیم هُری دلمان میریزد و کف دستهایمان یخ میکند عرق سرد میکنین ، پیراهنمان در قسمت سینه سمت چپ به چشم میبینیم که از ضربان قلب که تند شده پیراهن جلو و عقب میرود . و بعد هم هیچ چیز نمیفهمیم و بدون فکر میرویم سراغش و بدون سلام یک جان زارت میچسبانیم به انتهای اسمش و اسمش را داد میزنیم . بعد هر واکنشی که نشان دهد دوساعت که میگذرد درونمان جنگ ببا میشود انگار که دو ارتش مجزا لشکر کشی کرده اند در دل و فکرمان دلمان آشوب میشود ، ذهنمان یکبار یک ارتش میگوید چرا رفتی جلو مگربدی هایش یادت رفت ؟ بعد یکبار آن یکی ارتش میگوید خوب کردی رفتی آدم ها که خوب مطلق نیستند همه بدی دارند ، و این جنگ آنقدر ادامه میابد که به سر درد و کلافگی منجر میشود ، خب آدم سالم که اینگونه نیست ! هست ؟! نه ! این حرف ها را هیچکس جز یک بیمار مثل خودمان نمیفهمد ، به بقین رسیده ام که بیمارم کاش اختراع شده بود کاش علم پزشکی به این پیشرفت رسیده بودم که میتوانستم بروم داروخانه بگویم ، یک ورق کپسول جهت کور کردن احساسات لطف کنید بزرگوار !
پ ن )
‏وقتی منتظر پیام یه نفر باشی و بهت تکست نده همه دنیا هم سراغتو بگیرن بازم حس میکنی تنهایی!
پ ن )
شما همین حلقه دستش را ببین ! دلت نمیلرزد ؟ مریض نیستی خب!

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

274

بنظرم یکی از باگ های وجودی من همین باشد که هر نرم افزاری که آبدیت میدهد به محض اینکه آلارم آبدیت جدیدش بالای اپ استور میآید میزنم آبدیت شود و خب اینبار نتیجه جالب ای نداشت . از آبدیت جدید اینستاگرام حرف میزنم ، بنظرم اینبار برنامه نویس محترم اینستاگرام دست افراد عاشق را خوانده و دیگر جایی برای مغرور بودن حتی برای دو روز هم به افراد نمیدهد ، تا قبل از آمدن آبدیت جدید ، هرکس را که بلاک میکردیم میرفت داخل لیست افراد بلاک شده ، آن شخص دیگر نمیتوانست ما را پیدا کند و پست های مارا ببیند اما ما که اورا بلاک کردیم میتوانستیم از طریق لیست افراد بلاک شده وارد پیجش شویم و پست ها و حرف هایش را ببینیم وپیگیری کنیم ، اما برنامه نویس محترم این امکان را از این برنامه حذف کرده و امکان جدید را جایگزین کرده ، در صورتی که شما شخصی را بلاک کنید و ظرف چندین ساعت فرد را آنبلاک نکنید بعد از مراجعه به لیست افراد بلاک شده و انتخاب آن فرد با پیام : کاربر یافت نشد : مواجه میشوید ، این بدین معنی ست در صورتی که شما فردی را بلاک کنید علاوه بر اینکه آن فرد دیگر شما را نخواهد یافت ، شما هم دیگر آن فرد را نخواهید دید ، نمیدانم آیا برنامه نویس اینستاگرام هم فردی عاشق بوده ؟ یا عاشق معشوق هارا خوب میشناخته ! فقط میدانم اینکارش یک درس بزرگ به آدم ها میدهد بعد از اولین لفظ درگیری وقتی دستت میرود سمت بلاک مکث میکنی با خودت میگویی بلاکش کنم دیگر ندارمش ! پس بگذار قبل بلاک صحبت کنم شاید مشکل حل شد ، بار دوم سوم چهارم پنجم حتی ششم هم دست و دل آدم به بلاک نمیرود چون میدانیم بلاک یوزر را بزنیم برای همیشه نخواهیم داشت آن فرد را و باز تلاش میکنیم و سرانجام بار بیستم شاید مشکل حل میشود ! حالا اگر هنوز هم نسخه قدیم بود چه ؟ اولین لفظ درگیری بلاک ! میگویید حالا بگذار دو سه روز بلاک باشد قهر باشیم تا شاید درس عبرت بشود برایش کاش یکنفر هم برنامه دنیا را آبدیت میکرد تا بعصی ها میفهمیدند قهر کردن و زدن بعضی از حرف ها و فحش دادن و بی احترامی کردن مثل بلاک فرد مورد نظر را برای همیشه از دسترس تو خارج میکند . پس قبل از زدن هر حرفی و قهر و فحش و بی احترامی تا میتوانید تلاش و اقدام کنید برای حل مساله ، به محض انجام دادن اینکار دیگر با فرد مورد نظر باید خداحافظی کنید ، باور کنیدوضعیت رابطه ها خیلی بهتر بود .

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

273

همه تجربه اش میکنند ، شاید زود شاید دیر تر ، اما همه تجربه اش میکنند ، به شکل خیلی ناگهانی و خیلی یک دو سه ای ، مثلا پیش میاد که وسط یک مهمونی خیلی شلوغ نشسته ای یکهو احساس تنهایی بهت حمله ور میشه و میفهمی که چقدر تنهایی ، یا مثلا توی تاکسی نشستی و از خستگی حاصل از یک روز شلوغ و پر مشغله داری به بیرون نگاه میکنی که یکآن انگار GPS وجودت روشن میشه و حس میکنی چقدر تنهایی و به بودن یکنفر ، یکنفر خاص نیازمندی
خب در این مورد دو گروه آدم داریم در مواجه با این احساس تنهایی
اکثر آدمها در مواجه با ایندست احساس تنهایی راه آسون تر رو انتخاب میکنند و جزو دسته اول قرار میگیرند ، دسته اول آدم هایی هستند که وقتی با این احساس مواجه میشوند ، تصمیم میگیرند نقاب بزنند و خودشون رو بزنند به فراموشی ، وانمود میکنند که فراموش کردند که چقدر تنهان و دور و ورشون رو انقدر شلوغ میکنند که فراموش کنند که بهش فکر نکنند ، که لذت ببرند بدون فکر کردن به حقایق ، من به این دست از آدم ها کار ندارم و همیشه از آدم هایی که نقاب میزنند دوری کردم و میکنم ، چون دنبال حس های جدید نیستن و هیچ چیز نمیتونند بمن اضافه کنند ، اما دسته دوم و آدم هاشون دسته شریفی هستند ، چون انتخاب کردند که سخت باشه روزگار که سختی بسازتشون ، انتخاب کردند که به ساز دیگران نرقصند ، انتخاب کردند که ساز خودشون رو بزنند ، راه خودشون رو برن راه خودشون رو کشف کنند ، این آدم ها کم حرفند بیشتر مینویسند ، بیشتر سعی میکنند توی خودشون پیچ شن ، بیشتر درد بکشند ، بیشتر ترجیح میدن که گوش بدن اما وقتی حرف میزنند اونقدر میشه ازشون چیز یاد گرفت که پای حرف هزاران هزار نفر نمیشه ، آرومن ، به اعتقاد قلبی رسیدن ، آرزویی ندارند ، کمتر از هر کس دیگه ای به دنیا و متعلقاتش وابستگی دارن ، اینها تنهایی رو انتخاب میکنند و باهاش دوست میشن ، دوست صمیمی ، از آدم ها و اطرافیانشون توقعی ندارند ، مقام مرگ برای این آدم ها حقیر شده ست ، خیلی از چیزهایی که برای دیگران مهمـه برای این افراد مهم نیست و اهمیتش رو از دست داده ، و برعکس همه یک آرامش عجیب و غریب و گنگ دارن . آرامشی که رنگ وبویی از شادی و خوشحالی نداره و در عوض بوی غم و اندوه میده ، مگه یه آدم چی میخاد از این دنیای کثیف و رمزآلودش ؟! چه اهمیت ای داره که یک آدم بخاد علایق و دنیای اینها رو مسخره کنه ؟! چه اهمیت ای داره برای اینها که یک آدم جلوشون لبخند بزنه و پشت سرشون بد بگه ؟! برای این دست آدم ها قضاوت بقیه مردم مهم نیست ، چون کم مورد قضاوت مابقی آدم ها قرار نگرفتند ، اصلا براشون مهم نیست که یادشون بره ، اصلا مهم نیست که به دل بگیرند یا نه ؟! مهم اینه که اینها ایمان دارند که دنیا جواب خوبی و بدی آدم ها رو میده ، اینها آرامش عجیبی دارند و خیلی سخت هم به این آرامش رسیدند ، اسم این دسته رو گذاشتم آدم های اندوهگینِ دوست داشتنی .هرکی با خودش حرف نزنه دیوونه ست. اصلا یکی از زیباترین چیزای دنیا اینه که با خودت حرف بزنی، مگه نه؟

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

272

| - چرا هیچکس پیشت نموند ؟! || + نمیدونم ! || - نمیدونی یا نمیخای بگی ؟! || + نه خب ببین از اول همیشه من یکی رو خاستم اون منو نخاست || - خب بعدش ؟! || + بعدش اینکه خیلی ها منو خاستن من نخاستمشون || - چرا ؟! || + به یه قانونی ایمان آوردم || - چه قانونی ؟! || +خاستن و خاسته نشدن || - خب این در مورد تو و اون شخص بوده فقط || + نه رفیق این قانون شامل حال همه میشه || - از این قانون چه سودی میبری که انقدر روش پافشاری میکنی ؟! || + مهندسی معکوسش میکنم ، مهندسی معکوس شنیدی !!؟ || - شنیدم ولی نمیفهمم ربطش به این جمله چیه ؟! || + مهندسی معکوس یعنی معکوسش کن ، یعنی اگر خاستن برابر باشد با خاسته نشدن ، در نتیجه خاسته شدن برابر میشود با نخاستن || - خب وقتی یکنفر رو نخای چطور میخای باهاش در ارتباط باشی ؟ || + د ن د ، نخاستن نه به معنی نخاستن ، نخاستن به معنی نشون ندادن علائم و نشانه های خاستن ، یعنی ابراز نکردن خاستن || - خب رابطه ای که حد و مرز داشته باشه خیلی راحت نتونی احساست رو بیان کنی علاقت رو بیان کنی که به درد نمیخوره || + واسه همین بود که گفتم بعد از اون خاسته شدم ولی نخاستم || - منظور ؟! || + این روابط رو نمیفهمم درگیرشون نمیکنم خودم رو || - خدا یه صبری به تو بده با این فکر و خیال هات یه پولی هم بما دیوانه نمیشی با این فکر و خیال هات و استدلال هات ؟! || + چرا خب ، طبیعیه ، حتی شاعرم اینجا دیوانه میشه و دیوانگیش رو از شعرش میشه فهمید مستاصل بودنش رو حتی || - کدوم شعر ؟! || + خسته از بودن تو خسته تر از رفتن تو ، خسته از مولوی و شوش به راه آهن تو || - چی ؟! || + بیخیال قندوبندا بالا چاییت سرد نشه ||
پ ن )
‏وقتی آدم یه روزی با همه‌ی قلبِ یکی دوست داشته شده؛ بعد اون دوست‌ داشتن های فیک رو میشناسه؛ دیگه آروم نمیشه !
"مقایسه تو را از پای در خواهد آورد"

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

271

همیشه باید یکنفر باشد در دنیای لعنتی ات ، یکنفر که حالت را بفهمد بدون اینکه بخواهی راهی اش کنی سیگار روشن کنی و شروع کنی به حرف زدن و توضیح دادن . یکنفر که بغضت را
قبل از لرزیدن چانه ات ، قبل از پایین کشیده شدن گوشه لب
هایت قبل از قرمز شدن چشم هایت بفهمد ، یکنفر که تورا بفهمد قبل از اینکه بخواهی خودت را بفهمانی ! همیشه باید یکنفر باشد که بفهمد حالت بد ست و نگوید که بیا بنشین حرف بزن بجایش آنقدر برایت ادا و اصول دربیاورد که همه چیز یادت برود بزنی زیر خنده ، از همان خنده های واقعی ، یادت برود که اصلا حالت بد بوده و دلت گرفته بوده ست ، یکنفر که وقتی مینشیند کنارت در ماشین جای اینکه بگوید صدای ضبطت را کم کن ، خودش صدای ضبط را زیاد کند
یکنفر که حتی وقتی اشتباه میکنی اولین نفر بگوید که ببین اینجا اشتباه کردی ولی اصلا نگران نباش من خودت پشتت خواهم بود یکنفر که حتی در اشتباهات پشتت باشد ، یکنفر که برایت خاطرات خنده دار بگوید به زور به خنده ات بیاورد و همراهت بخندد ، بعد بتواند خنده را ناگهانی از صورتش جمع کند ، نگران شوی بگویی
چیزی شد ؟ همانطور که به چشمانت زل زده بگوید ، تا بحال کسی
بهت گفته چه زیبا میخندی ؟! با لبخند جذاب تر میشوی ؟! توهم قند در دلت آب شود که بفهمی برایش جذاب هستی ، یکنفر که نه ساعت دو بعد از نیمه شب ، بلکه ساعت دو بعد از ظهر تماس بگیرد و بگوید که دلش برایت تنگ شده ، همان اواسط روز که غرق در روزمرگی ست و غرق در روزمرگی هستی ، یکنفر که برایش مهم باشد که چه حالی داری ؟ چه چیزی پوشیده ای ؟ چه چیز خورده ای ؟ یکنفر که وجودت را به همه چیز و همه کس ترجیح بدهد و وجودش را به همه و همه کس ترجیح بدهی ، یکنفر که پایه خل وضعی هایت باشد نه اینکه چشم غره برود که بله ، باید سنگین و رنگین باشی ، بجایش پا به پایت دیوانگی کند . یکنفر که موقع خواب مدام به سر و صورتت ور برود کلافه بلند شوی برق هارا روشن کنی رو به رویش بنشینی بگویی دهان ما را سرویس کردی شما ، از جان ما چه میخواهی و اوهم انگشت سبابه اش را از بالا تا پایین بینی ات بکشد و بگوید : تورا میخواهم اعتراضی داری ؟! یکنفر که صبح ها میخواهد بیدارت کند مثل زن های دهه پنجاه مدام اسمت را بلند بلند صدا نزند ، بیاید صاف بنشیند روی سینه ات موهایت را بهم بریزد ، سیلی بزند توی صورتت توهم از خواب بیدار شوی و با صدای خواب آلود بگویی : باز حضرت سرکار بیدار شدند ؟ یکنفر که کنارش مدام نگران نباشی نکند از فلان حرف یا فلان کارت ناراحت شود ، یکنفر که بتوانی کنارش خودت باشی ، خودِ خودِ خودِ واقعی ات ، یکنفر که در اواسط روز که بیادش میافتی یاد دیووانگی هایش کنی و ناخودآگاه لبانت از خنده هلالی شود و زیر لب بگویی : دیوانه ی من ! یکنفر که با بودنش مایی تشکیل دهید که همه دوست و آشنا و غریب به رابطه تان حسودیشان شود ، یکنفر که ... میدانی ؟! لذت بردن فقط از جسم نیست ، فقط از جنس مخالف نیست ، لذت های روحانی از لذت های جسمانی خوشمزه تر ست ، حالا تو اسمش را بگذار زندگی انگل وار من اسمش را میگذارم زندگی شیرین . انسان با حس وابستگی با حس دلبستگی ست که زنده میماند !

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

270

‏‎‫یک سری مردها هستند ساده تیپ میزنند ادکلان خاص ، مثلا یاتاقان یا لالیک میزنند هیچ وقت هم تعویضش نمیکنند قهوه رو بدون شیر و شکر میخورند مردهایی که سوارماشین میشن و ساعت یک شب تنها تو خیابون ها و بزرگراه ها رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص ، مثلا پینک فلوید و اسکورپیونز رو با صدای بلند بیست بار گوش میکنند اینها همون هایی هستند که تنها کافه و رستوران میرن یه جمع مردونه ی رفقاشون رو به ده تا مهمونی و پارتی نمیفروشند از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم ، همش فکر میکنن ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن ! اینا بهترین آدما برا درد دلند همونایی که راجب همه چیز اطلاعات دارن و نگفته میفهمن حرفت رو اما این مردا یه زمان مثل بقیه مردا معمولی بودن اسپورت میپوشیدن ، با صدای بلند میخندیدن ، شاید فوتبال میدیدن ، چشم چرونی میکردن و … خلاصه عین خیالشون نبود و رنگی بودن !
تا اینکه یه روز، یه زن تو زندگی شون اومد . عاشق شدن …
زنی که زندگیشون رو عوض کرد ، تنهاشون گذاشت و رفت !!!
از اون روزاین مردا خیلی عجیب و خاص شدن .خلاصه این مردا از دور خیلی خوب و جذابن ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی همه چیز تغییر میکنه وقتی بهشون بگی دوست دارم ، غصه رو تو چشاشون میبینی انتظار نداشته باش بلا فاصله چشماشون برق بزنه و بهت بگن منم دوست دارم مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره برای قرارشون عجله و هیجان ندارن این مردا دیگه خیلی سخت اعتماد میکنن اگه بهشون دروغ بگی ، سعی نمیکنن ثابت کنن بلکه یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن و آروم پا میشن و میرن .وقتی رفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن .حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن این مردا یه بار بزرگترین درد دنیارو تحمل کردن یادت نره دیگه هر دردی براشون درد نیست این مردا خیلی دیر به دست میان ولی وقتی اومدن برای همیشه میمونن اگه آدم باشی این مرد ها وقتی اعتماد کنند وقتی بخوان بمونند جوری پای کسی میمونند که خود همون کٓس هم توی موندن این مردها میمونه ، از مردهایی حرف میزنم که زخم خوردند از مرد هایی حرف میزنم که چوب سادگیشون رو خوردن . اگر زن بودم حتما با مردی میبودم که زخم خورده باشه آدم هایی که زخم خوردند مثل قدیم اعتماد نمیکنن مثل قدیم شاد نیستن مثل قدیم نیستند اما وقتی اعتماد کنند وقتی باشند نمیرند هیچوقت نمیرند ، اگر نفر دوم یک مرد شکست خورده شدید باید بهتون تبریک گفت ، مرد شکست خورده کمرش رو برای خوشبختی عشقش بسته ، تنها کاری زنها میتونند بکنند جلب کردن اعتماد این مرد هاست ! اگر توانستید که اعتمادش را جلب کنید بدونید شما زین پس یک خوشبخت خواهید بود !
پ ن )
بدیهی ست بدانید مردی که در متن از او یاد شد مرد ست نه نر !
اشتباه نگیرید ممکن است مرد و نر هر دو در رابطه شکست بخورند اما مرد کمر همت میبندد که مونث دوم زندگی اش را خوشبخت کند اما نر پاشنه کفشش را بالا میکشد که انتقام مونث اول زندگی اش را از مابقی مونث ها بگیرد

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

269

خیلی قربون صدقه هم میریم خیلی هم رو دوست داریم اما حرفایی که میخام الان بزنم شاید قبلا هم مثلش رو گفته باشم اما دوست دارم که بگم ، بعضی ها به زبون نمیارند میگن طرفمون پر رو میشه اما من فکر نمیکنم تو اینطوری باشی در عوض پر رو شدن علاقت بیشتر خواهد شد ، انشاالله که همه چیز جور میشه و ما به مقصدمون یعنی رسیدن بهم میرسیم به خواست خدا من امید دارم اما وقتی بهم رسیدیم میخوام یادت بمونه من همه چیزت رو دوست دارم ، قد بلندت ، استیل قشنگت ، موهای لٓختت ، تن سفیدت اخلاق خوبت صبر زیادت که با منه دیوونه میسازی ، محبتت ، ابزار علاقت
حرف زدن حتی مدل ناخون های انگشت پاهات و مدل انگشت هات مخصوصا انگشت کوچیکه پات . باید شناخته باشی منو که ریزبینم خیلی دقت میکنم شاید خوب باشه و شاید هم بد ، اما میخوام بدونی اینهایی که تو داری توی خیلی از دختر ها هست ، شاید دخترهایی که همشهری من هم باشن اما من سختی این ازدواج ، منظورم بهم رسیدن از دو سر نقشه و ساختن اینده باتو این چیزها نیست . چیزی که تورو تو چشم من خاص کرده بِکر بودنته ، معشوقه جانم عزیز دلم مهربونم خیلی فرق هست بین قله کوهی که توسط یکنفر فتح شده و بعد از اون شده تفریحگاه عموم ، همه میرن میان استفاده میکنن ازش ، من نمیخام خدایی ناکرده بقیه رو زیر سوال ببرم ها ، آدم تفریحگاه عمومی هم میره میتونه لذت ببره ، اما آرامشی که توی قله فتح نشده ، توی قله ی بِکر هست هیچ جای دنیا نیست من اسیرت شدم ، خودم نمیخاستم اسیر کسی بشم خودت هم میدونی و یادته اولش که چقدر میگفتی و من میگفتم نه ، اما با بودنت بهم ثابت کردی ، خودت رو ثابت کردی ، دوست داشتن تو منم وادار به دوست داشتن کرد ، اومدن و بودن رو همه بلدن ، خیلی ها میان و هستن اما موندن رو هرکسی بلد نیست ، میان و هستن اولین بدی ای که ببینن فلنگ رو میبندن ، اما تو فرق داری تو جزو همون ده درصد آدم هایی هستی که میان و میمونن ، کم دلت رو نشکستم که البته هدفدار بودن و میخاستم ببینم موندن رو بلدی یا نه ، کم بد اخلاقی نکردم اما تو موندی ، من پای این موندنت جون میدم ، گفتی حرفش رو نزن برای بار اخر حرفش رو میزنم و همینجا تمومش میکنیم ، نفرقبلی اومد بود اما موندن بلد نبود ، بچه بود ، چون عشق رو بلد نبود من کم کم سرد شدم و خودم گفتم نه ، جالبه بدونی ارتباط رو خودم بهم زدم چون شناختمش و فهمیدم زن زندگی نیست بیشتر دختربچه ست . اما تورو دوست نداشتم . ک کم کم کم کم اومدی و شناختمت و خودت رو ثابت کردی ،ثابت کردی واسه لذت جویی نیمدی واسه اینکه حوصلت سر رفته نیومدی ثابت کردی ازدواج نمیکنی که پُز بدی ، تنها چیزی که نپرسیدی کار و پول و خونه و حساب بانکی بود که همین موندت باعث نرم شدن قلب من شد ، میخوام بدونی دختر ساده ای و بی شیله پیله ای هستی ، شاید خجالت بکشی از اینکه خیلی از اصطلاحات رو نمیدونی خیلی کارها رو بلد نیستی یا کلا دوست نداشته باشی انقدر ساده باشی دوست داری زرنگ باشی ! میخام بگم من اگر تو رو انتخاب کردم اگر وارد دنیام کردمت اگر دلم رو بهت دادم واسه همین سادگیته ، سادگی چیزیه که تو خیلی از دختر ها نیست و تو داریش ، انتخابت کردم چون زلالی از روی صورتت از روی حرکات و وجناتت میشه تا ته دلت رو خوند ، انتخابت کردم چون ته دلت هیچی نیست . چون دلت اندازه یه گنجیشکه چون دختری ! خیلی از دخترها دختر نیستن ، نه از لحاظ جسمی ، از لحاظ روحی منظورمه ، میخوام که تا اخر دنیا اگر انشاالله بی حرف و پیش باهم ازدواج کردیم همینقدر ساده و زلال بمونی ، شاید خیلی چیز ها رو بلد نباشی اصلا فکرش رو نکن منم خیلی چیز هارو بلد نیستم باهم کمک میکنیم بهم رشد میکنیم ، امیدوارم با بدی های من که بیشتر آشنا شدی ازم زده نشی و مثل الان موندن رو از حفظ باشی ! خودت میدونی من مثل تو بِکر نیستم یک روزی یک نفری اومد و من رو فتح کرد ، اما چون لیاقت نداشت خودم بیرونش کردم و دیگه نذاشتم کسی بیاد تو وجودم ، تو که باشی من خیلی مغرور تر خواهم شد ، البته کلا مغرور هستم اما تو که بیای توی دنیام من از همه بی نیاز میشم خیلی مغرور تر میشم میخوام بفهمی اگر برای تو غرور ندارم دلیل بر ضعف ام نیست تنها دلیلش اینه که تو رو بیشتر از غرورم دوست دارم ، از همین الان دوست دارم فخرت رو بفروشم این چیزا رو به دخترای امروزی بگی خدا رو بنده نیستن نگاتم نمیکنن دیگه اما میدونم تو فقط علاقت بیشتر میشه چون فهمش رو داری ، دوست دارم فخرت رو بفروشم ، بگم ببینین چه انتخابی کردم ، چه خانوم زیبایی دارم ، چه خانومه خانومی دارم ، باور کن خیلی وقت ها واسه تو واسه ارتباطمون صدقه میدم ، تو خیلی خوبی میترسم که چشمت بزنن ، فقط اینو بدون که دوستت دارم ، هرچقدرم که ادای سرد بودن رو درارم و مغرور باشم باز همه میفهمن ، وقتی که اسمت میاد لبخندم با لبخند و خنده های همیشه ام فرق داره .
| نامه هایی که بعد از وصال باید بخوانی |

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

268

چیه ؟! چرا اونجوری نگام میکنی ؟! خودم گفتم ؟! آره خب ، من گفتم برو ، همه عشق من این بود که بگی نمیرم ازت دست نمیکشم ، چی ؟ از کجا میدونستی ؟! ببین خودتم خوب میدونی که دلت عاشق مادیات بود از خدات بود بگم برو ، تا گفتم برو رفتی ، حالا الان چرا بحــــــث گذشته رو پیش میکشی ؟! یه جور نگام میکنی انگار زندگی بهت خوش نمیگذره ، تو که خودت گفتی نباشی آرومم باید خوش بگذره دیگه ، تو دیگه بزرگ شدی میتونی خودت ناهار خودت رو مهمون کنی ، میتونی خط چشم بکشی . آرایش کنی ، رژ قرمز جیغ بزنی دور از چشم مادرت دامن کوتاه بپوشی دلبری کنی جلوی آیینه برقصی فیلم و عکست رو پخش کنی کسی ام نگه چرا کسی برات غیرتی نشه ، تو دیگه بزرگ شدی ، تو مترو گم نمیشی ، وقتی کسی تو خیابون بهت بگه : جووووووووون: نمیشینی مثل بچه گربه گریه کنی ، الان فوقش میگی خفه شو مادر خراب ، حالا مادر خراب هم نگی خفه شو رو که میگی ، اونقدر رو داری بگی ، یعنی میخای بگی نمیگی ؟ بیخیال بابا بیا صادق باشیم باهم ، چی شد یهو ؟! چت شد ؟! فکر نمیکردی ؟! ضرب المثل ؟ آره گفتم بهت که از قدیم گفتن دل شکستن تاوان داره ، فکرشو نمیکردی اینجوری ام باشه نه ؟! ؟!شنیدم مواد پواد مصرف میکنی ! راست میگن ؟! با من رو راست باش دختر جون ، من طرف توام ، از بچه گیت هم طرف تو بودم یادت نیست ؟! تو نبودی از مردای شیکم گنده ی سیبیلو بدت میومد ؟ شیکمم ؟ آره بعد ازدواج ام رژیم گرفتم رفت تو ، خب میدونی ؟ شیکم و خیلی چیز ها قابل حل شدنه معیار نیست ، یادته از همه مردای ریش و سیبیل دار بدت میومد ؟! یادته دوست داشتی همه زولبیا های سفره افطار و تنهایی بخوری بعدشم یه پارچ آب بخوری ؟ یادته ؟؟؟؟ یادته موزیکای تی ام بکس و زدبازی میزاشتی فاز برمیداشتی ؟ هنوزم فاز برمیداری ؟! ول کن خاطرات گذشته رو ، خودت چطوری ؟
چیکارا میکنی ؟ جز نشستن لب این جوب و اون جوب و این کافه و اون کافه ؟ کار و بارم میکنی ؟! پول داری الان تو جیبت ؟ میخای بدم داشته باشی ؟ شنیدم شوهر پولدار کردی که ، عه ، چرا ؟ مرد نبود ؟ خب مگه معیار انتخاب تو مردی و مردونگی بود ؟ ببین دختر جون دقیقا هرچی معیارت باشه همون رو خواهی داشت ، تو که معیارت ماشین و خونه و پول و کارت بانکی بود مردونگی چرا توقع کردی ؟! چی ؟! چیشد یهو پول کثافت شد ، بد شد ؟ پول شهریه دانشگاهت و کی میده ؟! پول این اجق وجقا که پوشیدی رو کی میده؟ خودت ؟ پول این وینیستون عقابی ها رو کی میده ؟ مگه درامد داری ؟ آهان از بدنت در میاری پولتو ! اهان مادرت هم کمکت میکنه ؟ این حلقه هه که انداختی به بینیت اذیتت نمیکنه ؟!
راستی مادرت چطوره ؟ شنیدم بعد طلاقش خیلی بهم ریخته و داغون شده هواشو داری که ؟! چایی با گل محمدی خیلی دوست داشت براش چایی میریزی یهویی ؟! مادرت بلاخره فهمید دل شکستن یعنی چی ؟ یادت هست که مادرت چیا گفت اونروز ؟ آره دیگه اونقدرم بزرگ نشدی که یادت بره ، بیخیال ، دروغ چرا ؟ ازت میترسم ، از این شکل و قیافه از این حال و روزت میترسم آخرین باری که دیدمت ترگل ورگل بودی قیافت شبیه آدمیزاد بود ، هنوز میشد دوستت داشت نمیدونم چرا الان اصلا نمیشه حتی بهت علاقه داشت ، ترسناک شدی با کسی هم خوابیدی ؟! با من راحت باش بین خودمون میمونه به زور کسی باهات خوابیده ؟ بهت دست زده ؟ قیافت شبیه این عاشق ماشق هام نیست . باز عاشقا یه رنگی به روشون هست ، یه اشکی چیزی دارن ، اصلا گوش میدی من چی میگم ؟ لباسم ؟ ماشین ؟ آهان آره خب تو که رفتی یکی اومد که منو واسه خودم خاست کنار خم موندیم کم کم خداروشکر به همه چیز رسیدیم البته اون موقع هم همه چیز داشتم نگفتم ببینم واسه خودم منو میخای یا نه ، آخه میدونی از دخترایی که چتر وا میکنن خوشم نمیاد ؟ الووو خوابت برد ؟ چرا چُرت میزنی ؟! چیشده ؟ دردت میاد ؟ درد داری ؟ بریم دکتر ؟ آهان از حرفام دردت میاد ، سرتو بالا کن ، د لامصب سرتو بالا کن . ببین منو ، دردت بیشتر شد ؟ دلت شکست ؟ خوب باید یادت باشه ، یادته اون شبایی که میگفتم زبونت نیش داره میخندیدی ؟! درد داری ؟ یادت بیاد اون شبایی که لم میدادی رو تختت با حرفات یه جوون میشکست آرزوی مرگ میکرد ، یادت بیاد شبایی که با لبخند پیروزمندانه سر رو بالشت میذاشتی و خوشحال بودی که غرور کسی رو شکستی و یه جوون با درد گلو ناشی از قورت دادن بغض هاش چشم رو هم میذاشت ، میخوای بریم کمپ بخوابونمت ؟ پول میخوای ؟ وایسا .... بیا این شمارمه ، هرجا گیر کردی زنگ بزن من یادم نرفته علاقم ، علاقه ندارم بهت دیگه ولی به احترام اون علاقه قدیم اگر کاری داشتی بزنگ .... باشه باشه میرم ، تو آروم باش .

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

267

اولین قدم میدونی چیه ؟ اولین قدم اینه که اشتباه خودت رو بپذیری ، من اشتباه کردم ، من ا ش ت ب ا ه کر دم ! دست خودم نبوداشتباه کردنم ، من زیادی خوشبین بودم بهش ، وقتی باهم اوکی شدیم دیگه برام فرق داشت ، و این اشتباه بود ، اشتباه بود که من توی رابطه توی دوست داشتن ، توی حس خوب داشتن ، توی علاقه داشتن یا اصلا توی عشق داشتن ، زیاده خواه بودم ، من تو عشق زیاده خواه بودم آقاجان ، من فکر میکردم اگر من اونقدر میخامش که وسط روز توی اوج شلوغی یادش میوفتم بهش زنگ میزنم اونم یاد من بوده باشه تلفن ام رو با اشتیاق جواب بده ولی خب اشتباه میکردم باید ساعت یازده به بعد شب زنگ میزدم یادش میکردم وقت داشته باشه وسط روز که وقت نداشت ، من فکر میکردم اگر خودم اونقدر دوستش داشتم که وسط نصیحت های آقام نگاهم به صفحه گوشی بود و جوری که آقام نبینه اونم همینقدر دوستم داره ، خب میدونست من چقدر واسه آقام ارزش قائلم وقتی وسط حرفش دارم جوابشو میدم یعنی بفهم که دوستت دارم ولی خب اشتباه فکر میکردم چون هربار پیش دوستش بود یا مهمونی بود اصلا گوشیش رو حالت پرواز بود
منم آخرش تصمیم گرفتم رابطه رو ترک کنم ، اون خیلی فهمیده بود بهش حق دادم با من که همه کارهام و نظرهام اشتباه بود ، مدام اشتباه میکنم نخواد بمونه ، ترکش کردم چون همش اشتباه میکردم مشکل من بودم که نمیفهمیدم ، میدونی ؟ من نمیفهمم ، این رابطه ها رو نمیفهمم ، این رابطه ها که باید صبح تا شب مراقب شعله ش باشی خاموش نشه ، این رابطه ها که سردی و بی محلی نزدیکی میاره و گرمی و اهمیت دادن دوری میاره ، نمیفهمم ساختارش فرق کرده ، ساختارش رو تغییر دادن ، رابطه باید برای آدم آرامش داشته باشه نه وقتی ارتباط داری هواش برات آشوب به ارمغان بیاره ! من مشکل داشتم دیگه من نمیفهمیدم !!

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

266

به سمتت که آمدم ، انتخابت که کردم ، نوبت توست که به زندگی ام بیایی ، به سمت من که میآیی بهترین باش ، بهترین لباست رابپوش موهایت را مثل همیشه لٓخت کن و بیا ، آن عطر زنانه که دوستش داشتم چه بود ؟ هااان الیِن ، الیِن را پشت گوشت بزن و بیا ، میدانی که من دیوانه ی بودی این عطرم ؟؟ به سمت من که میایی زیباترین باش ، میخواهم دلم غنج برود از شنیدن صدای پاهایت ، سمت من که میآیی ، با جرات بیا ، میخواهم با صدای بلند بگویی که دوستم داری ، بسمت من که میآیی ، بنشین و خیره خیره نگاهم کن ، نگاهم که با نگاهت برخورد کرد یکهو بزن زیر خنده ، تا باهم بخندیم ، سمت من که میآیی درگیر مهمانی ها نشو ، که یکطرف مینشینند زنها از عمل زیبایی و عمل لاغری و پروتز گونه و ... صحبت میکنند و یکطرف مرد ها نشسته اند و از فوتبال و سیاست و ... صحبت میکنند ، میخواهم مثل خودم فراری باشی از این میهمانی های زجرآور ، میخواهم پا به پای من پایه پیچاندن این میهمانی ها باشی ، تا باهم خلوت کنیم ، یادت هست که تست زدیم ؟! هر دویمان درونگرا بودیم برویم و باهم خلوت کنیم ، از همان خلوت های خاص دونفره ، میخواهم در دهان های عالم آدم از ما دونفر بعنوان دو عدد دیوانه که هیچ چیز این دنیا را جدی نمیگیرند یاد شود ، میخواهم با هم متر به متر خیابان های تهران را قدم بزنیم ، چه پاییز چه زمستان چه بهار چه تابستان ، نمیخواهم با من که هستی درگیر زنانه هایت شوی ، زنانه هایی مثل کفش پاشنه بلند ، کیف های خاص ، ژوژمان وهمه این زنانه ها ، نمیخواهم زمستان که شد باران که زد مثل زن های چهل ساله یادختران ای که ادای زن های چل ساله را درمیاورند باشی ، میخواهم همان وقت که همه با سرعت زیاد در حال یافتن پناهگاه سقف یا خانه شان اند ، من و تو انگار که نه انگار داریم خیس میشویم لب جدول خیابان باهم قدم بزنیم و به همه مردم بخندیم من تورا باکتونی های سفید مشکی ات ، من تورا با همان چادری که به سرت کشیده ای ، من تورا با شلوار کتان سبزِ لجنی رنگت ، من تو را با کوله ی روی دوشت با تمام تنهایی ها و درد و غمت میخواهم ، من تورا با آن ساعت مچی ات که روی آسینچه دست راستت انداخته ای ، که همه میگویند مردانه ست که همه میگویند ساعت را به مچ چپ میبندند و تو همچنان مغرورانه پای عمل خودت ایستاده ای میخواهمت ، من ... حرف زیاد ست ، بگذار بقیه را نگویم ، ثابت کنم ، میدانی ؟! من بلد نیستم یواشکی دوستت داشته باشم آهسته دوستت داشته باشم در سکوت دوستت داشته باشم ، من میخواهم خواستن مان گوش عالم و آدم را کر کند ، خواهشا سوی من اگر میآیی دیوانه بیا

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

265

| مـــــحـــــیـــــا
| پارت پنجاه - قسمت آخر
••••••••••••••
یکشب مریم محیا رو صدا زد :
-محیا ؟ مامان بیا کارت دارم ....
مریم نشسته بود پشت میز غذاخوری ، محیا بدون جواب به صدا زدن محیا از اتاق اومد بیرون ، چهره غمگین بخودش گرفت که یعنی من ناراحتم که مخالفت کردی از ازدواج من و امین ، صندلی رو کشید عقب نشست رو به روی مریم
+بله ، بفرما در خدمتم
-ببین محیا جان ، بخدا به پیر به پیغمبر امین و تو خوشبخت نمیشین
+مریم خانوم باشه شما درست میگی ما نمیخوریم بهم ولم کن
-خیلی گستاخ شدی
+الان منو از تو اتاق کشیدی بیرون که بگی خیلی گستاخی ؟!
-نه ، تو پسر خاله ی یسنا رو که دیدی ؟
+من ؟ نه
-اون روز اومدی خونمون علی اومده بود مادرش رو برسونه توام داشتی میومدی خونه ما جلوی در بهم برخوردید
+اهان ؛ خب خب چیشده علی اقا
-هیچی همون روز که دیدتت ازت خوشش اومده
+خب ، دستش درد نکنه من چیکار کنم ؟
-شب جمعه میان خاستگاریت
+بله؟؟؟؟؟
-گفتم که شب جمعه میان خاستگاریت
+باش تا منم بیام
-من با پدرتم حرف زدم پدرتم موافقت کرد
+خوب واسه خودتون بریدین و دوختین ها
-این تصمیم من و پدرت برای توعه و توام باید گوش بدی
+باید !؟؟؟؟ هه
-حرف پدرت اینه یا محیا و علی باهم ازدواج میکنند یا محیا ازخونه میره
محیارفت تو خودش . سرشو بلند کرد گفت :
+چرا انقدر یزیدین شما ؟ خب من امین و دوست دارم
-تو نمیفهمی چی خوبه چی بد انقد سرتقی نکن
محیا عه کش داری گفت و با بغض بلند شد رفت توی اتاق ، گوشیشو برداشت به امین خبر داد ، امین پریشون شد در جواب حرف هاش گفت :
-تو که نمیخای بزاری بیان ؟
+خب معلومه که نه ، ولی اینا دارن زور میکنن بفهم
-نمیفهمم نمیفهمم نمیفهمم نمیفهمم اححح
و گوشی رو قطع کرد ، بعد از اون هرچقدر محیا تماس گرفت امین خاموش بود برای چندمین بار احساس تنهایی کرد ، سه شنبه بود ، چهارشنبه شد باز تماس گرفت ، خبری نبود ، باز خاموش بود ، پنج شنبه شد ، صبح تماس گرفت خاموش بود ، ظهر ، بعد از ظهر ولی بازهم خاموش بود ، عصر شد ، غروب شد اما هنوز روشن نکرده بود زنگ در خونه رو زدن ، رسیدند ، امین نیست ، محیا خودش رو توی اتاق حبس کرد ، مریم چند بار صدا زد اما محیا جواب نداد ، با عصبانیت وارد اتاق شد
-چرا نمیای ؟
+من نمیام
-غلط کردی ، پس پاشو گمشو بیرون از خونه
+من جایی ندارم ، چجوری دلت میاد ؟
-من دلم نمیاد تو بدبخت شی با امین
+ای بابا بازم بحث قدیم
-پاشو بیا
دست محیا رو گرفت به زور چادر سرش کرد و بردش توی مجلس خاستگاری . صحبت های خاستگاری انجام شد ، محیا و علی باهم رفتند توی اتاق اما محیا هیچ حرفی نزد ، علی هم طبق قبل از محیا خوشش اومد . از اتاق اومدند بیرون علی لبخند به چهره داشت .
مادر علی شروع کرد قرار عقد رو گذاشتن ، هرچقدر محیا مقاومت میکرد فایده نداشت با همه مقاومتش نتونست جلوی مریم ایستادگی کنه و سرانجام روز عقدش رسید ، پریشون از همیشه ، ازدواجی که بزور بود ، هنوز تو فکر امین بود ، جلوی آرایشگاه ایستاده بود منتظر علی ، مریم کنارش بود ، دعا میکرد کاش مریم نبود میتونست فرار کنه اما اگر فرار میکرد کجا میرفت ؟
مثل هر شب جمعه سوار امین بی هدف خیابون ها رو میگشت خیابون فرشته رو بالا پایین میکرد ، خیابون شلوغ بود ، میون ادما لباس یه دخترنظرشو جلب کرد ، یکدست سفید ، بالا سرش رو دید ، ارایشگاه مرسانا ! با خودش گفت خوش بحالش امشب عروسیشه سرش پایین بود با گوشیش شماره میگرفت، شماره رو گرفت گوشی رو گذاشت دم گوشش سرش رو اورد بالا ، خودش بود ! یکسال بیشتر از رفتنش نگذشته بود ، باورش نشد ماشینو زد کنار جا نبود دوبل زد رفت جلو زیبا شده بودبااون لباس سفید دنباله دارو صورت آرایش کرده،درست عین فرشته ها شده بودولی آروم نبود نگران بود ، گفت کمک میخاین ؟ نگاش کرد گفتم من هنوزم عاشقم ها عاشق دختری که الان تو لباس سفید منتظر یه مرد دیگه بود. نگاهش رو دزدید با لرزش دست و قلبش...رفت سمت گوشی شماره علی رو گرفت.بعد از مدت کوتاهی جواب داد گفت : سلام

عشقم،نفسم،جیگرم،زندگیم،خانوم زندگیم ! همه اینا که میگفت تا یکسال پیش امین بود تو همین یکسال یادش رفت ؟ رهاش کردنشست پشت فرمون سرشو گذاشت رو فرمون کم کم ماشین عروس با داماد و فامیل اومدن سوارش کردند رفتند . بعد از چند دقیقه ، پیام داد محیا :سلام خوبی؟
-عشقمو ببینم و بد باشم؟
+خعلییی خوبم تو چطوری؟
-منم خوبم ببین من دارم از زندگیت میرم بیرون واسه همیشه +سرکارم گذاشتی باز؟ جون عشقت اذیتم نکن سرکارم،خیلی هم خستم عشقمم نیست ماساژم بده یه خورده
-جدی میگم.
+بسه دیگه خب کجایی..چیکارا میکنی؟
-من عاشقت نبودم عشقم بهت دروغ بود.عاشقت نبودم دیگه نه زنگ بزن نه اس بده
+باورم نمیشه.دختر: لعنتی چرا این قد بهم اعتماد داری؟
-چون عشق من بودی په ساکت شو. عشق من و تو پاک ترین و بی ریا ترین عشقه په ساکت
+بسه..بسه
-چی شده ؟ صدات بغض داره؟ عشق من چرا گریه میکنی؟ هااان!؟ +منو ببخش...فقط ببخشم...نتونستم من....نتونستم 

-چی شده لامصب؟ با حرفات منو داغون نکن..با گریه هات خوردم نکن...خواهش میکنم.
+خداحافظ پسر: زهر مار...خداحافظ نداشتیم...کاری نکن بیام دم خونتون بندازمت تو ماشین یه جایی ببرمت که دست خدا هم بهت نرسه ها....محیا با صدای بلندی فریاد زد: دیگه دوستت ندارم و بعدش گوشی و قطع کرد ! همه جا چراغونی بود بوی اسپند کل فضا و پر کرده بود لبخندای پدرومادر دخترشادی و کف زدنای فامیل همه چی به ظاهر خوب بود ولی کی به فکر دل این دختر بود؟کی به فکر اشکایی بود که زیر تور ریخته میشد؟! کی به فکر دست یخ زده ی دختری بود که تو دست یه مرد دیگس!؟ کی به فکرش بود؟دختره که دلش نمیخواست اشکاشو کسی ببینه سرشو بلند نکردولی گوشیش دستش بود ، پیام پسر : عشقم ؟ دختر شدت اشک ریختن دختر بیشتر شد جواب داد ، به من پیام نده امشب شب عروسیمه [ ایموجی گریه ]پسر: عه گریه نکن دختر که تو شب عروسیش گریه نمیکنه،باید بخنده بخند لامصب بذار پاهام بیشتر از این سست نشن دختر: به خدا نفسم داره بند میاد.به خدا نتونستم.تحت فشار بودم.پسر: اگه مال من بودی و این طوری جلوم گریه میکردی محکم بغلت میکردم و کلی بوست میکردم تا گریه از یادت بره.دختر: من تو رو میخوام نمیخوام انگشت یکی دیگه هم بهم بخوره خدایا چرا صدامو نمیشنوی من این پسرو میخوام پسر: یادته چ قدر راجع به شب عروسیمون حرف میزدیم؟ یادته عکس بچه میفرستادم برات و میگفتم فک کن این بچه من و توئه. یادته چه قد میخندیدم؟؟؟ یادته عزیزم؟ یادته گفتی وقتی بچمون داشت دندون در می آورد از دندوناش عکس بگیریم و بفرستیم برا همه مخالفای رابطمون؟ یادته؟؟؟؟تو به اندازه یه زندگی خوب از این دنیا سهم داری دختر: نمیخوام نمیخوام. پسر: اگه دوسم داری فقط زندگی کن من اون قدر خودخواه نشدم که زندگی زندگیمو نابود کنم فقط یه سئوال چطوری بهت کمتر فک کنم؟؟ با کار کردن شبانه روزی؟سیگار کشیدن ؟با آرامبخش چطور؟ گوش کردن آهنگ با صدای بلند چی؟
نه ! نمیتونم بامردن میشه؟؟؟؟ نه...حتی با مردنم نمیشه حتی اگرم بمیرم حسرت بچه ای که هر شب واسه داشتنش ذوق میکردم و نتونستم داشته باشمش فقط بدون همیشه عاشق ترینت میمونم تو هر شرایطی باهاتم خوشبخت باشی خانومم ، عو نه ! الان خانوم یکی دیگه شدی ، خوشبخت شی آبجی.
دختر : Last Seen A long time ago پسر : داداش سیگار داری ؟ فروشنده : چی میکشی ؟ پسر : نمیدونم سیگاری نیستم میخام شروع کنم ، یه چیزی بدع سنگین باشه ، شب عروسی عشقمه میخوام بکشم و پشت ماشینش بوق بزنم فروشنده : پسر تو برو گریه کن و بوق بزن ، گریه مرد سنگین تر از هر سیگار و دودیه نه حاجی میخوام گریه کنم و سیگار بکشم و بوق بزنم . . .

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

264

آدما ذاتـا دل شکستن بلد نیستن ؛ زن و مرد هم ندارد ؛ ذاتـا آدم از بٓدوِ تولد دل شکستن را نمیداند ؛ وقتی کسی دلت را میشکند اورانفرین نکن ؛ بد و بیراه نگو ؛ او مقصر نیست ؛ باید کسی را نفرین کنی که دل او را شکست ؛ تا او یاد بگیرد دل شکستن را بیاید دل تورا بشکند تا تو یاد بگیری دل کسی را بشکنی تا نفر بعدی یاد بگیرد دل بعدی را بشکند . . . و همه اینها زنجیروار برمیگردد به کسی که برای اولین بار دل شکست ؛ جٓدِّ گرامی ؛ بهتر نبود موقع دل شکستن کمی صبر میکردی و حرصت را سر دیگری خالی نمیکردی؟نمیدانستی دل نباید بشکند ؟! نمیدانستید دل به دل راه دارد ؟! وقتی دلی بشکند به ترتیب مابقی دل ها هم خواهد شکست !!؟ کداممان برای فرزندانمان ارزش قائلیم ؟! بیایید بشویم همان جٓدّی که موقع دل شکستن صبر کرد و حرصش را سر دل دیگران خالی نکرد ، بیایید این دومینو دل شکستن را یکجا متوقف کنیم . باشد ؟!

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

263

من میدانم که میشود ، همان سالها بعد یک دوربین در دست خواهم گرفت ، فوکوس خواهم کرد روی پرنده ای که روی دیوار نشسته بعدلنز را عوض میکنم فکوس میکنم روی لب هایت ، بعد میخندی لــــب هایت هلال ای میشود ، مسخره بازی درمیآوری فوکوس را بهم میزنی نمیگذاری یک عکس درست حسابی بگیرم ، به طور کلی خصوصیت تو همین است چشم هایت را گِرد میکنی ، لبهایت را غنچه میکنی لپ هایت را با انگشت فشار میدهی که چال لپ نداشته ات را جبران کنی ، و چهره ات را عجیب غریب کنی ، و انقدر مسخره بازی درمیاوری تا آخر دوربینم را خاموش میکنم و بیخیال میشوم خودت میدانی عصبی که میشوم باید چکارکنی ، میآیی مینشینی کنارم ، دستت را میگذاری پشت گردنم به زور سرم را میگذاری روی پایت و شروع میکنی با ناخون هایت ریش هایم را مرتب میکنی گاهی وقت ها عکس هایی که از تو گرفته ام را مرور میکنم و میبینم که مفهومی انتزاعی میگیرد بخودش ، شک میکنم به بودنت مگر میشود بعد از این همه مدت انتظار و بیقراری آمده باشی ؟!
خیال میکنم خواب میبینم ، خیال میکنم خیال است ، بعد میآیی و میزنی روی شانه ام ، که بودنت را باور کنم که حقیقی ست همان روزاست که از خود بیخود شوم و نمیفهمم که روزهایم چگونه میگذرد همان روزهاست که توام شروع میکنی به نوشتن ، در کنار من پا به پای من مینویسی ، همان روزهاست که ساعت یک و سی و چهار دقیقه مرا از خواب بیدارمیکنی تا متن جدیدت را برایم بخوانی بعد من گوش میشوم و کلمه به کلمه متن ات را زندگی میکنم ، همان روزهاست که کـافـه رفتن رسم مان میشود و عادتمان میشود دیدن از گالری دوستان مان ، تفریح های آخر هفته ، سورپرایز ها و مسافرت ها ، و همان روز هاست که که آرام میگیریم ، آنقدر آرام میگیریم که انگار ، خدا در گوشمان لالایی خوانده و عاشقانه ما را در آغوشش گرفته ، توی همان روز هاست که من به آرزویم میرسم و در چشم هایت آواز عاشقانه را میخوانم و آرام میگیرم من میدانم ! من میدانم که میشود

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

262

میخواهم بگویم مرد ها خیلی ضعیف اند ، نه از لحاظ جثه و اندام نه اما از لحاظ قلب بعضی مرد ها از صد زن احساسی هم احساسی ترند اگر این مرد ها مراقب خودشان نباشند برایشان گران تمام میشود شاید به قیمت شاغل شدن ، میخواهم بگویم اینگونه باید از خودتان مراقبت کنید ، کنار یک زن ننشینید ، اگر نشستید به دست هایش نگاه نکنید ، اگر به دست هایش نگاه کردید رگ های سبز زیر مچ دستش را نادیده بگیرید ، کنار یک زن ننشینید ، اگر نشستید به چشم هایش نگاه نکنید ، خستگی هایش را نبینید ، اگر دیدید خستگی و بریدنش را نادیده بگیرید ، اگر دیدید رنگ پریده اش را نبینید ، کنار یک زن خسته که نشستید لطف شما بخودتان این ست که نادیده اش بگیرید ، نمیشود ؟! اگر نتوانستید و همه اش را دیدیددستش را بگیرید ، با ناخونتان کف دستش را قلقلک بدهید ، یک دست اورا میان دو دستتان بگیرید بگذارید گرمای دست های مردانه تان جان دوباره به دست هایش بدهد ، اول شما حرف نزنید بگذارید او حرف بزند ، بشوید یک گوش بی زبان ، به گلایه هایش ، به درد و دل هایش ، به حرف هایش گوش بدهید ، به او حس امنیت بدهید ، حرف هایش که تمام شد حرف زدن را شروع کنید ، صدایتان را بالا نبرید زنها ضعیف نیستند ظریف اند صدای بلند ، خشونت آزارشان میدهد با صدای آرام با او حرف بزنید اگر به آغوشش نگیرید یک جای کار میلنگد وقتی تا اینجای کار آمده اید اورا در آغوشتان بگیرید بگذارید سینه مردانه تان تکیه گاه سرش باشد سرش را با خیال راحت روی سینه تان بگذارد و چشم هایش را ببندد ، فقط هر کار میکنید نگذارید بفهمد که کم آورده که خسته شده ، بدانید و آگاه باشید تا میتوانید به او نگاه نکنید ، به بیرون نگاه کنید ، اورا نبینید بگذارید فکر کند که بیرون را میبینید ، سرتان را روی پایش بگذارید دست هایش را بگیرید بگذارید روی صورتتان ، بگذارید دست های لطیف زنانه اش صورت زبر مردانه تان را لمس کند ، با خودتان فکر کنید میخواستید تا بحال چکاره بشوید ؟! خلبان ، پلیس ، مهندس ، دکتر یا هرچیز دیگری ، در همان حال که سرتان روی پای اوست هیچگاه فکر نمیکردید شغل تان بشود مرد کسی بودن ، حال موقع آن ست که چشم هایتان را از بیرون بردارید ، به چشم هایش خیره شوید دلتان میلرزد ؟ آن روز را در تقویم جیبی تان ثبت کنید ، شما به شغل شریف مرد بودن شاغل شده اید . مرد که شدی وسط تنهایی خودت باید حرف دلت را گوش کنی ، با تمام غرورت باید مرد باشی ، باید دست هایش را بگیری باید کنارش بنشینی ، به حرف هایش گوش بدهی بگذاری حرف هایش را بزند ،
باید حس کنی به شانه هایت تکیه داده . باید نگاهش کنی ، یادت بیاید مردش شده ای ، باید اقدام کنی به حرف زدن که چشم هایش را ببندد که فکر کنی گوش نمیکند ، به جای زبان دهان از زبان بدن استفاده کنی ، به آغوشش بکشی ، ناگهان آغوشش را محکم تراز همیشه میکند ، میان شانه های مدیوم دخترانه اش میفشاردت ، اینجا دنیا به آخر هم رسید رسید ، شما به شغل شریف مرد بودن شاغل شده اید
پ . ن )
بیا جــِلو غریبه ها دَست هـَمو بگیریـــم
پ . ن )
فکر کنم توی این هوا،
فقد بغل تو لازمه

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

261

| مـــــحـــــیـــــا
| پارت چهل و نه
••••••••••••••
-من تاسف تورو نمیخام ، میگم تو حیاط چه غلطی میکنی؟
+متاسفانه مجرم همین الان تموم کرد .
رضا بعد از شنیدن خبر تموم کردن محمد انگار که یک سطل آب یخ ریخته باشن روش خشکش زد
بعد از فوت محمد ، رضا به حبس محکوم شد ، با توجه به اظهارات یسنا امین تحت تعقیب قرار گرفت ، و بازداشت شد ، جلوی سرهنگ قاسمی نشست و همه چیز رو گفت
محمد انگیزه داشت . محمد بعد از با یسنا فرار کردن از چشم سیروس افتاد ، بعد از یکمدت از یسنا سرد شد و پشیمون شد که بخاطر یسنا از سیروس جدا شد . سیروس به اذیت کردن محمد ادامه داد و محمد هم خسته شد ، یکشب توی همون خونه اراک بمن گفت میخاد یسنا رو از دختر بودن در بیاره چون معتقد بود زندگیش رو نابود کرده من باهاش همراهی نکردم اما ماشینم دستش بود خیلی هم تاکید کردم که نکن اما کارش رو کرد و .،.
بعد از همکاری امین با پلیس اتهام از گردنش رفع شد ، فقط چون محمد با ماشین امین خلاف کرده بود پرونده براش تشکیل شد و محکوم به حبس یکساله شد . یسنا حالش با قرص و دارو خوب نشد و برای گذروندن دوره درمان ، به مرکز روانی درمانی معرفی شد و بستری شد ، رضا به جرم ضرب و شتم با محمد به حبس ده ساله محکوم شد . مریم و محیا باهم زندگی میکرد ، یکسال طول کشید تا رو به راه شن . بعد از گذشت یکسال امین آزاد شد ، مادرش رواز آسایشگاه برد خونه ، یک جایی مشغول به کار شد و جایی رو اجاره کرد ، اوضاعش که نرمال شد مادرش رو برای خاستگاری محیا اماده کرد ، مادر تماس گرفت منزل محیا اما با مخالفت شدید محیا رو به رو شد ، محیا تلاش کرد که مریم رو راضی کنه اما نشد ، بعد از اعتراف به گناه و مشخص شدن بی کناهی امین علاقه محیا دوچندان شد ، هر یکی دو هفته در میان ، مادر امین باز تماس میگرفت اما هر بار با مخالفت مریم رو به رو میشد ، علاقه محیا و امین روز به روز بهم بیشتر میشد ، آخر شب ها ، نقشه هایی که برای آینده میکشیدند ، عکس بچه هایی که رد و بدل میکردند ، اسم بچه هایی که انتخاب میکردند آروم کردن های آخر شبی حسابی بهم وابسته شون کرده بود ، همه چیز نرمال پیش میرفت ، ارتباط مخفیانه حفظ میشد و هر کدوم به زندگی روزمره شون میپرداختند . تا اینکه یکشب مریم محیا رو صدا زد :
-محیا ؟ مامان بیا کارت دارم ....

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

260

چیه ؟! چرا اونجوری نگام میکنی ؟! خودم گفتم ؟! آره خب ، من گفتم برو ، همه عشق من این بود که بگی نمیرم ازت دست نمیکشم ، چی ؟از کجا میدونستی ؟! ببین خودتم خوب میدونی که دلت عاشق مادیات بود از خدات بود بگم برو ، تا گفتم برو رفتی ، حالا الان چرا بحــــــث گذشته رو پیش میکشی ؟! یه جور نگام میکنی انگار زندگی بهت خوش نمیگذره ، تو که خودت گفتی نباشی آرومم باید خوش بگذره دیگه ، تو دیگه بزرگ شدی میتونی خودت ناهار خودت رو مهمون کنی ، میتونی خط چشم بکشی . آرایش کنی ، رژ قرمز جیغ بزنی دور از چشم مادرت دامن کوتاه بپوشی دلبری کنی جلوی آیینه برقصی فیلم و عکست رو پخش کنی کسی ام نگه چرا کسی برات غیرتی نشه ، تو دیگه بزرگ شدی ، تو مترو گم نمیشی ، وقتی کسی تو خیابون بهت بگه : جووووووووون: نمیشینی مثل بچه گربه گریه کنی ، الان فوقش میگی خفه شو مادر خراب ، حالا مادر خراب هم نگی خفه شو رو که میگی ، اونقدر رو داری بگی ، یعنی میخای بگی نمیگی ؟ بیخیال بابا بیا صادق باشیم باهم ، چی شد یهو ؟! چت شد ؟! فکر نمیکردی ؟! ضرب المثل ؟ آره گفتم بهت که از قدیم گفتن دل شکستن تاوان داره ، فکرشو نمیکردی اینجوری ام باشه نه ؟! ؟!شنیدم مواد پواد مصرف میکنی ! راست میگن ؟! با من رو راست باش دختر جون ، من طرف توام ، از بچه گیت هم طرف تو بودم یادت نیست ؟! تو نبودی از مردای شیکم گنده ی سیبیلو بدت میومد ؟ شیکمم ؟ آره بعد ازدواج ام رژیم گرفتم رفت تو ، خب میدونی ؟ شیکم و خیلی چیز ها قابل حل شدنه معیار نیست ، یادته از همه مردای ریش و سیبیل دار بدت میومد ؟! یادته دوست داشتی همه زولبیا های سفره افطار و تنهایی بخوری بعدشم یه پارچ آب بخوری ؟ یادته ؟؟؟؟ یادته موزیکای تی ام بکس و زدبازی میزاشتی فاز برمیداشتی ؟ هنوزم فاز برمیداری ؟! ول کن خاطرات گذشته رو ، خودت چطوری ؟
چیکارا میکنی ؟ جز نشستن لب این جوب و اون جوب و این کافه و اون کافه ؟ کار و بارم میکنی ؟! پول داری الان تو جیبت ؟ میخای بدم داشته باشی ؟ شنیدم شوهر پولدار کردی که ، عه ، چرا ؟ مرد نبود ؟ خب مگه معیار انتخاب تو مردی و مردونگی بود ؟ ببین دختر جون دقیقا هرچی معیارت باشه همون رو خواهی داشت ، تو که معیارت ماشین و خونه و پول و کارت بانکی بود مردونگی چرا توقع کردی ؟! چی ؟! چیشد یهو پول کثافت شد ، بد شد ؟ پول شهریه دانشگاهت و کی میده ؟! پول این اجق وجقا که پوشیدی رو کی میده؟ خودت ؟ پول این وینیستون عقابی ها رو کی میده ؟ مگه درامد داری ؟ آهان از بدنت در میاری پولتو ! اهان مادرت هم کمکت میکنه ؟ این حلقه هه که انداختی به بینیت اذیتت نمیکنه ؟! راستی مادرت چطوره ؟ شنیدم بعد طلاقش خیلی بهم ریخته و داغون شده هواشو داری که ؟! چایی با گل محمدی خیلی دوست داشت براش چایی میریزی یهویی ؟! مادرت بلاخره فهمید دل شکستن یعنی چی ؟ یادت هست که مادرت چیا گفت اونروز ؟ آره دیگه اونقدرم بزرگ نشدی که یادت بره ، بیخیال ، دروغ چرا ؟ ازت میترسم ، از این شکل و قیافه از این حال و روزت میترسم آخرین باری که دیدمت ترگل ورگل بودی قیافت شبیه آدمیزاد بود ، هنوز میشد دوستت داشت نمیدونم چرا الان اصلا نمیشه حتی بهت علاقه داشت ، ترسناک شدی با کسی هم خوابیدی ؟! با من راحت باش بین خودمون میمونه به زور کسی باهات خوابیده ؟ بهت دست زده ؟ قیافت شبیه این عاشق ماشق هام نیست . باز عاشقا یه رنگی به روشون هست ، یه اشکی چیزی دارن ، اصلا گوش میدی من چی میگم ؟ لباسم ؟ ماشین ؟ آهان آره خب تو که رفتی یکی اومد که منو واسه خودم خاست کنار خم موندیم کم کم خداروشکر به همه چیز رسیدیم البته اون موقع هم همه چیز داشتم نگفتم ببینم واسه خودم منو میخای یا نه ، آخه میدونی از دخترایی که چتر وا میکنن خوشم نمیاد ؟ الووو خوابت برد ؟ چرا چُرت میزنی ؟! چیشده ؟ دردت میاد ؟ درد داری ؟ بریم دکتر ؟ آهان از حرفام دردت میاد ، سرتو بالا کن ، د لامصب سرتو بالا کن . ببین منو ، دردت بیشتر شد ؟ دلت شکست ؟ خوب باید یادت باشه ، یادته اون شبایی که میگفتم زبونت نیش داره میخندیدی ؟! درد داری ؟ یادت بیاد اون شبایی که لم میدادی رو تختت با حرفات یه جوون میشکست آرزوی مرگ میکرد ، یادت بیاد شبایی که با لبخند پیروزمندانه سر رو بالشت میذاشتی و خوشحال بودی که غرور کسی رو شکستی و یه جوون با درد گلو ناشی از قورت دادن بغض هاش چشم رو هم میذاشت ، میخوای بریم کمپ بخوابونمت ؟ پول میخوای ؟ وایسا .... بیا این شمارمه ، هرجا گیر کردی زنگ بزن من یادم نرفته علاقم ، علاقه ندارم بهت دیگه ولی به احترام اون علاقه قدیم اگر کاری داشتی بزنگ .... باشه باشه میرم ، تو آروم باش .

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

259

فکر کردی کی هستی ؟! هیچوقت نباید ازش بترسی ، هیچوقت نباید دیگران رو سرزنش کنی ، هیچوقت نباید روی حالت حساب باز کنی کدوم حالی مستمر با آدم مونده ؟! کدوم آدمی تمام زندگیش شاد بوده و کدوم آدمی همه زندگیش غم ؟! هیچ حالی مستمر باهات نمیمونه پس رو حس و حالت زیاد حساب باز نکن ، روی احساساتت اونقدر مانور نده که وقتی تموم شد رفت احساس حماقت نکنی !هیچوقت وقتی داری از تو منفجر میشی وقتی داغونی دست به گوشی نشو ، خلوتت رو نشکن ، گوش مفت پیدا نکن حال دیگران رو خراب نکن به گند نکش حال بقیه رو ، برای خودت منفجر شو توی خودت منفجر شو ، بنویس بخون گوش کن گریه کن فکر کن لٓش کن رو تختت بکش بخور خودت خودتو خوب کن ، با خراب کردن دیگری نخواه که خودت رو آروم کنی ، این همه برای تخلیه روانی به دیگران متکی نباش ، سنگین باش .هیچوقت از فکر کردن نترس ؛ حتی اگه آخر افکارت برسی به پوچی به هیچ ، به صفر ، به ناامیدی بازم از افکارت فرار نکن ، تاسر حد مرگ غرق افکارت شو و براشون راه حل پیدا کن ، باید بفهمی پوچ هستی یا نه ؟! هرچقدر درد داشته باشه هم باید بجونت بخری اینکه بفهمی چیکاره ای بخودت و زندگیت بدهکاری ، باید بفهمی باید تکلیفت رو بفهمی پس ازش فرار نکن ، توام مثل من گم شدی ، هیچوقت نباید عین بچه های دوساله وایسی یه گوشه لب بلرزونی و هاج و واج دور و برت رو نگاه کنی ، از گم شدنت خوشحال باش اتفاقا خودتو بیشتر گم و گور کن ، گم شدن خوبه چون بهت یه فرصت استراحت میده ، بزار همه چیز با تو گم شن ، بعد بشین کم کم هرچیزی رو که میخوای پیدا کن ، بعضی چیزها به صلاحته که پاک شن که گم شن که نباشن .هیچوقت به احساس حقارتت دامن نزن ، بمیری هم از خیلی چیز ها و اشخاص باید بگذری تا حس خوب تو وجودت باز رشد کنه ، جوونه بزنه ، چی مهم تر از اینکه حالت با خودت خوب باشه ؟! چی بهتر از این که بتونی خودتو دوست داشته باشی ؟! نزار هر چیز مزخرفی ریشه کنه تو وجودت ، و توی زندگیت اون حس حقارت رو برات بیارههرچقدرم از خودت بدت اومد ، حقیر شدی ، حق نداری وسط این همه اتفاقات وحشتناک و عجیب و غریب خودت رو تنها بزاری ، که خودتم به خودت پشت کنی ، میفهمی ؟ حق نداری !

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

258

حالا در هر کانال تلگرام و گروه و صفحه مجازی ای این متن هست که آدم ها فقط و فقط یکبار عاشق میشوند ؛ دفعات بعد فقط دوست خواهند داشت ؛ اما میدانی ؟! بعضی آدمها دفعات بعد برایشان وجود دارد ؛ بعضی ها هم یکبار عاشق میشوند و دفعات بعد فقط میمیرند ، هر بار که یاد خاطراتـش میکنی میمیری ، از یکجا به بعد
تصمیم خودت را میگیری ؛ از یکجا به بعد مثل من خواهی شد
میدانی ؟! میخواهم کسی را دوست نداشته باشم ، میخواهم به تمام عشق ها و ارتباط ها بگویم نه ؛ بفرمایید بیرون لطفا ! آخر خودتان نگاه کنید ؛ من نمیدانم این دوست داشتن دیگر چه صیغه ای ســت
دوست داشتن های مردم را که میبینی دلت غنج میرود میخواهی توهم برای خودت تجربه اش کنی ، اما دوست داشتن برای من چگونه ست؟دوست داشتن چه صیغه ایست که هرچه از ابتدایش میگذرد شیرینـی هایش کم و کمتر میشود ؛ هر چه بیشتر پیش میرویم ترسناک تر و پر استرس تر میشود ؟! این دوست داشتن به چه درد میخورد آخر ؟! ؟!
دوست داشتن چه چیزی ست که کمی که میگذرد بیشتر که احساسش میکنید آنقدر بی رحمی ها و اضطراب و استرسش را بهت نشان میدهد که مجبورت میکند تمام پیاده رو شوش تا مولوی را یک کله بروی و نفهمی که کی رسیدی ؟! دوست داشتن چه صیغه ایست که مجبورت میکند اتوبان های شهر را با سرعت بالا و پایین کنی ؟! میخواهم هیچکس دوستم نداشته باشد میخواهم هیچکس را دوست نداشته باشم دوست داشتن خطرناک ست ؛ وقتی کسی را دوست داشته باشی دیگر هیج چیز سر جایش نخواهد بود ، دوست داشتن با تو کاری میکند که که شبـهـا دور از چشم همه بخودت بپیچی و
روی تختت بیادش تا صبح حالت گرفته باشد ، و مدام از خودت بپرسی که چرا ؟! خب بنظرم تنهایی بهتر ست تنهایی خوب تر ست برای من و امثال من که از دوست داشتن خیر ندیده ایم ، تنهایی پر از بیرون رفتن های بدون برنامه ریزی ، دوست های هرازگاهی لذت های تک نفرانه و ... آدم باید بعضی وقت ها داروی بی احساسی را بزند و خشتک دنیا را بکشد روی سرش ، آدم یکوقت هایی باید دست هایش را از پشت بهم قفل کند به آدم جدیدی دست دوستی ندهد ، چون از یکجا به بعد خوب میداند که انتهای دوست داشتن ها چه چیزی انتظارش را میکشد ، بعد از دوست داشتن نه هیچ چیز مثل قبل است نه به حالت قبل باز خواهد گشت . برای همین ست که میخواهم نه کسی دوستم داشته باشد نه کسی را دوست داشته باشم
میخواهم به هردوست داشتن ای بگویم نه ! درب خروج آن طرف ست وقتی تمام عاشق و معشوق ها بی رحم و ظالمند ، وقتی چیزی که از عشق میخواهی آنی نیست که عشق از تو بخواهد ، چرا میبایست دوست داشت ؟! چرا باید موقع باران باریدن درب پنجره را باز کنم صدایش را ضبط کنم و برای کسی که دوستش دارم بفرستم ؟! چرا باید دوست داشت وقتی هنوز یادم نرفته که لحن آخرین پیامش چه سرد و پر از ضربات غرور شکن بود ؟! میدانی ؟! آخر دوست داشتن این ها نیست ، هیچکدامش نیست ، دوست داشتن تو را مجبور نمیکند تمام پیاده رو را بدون اینکه بفهمی پیاده روی کنی ، دوست داشتن دلهره برایت نمیآورد که اگر جواب پیامم را نمیدهد نکند سرد شده باشد ، دوست داشتن دلت را نمیلرزاند مجبورت نمیکند برای نگهداشتن ارتباط هر روز یادآوری کنی ارتباطت را ، دوست داشتن اینها نیست ، این ها خودخواهیست بی رحمی ست ، در شهری که پر شده از آدم های خودخواه و بیرحم دوست داشتن حرام است فی الحال.
پ . ن )
الان بهش میگن آویزون بودن و سیریش بودن ولی قدیما اسمش وفاداری بود...!
پ . ن )
به ادما خوبی کنی نه تنها بهتر نمیشن بلکه هارتر هم میشن !

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

257

آدما ذاتـا دل شکستن بلد نیستن ؛ زن و مرد هم ندارد ؛ ذاتـا آدم از بٓدوِ تولد دل شکستن را نمیداند ؛ وقتی کسی دلت را میشکند اورا نفرین نکن ؛ بد و بیراه نگو ؛ او مقصر نیست ؛ باید کسی را نفرین کنی که دل او را شکست ؛ تا او یاد بگیرد دل شکستن را بیاید دل تورا بشکند تا تو یاد بگیری دل کسی را بشکنی تا نفر بعدی یاد بگیرد دل بعدی را بشکند . . . و همه اینها زنجیروار برمیگردد به کسی که برای اولین بار دل شکست ؛ جٓدِّ گرامی ؛ بهتر نبود موقع دل شکستن کمی صبر میکردی و حرصت را سر دیگری خالی نمیکردی؟نمیدانستی دل نباید بشکند ؟! نمیدانستید دل به دل راه دارد ؟! وقتی دلی بشکند به ترتیب مابقی دل ها هم خواهد شکست !!؟ کداممان برای فرزندانمان ارزش قائلیم ؟! بیایید بشویم همان جٓدّی که موقع دل شکستن صبر کرد و حرصش را سر دل دیگران خالی نکرد ، بیایید این دومینو دل شکستن را یکجا متوقف کنیم . باشد ؟!

۰ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور

256

جدی ؟! نگو آقاجان ! نگو نا امیدمان نکن ! یعنی شماهم نمیفهمید؟از شما که دیگر توقع نداشتیم ! ما ؟ ما خوشی زده ست زیر دلمان ؟! درحال حاضر که شما خوشیتان زیر دلتان زده و نشستید دارید همه را نقد میکنید ! میشود بفهمید ؟! جان ؟ چرا مینویسم ؟ چرا عکاســی میکند ؟! آن دخترک شیرازی چرا میخواند ؟! بله میشناسمش همـــان را میگویی که ساز میزند ، چرا ؟ چرا ساز میزند ؟! چرا ندارد که ! آموزشش ؟! نه آموزشش را ندیدیم ، همه اینها دلی ست ، اصلاحالا که نمیفهمید بگذارید کامل برایتان توضیح بدهم ، ببینید جانِ دل شما اصلا اشتباه متوجه شدید ، اصلا اشتباه دیده اید ، ماهنرمند نیستیم
شما درست میگویید هنرمند واقعی باید برود هنرش را یاد بگیردآنوقت شروع کند به هنر نمایی ، اما اشکال شما همین جاست ، ماهنرمند نیستیم و قصدمان هم از نوشتن و خواندن و عکس گرفتن و ساززدن هم هنرنمایی نیست ! بله ، اونجوری ام نگاهمون نکن ، ما همه مان مبارزیم ، همه مان سربازیم ، نمیبینید تیکه کلاممان شده ؟ سربازتم؟ آری عزیز دل ما همه مان مبارزیم ، داریم میجنگیم ، یه بار میگم برای همیشه که دیگه نگین چرا انقدر سرمان توی گوشیمان ست ؟! چرا انقدر با درد میزنیم ؟ چرا انقدر غمگین مینویسیم ؟ چرا عکس هامان رو سبک دراک کار میکنیم و . . . ببین جانِ دل ، ما همه مان شکستیم از درون هم شکستیم ، بدجور هم شکستیم ، خورد شدیم ، واقعا خورد شدیم یکنفر یکجا ، یک اتفاق ، یک حرف ، یک خیانت ، یک نامردی ما را شکست ، دل مان را شکست ، حالا ما موندیم و تیکه تیکه های این بنای شکسته ، دو راه دارد ادمی که از درون شکسته یا کم میآورد و میبازد ، آخر و عاقبتش هم میشود افسردگی وخودکشی ، یا اینکه تصمیم میگیرد بجنگد ، تصمیم میگرد خورده های بنای وجودش ، خورده های دلش را با چیزی جمع کند تا در پایمان فرو نرود و باز از ابتدا شروع کنیم خودمان را بسازیم ، ما همه مان مبارزیم ، داریم میجنگیم تا مبادا زانو بزنیم ، داریم خورده هامان را جمع میکنیم ، هرکس با یک چیز ، یک نفر مینویسد ، یکنفر میخواند با صدایش ارام میکند مثل همان دخترک مو فرفری خوش صدا یکنفر عکس میگیرد ، یکنفر ساز میزند و . . . ما هنرمند نیستیم که از ما توقع میکنید برویم درس هنر را بیاموزیم و هنر نمایی کنیمما فقط از اینها بعنوان سلاح سرد و گرم استفاده میکنیم که از این خورد شدن خورد تر نشویم ، ما نه دیوانه ایم نه کسرماخذ داریم نه کمبود محبت ، ما فقط داریم خودمان را میسازیم و بس!همین
پ . ن )
میدونی؟؟رفتـن طبیعتاً باید اون آدمو برات تمـوم کنه !
اما هر جوری حساب میکنم میبینم تازه داره شـروع میشه !
پ . ن )
آدما وَقتی اَز هَم دور میشَن ، دارَن به یِکی دیگه نَزدیک میشَن!

۱ نظر
مـــهـــدی اقـــتــــدارپــــرور