دست خودم که نیست ؛ مخلوط خاک وجودم محبت حسین (ع) بوده ؛ دست خودم که نیست از امشب مثل هر سال حتی اگر شب رو نرسم هیأت برم بنابر هر دلیلی ؛ از شب اول محرم دل آشوبه ام ؛ بغض مدامم شروع میشه ؛ دارم به این فکر میکنم که یک دنیا آدم خوب دوستت داشته باشن ؛ اما تو انقدر مرد باشی که چشمت رو روی خوب و بد آدم ها ببندی و همه رو بخری ... چقدر آدم میتونه مشتی باشه ؟! کل اهل بیت رو دوست دارم اما امام حسین بحثش جداست ؛ اگر اهل بیت برای آدم های خوب و مومنه ؛ امام حسین (ع) واسه ما گناهکاراست واسه مایی که هیچکس خریدارمون نیست واسه ما که هیچکس و نداریم ؛ تا بحال از انتشار عقایدم توی فضای مجازی خودداری میکردم ؛ نگران بودم ؛ نگران بودم آدم ها آنفالو کنند ؛ دوستم نداشته باشند ؛ اما امسال ... تصمیم گرفتم با افتخار بگم من نوکر حسین بن علی ام ؛ فدای سرم که کسی خوشش نمیاد کسی آنفالو میکنه میره ؛ مهم میدونی چیه ؟! مهم اینه کی دوستت داره ! نه اینکه چند نفر دوستت دارن ؛ حاضرم کل زندگیم رو بدم اما محبت سیدالشهدا رو داشته باشم ؛ وقتی امام حسین دوستت داشته باشه دلخوش به هیچ دوست داشتنی نیستی ؛ از اهل بیت امام حسین رو جور دیگه ای دوست دارم و از فرزندان سیدالشهدا تموم زندگیم از برکت دعای رقیه خاتون بوده و هست و خواهد بود ؛ من مرد ام ؛ مردی به روز که مثل بقیه اگر معشوقی داشته باشه عاشقانه دوستش داره و از طرفی هم مجنون و محزون و مدیون رقیه ام ؛ هر کس با اعتقاد من مشکلی داره میتونه آنفالو کنه بدون هیچ توهین و برخوردی ؛ الحمدلله هزار و چهارصد ساله میخوان نور این آقا رو خاموش کنند اما نه تنها خاموش که هیچ کم نور هم نشد هر ساله از سال پیش پررونق تر و حسابی تر میشه ؛ آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست ؛ از ده اول محرم طاقت دو روز رو ندارم ؛ اول روز سوم ؛ روز حضرت رقیه ؛ دوم روز عاشورا روز سیدالشهدا ؛ حتی اگر در این دو روز بمیرم هم باز حقش رو ادا نکردم

احوال ما به زلف تو وابسته است و بس

آشفتگی موی تو ما را خراب کرد...

به سگ کهف نگفتند بمان اما ماند

گرچه تحویل نگیرند مگر باید رفت؟