میدونم تو ذهنش از خودش میپرسه این همه متن عاشقانه رو برای کی نوشته ؟! مخاطب این شعر ها مخاطب این متن هاکیه؟ اگر عاشق هست پس چرا میخواد دوباره عاشق شه ؟! نکنه منتظر برگشت کسی هست ؟ نکنه دلش صد در صد برای من نباشه ؛ اما اون نمیدونه !
اون نمیدونه مایی که از عشق توی وبلاگ سوت و کور مینویسیم عاشق ایم ؛ اما نه عاشق کَس که عاشق عشق ایم ؛ عاشق عشق دادن ؛ عشق گرفتن ؛ محبت کردن ؛ محبت دیدن ؛ دلگرم کردن ؛ دلگرم شدن ؛ عاشق شب بیداری های عاشقانه و صحبت کردن از هر چیزی مثلا چال روی چونه ی پرویز پرستویی ! که فقط باهم کانکت باشیم صحبت کنیم ؛ عاشق جمله هایی مثل مراقب خودت باش ؛ مراقب خودت هستم ؛ شبت بخیر ؛ صبحت بخیر تماس های بین روزی میون شلوغی کار ؛ عاشق پیچ شدن دونفری زیر پتوی یکنفری لب ساحل ؛ عاشق ... آه ! اون نمیدونه ما عاشق عشق ایم ؛ عشقی که در این مجال نگنجد که توضیح بدیم ؛ اما اینکه مینویسیم دلیل دارد ؛ مینویسیم چون لایقش رو پیدا نکردیم که جای نوشتن خرج معشوق کنیم ؛ پس نوشتیم و نوشتیم ؛ با نوشتن جمع کردیم خرج نکردیم که فرد لایق برسد سرتا پایش خرج کنیم ؛ آری ما عاشق عشقیم ...