روزعاشوراکه میگذردهمه شور ها تمام میشود همه هیات رفتن ها کم میشود ؛ انگار همه چیز تمام شده !!! اما هیچکس به این فکر نمیکند که ظهر عاشورا که گذشت و مثل چنین وقتی عصر عاشورا رسید ؛ برای اسب هانعل تازه کوبیدند ؛ خواستند انگشتر آقا را ببرند از انگشت خارج نشد کل انگشت را با انگشتر برید و رفت ؛ عصر عاشورا که شد اسب ها را به روی پیکر بی سر سیدالشهدا (ع) دواندند ؛ عصر عاشورا که شد زینب کبری (س) دیگر محرمی نداشت ؛ از ظهر استرس و اضطراب داشت و حالا باید طعم اسارت را مزه مزه کند ؛ حالا رقیه باید خلخال از پایش گوشواره از گوشش بدزدند ؛ حالا معجر زن ها را به غارت میبرند حالا سر حسین بن علی (ع) و سر عباس بن علی (ع) به روی نی سوار است و بدن بی سرشان روی زمین و خاک کربلا رها شده حالا با نیزه پشت خیمه ها مدام در خاک فرو میکنند ؛ یکی شان داد میزند ؛ پیدایش کردم ؛ علی اصغر را به خاک سپرده بودند اما با نیزه از خاک بیرون کشیدند سرش را به نی کردند ؛ حالا هر زنی از اهل حرم اگر خسته باشد و با سرعت کم راه بیاید تقاصش شلاق است تقاصش کعب نی است ؛ حالا زمان غربت زینب کبری (س) ست ؛ میدانم که پست های مذهبی را نمیپسندید و از قبل گفته بودم دهه اول فقط پست و استوری میگذارم ؛ خیالتان راحت تمام شد ؛ اما ما مانده ایم و غم غروب عاشورا و اسارت رقیه خاتون (س) و غم مهدی فاطمه (س) که امروز و فردا تا اربعین چه میگذرد به روزگار امام زمان (عج)
صدقه فراموش نشه

تا عاشورای سال بعد کی مرده و کی زنده ؛ اگر مُردم یادم کنید بگید دیوانه بود اما با تمام دیوانگیش عاشق رقیه (س) بود