چند روزی هست که قصد نوشتن از تورا دارم اما به محض شروع انگشت هایم از تایپ کردن امتناع میکنند به سمت کلید ها نمیروند هر چقدر فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم جز اینگه بی مخاطب نوشتن خیلی راحت است اما برای مخاطب نوشتن سخت است و دشوار ! شاید برای مخاطب نوشتن آداب داشته باشد شاید باید قبل از نوشتن صدبار ذکر دوستت دارم را بگویی تا جانت آرام و قرار بگیرد شاید باید با شعری شروع کرد نمیدانم فقط میدانم سخت است نوشتن چون وقتی مخاطب نیست انسان راحت احساسش را روی کاغذ یا پیج بریزد اما زمانی که مخاطب هست دیگر نوشتن ظلم است باید عمل کرد علی ایهاالحال با تمام سختی هایش  با یک بیت شعر شروع میکنم

تو با قلـــــب ویرانه من چه کردی

ببین عشق دیوانه من چه کردی

هنوز زیر یک سقف نرفته ایم هنوز نمیدانی برای اینکه روزی کسی بنام تو وارد زندگی ام شود چه دردها و شب هایی را گذرانده ام منتی نیست فقط میخواهم بدانی از سر شکم سیری و اتفاقی سر راهم قرار نگرفته ای . هنوز زیر یک سقف نرفته ایم اما شب ها و روز ها بی گمان سر خودم را خلوت میکنم و مینشینم و رویای باتو زندگی کردن را یک دل سیر تصور میکنم و حالم خوب میشود خودت وجوت نیست در کنارم اما با یاد تو زندگی کردن را در همین فرصت کم آموخته ام ! سخت است نباشد و تصور کنی که هست و با تصورت زندگی کنی اما آی میچسبد که نگو و نپرس ! البته این به ضرر من تمام میشود اما عیبی ندارد . به ضررم تمام میشود چون اگر نتوانم رضایت دل و قلبت را جلب کنم و کنار خودم نداشته باشمت و با تو زندگی نکنم و بروی آنوقت من میمانم و دلی که تا ابد بوی تورا میدهد  اگر قبول نکنی و نیایی من میمانم و دلی که هر روز صبح زنده میشود و با یادت زندگی میکند وشب میمیرد چون اگر قبولم نکنی و نیایی باید تا آخر عمر با یادت زندگی کنم و این مفهومش این است که دلم بوی تورا میگیرد و جایت خالی میماند هیچوقت هیچکس نمیتواند بر جای تو تکیه بزند بدون هرگونه سوالی جوابم نه ست . چون به تصمیمم به محبت ام به عشق ام ایمان دارم . چه کسی میداند حال فقیری که غذا دارد و گشنه است اما توان خوردن غذا را ندارد مثل منی که تنهایم و تو را دارم اما تا زیر یک سقف نرویم توان کنارت بودن را ندارم ! میخواهم بدانی عزیز تر از آنی که میپنداری و عاشق تر از آنم که فرض کنی  ای کاش تو هم زنانه مرا دوست بداری و زنانه مرا بخواهی . انسان برای ساختن یک خوشبختی چه چیز لازم دارد جز یک مرد با خواستن مردانه و یک زن با خواستن زنانه . یک عشق که میان آنها جاریست ؟ نمیدانم اما سخت است با شک و تردید نوشتن سخت است تا زیر یک سقف نرفته ایم عاشق شده ایم سخت است راستش را بخواهی عاشقی سخت ست دلم میسوزد به حل مرد و زنی که یکنفر از آنها بترسد بزدل باشد و نا امید میدانی ؟ عشق های یک طرفه سخت است . خدا برای هیچکس نخواهد در آخر میگویم میخواهمت بانو مرد و مردانه تا انتهایش . . . 

نه نمیگیرد کسی جای نورا درسینه ام

تاابد هستی یکی یکدانه باور کن عزیز!

حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من 

مهرت اقتاد به قلبم ضربان شکل گرفت