باید کسی رو‌ داشت که روحت رو بیشتر از بدنت بخواد ؛ روحت رو بیشتر از بدنت دوست داشته باشه ؛ باید کسی رو داشت که خود واقعیت رو دوست داشته باشه ؛ بدون درنظر گرفتن شرایط مثبت و منفی ؛ اگر شرایط مثبت و خوبی داشتی ؛ نظیر پول بسیار ؛ وضعیت خانوادگی مرفح ؛ بدن کار شده و بدنسازی شده ؛ چهره زیبا ؛ و غیره ؛ یا اینکه شرایط منفی ای داشته باشی از نظر دیگران ؛ مثل وضع مالی متوسط بدن معمولی ؛ چهره معمولی ؛ روحیه خراب ؛ تنهایی ؛ و غیره باید مطمئن باشی کسی رو داری که بخاطر شرایطت دوستت داره ؟ یا خود واقعیت رو منهای ویژگی های مثبت هم اگر باشی بازم میخوادت ! باید مطمئن باشی کسی رو که داری بخاطر شرایط متوسط و بدت و از سردلسوزی و ترحم میخوادت یا اینکه الان هستی با شرایط بدتر از این بازهم میخوادت یا نه !؟ شرایط سخت شده شناخت سخت شده این روزها معرفت و خوشبختی و آینده ؛ جاش رو داده به منفعت؛ اینکه آیا من با فلان کس میتونم خوشبخت باشم و زندگی آروم و عاشقانه ای داشته باشم جاش رو داده به اینکه آیا از با این فرد بودن چه منفعتی برای من داره ؟! این باعث شده تا آدم ها شرایط همو بپسندن نه خود آدم رو ؛ و بعد از گذشت یک الی دوسال و عادی شدن شرایط ؛ یا ازبین رفتن شرایط یا بد شدن شرایط به فکر جدایی میافتند و طلاق ؛ شرایط گذرراست و این آدم ها هستند که میمانند ؛ ببین روحش را از بدنش بیشتر دوست داری ؛ روحش را از شرایطش بیشتر دوست داری یا نه ؟ ببین روحت را از بدنت بیشتر دوست دارد ؛ روحت را از شرایطت بیشتر دوست دارد یا نه ؟ بعد تصمیم گیری کن برای ابدی بودن ....