برنامه مون اینه ! بعد نماز صبح دو نفری بلند میشیم میریم پیاده روی تند ؛ تو پارک اگر بود نزدیک خونمون نرمش میکنیم اگر نبود همون پیاده روی میکنیم تا افتاب طلوع کنه آفتاب که طلوع کرد راه میوفتیم سمت خونه ؛ سر راه نون تازه میگیریم داغ داغ ؛ میرسیم خونه تو رو میفرستمت حموم ؛ میز صبحانه رو آماده میکنم تا تو بیای ؛ تا بخوای موهاتو خشک کنی لباس بپوشی منم دوش میگیرم میام سر سفره ؛ توام میای ؛ تو چای میریزی من شکر ؛ نمک و ابلیمو روی خیار و گوجه میچلونم و صبحانه رو باهم میخوریم بعد صبحانه آماده میشم برم دفتر زحمت جمع کردن سفره با خودت ؛ بلند میشی میای بدرقه پیشونیتو میبوسم و میگم حالا وقت داری تا شب شام درست کنی برو بگیر راحت بخواب ؛ من میرم سرکار و تو میخوابی ؛ ساعت ده صبح گوشیم زنگ میخوره ؛ خودتی ؛ صداتو میشنوم ؛ دلم ... همینقدر ساده ؛ همینقدر عاشقانه ....