به نظرم آدمی باید بی عقلی کند باید اشتباه کند 

در آستانه ورود به سال جدبد زندگیم و یکسال بزرگ تر شدن به این فکر میکنم که از پانزده سالگی تا بحال هر چه میشد امتحان کردم خطاکردم خطا کردم خطا کردم و این حق ام بوده ؛ تا یک سنی اشتباه کردن اشکال که ندارد هیچ لازم هم هست ؛ لازم است انسان جوانی کند اشتباه کند گاف بدهد عاشق شود فارغ شود و الی آخر اما از یکجا به بعد خواهی فهمید که دیگر آن روزها گذشته و خطا کردن از یک سنی به بعد ممکن است آینده ات را خراب کند ؛ در مواقع تصمیم گیری شب ها بیخواب میشوی و تمام روزت صرف فکر کردن به انجام دادن یا انجام ندادن کاری میشود وقتی برای تصمیم گیری یا انجام کاری تامل و مکث کردی و فکرت مشغول شد که کاری که میکنم با آینده ام چه میکند ؟ زندگی حالم را چه میکند عواقبش چیست بدان که بزرگ شده ای ؛ و من در این سال از عمرم به این احساس رسیده ام و برای یکنفر بخصوص در زندگی ام مینویسم ؛ مینویسم که بدانم عشق های نوجوانی عشق های آبکی و روی هواست و آینده ای ندارد فهمیدم آینده بیشتر از حال و گذشته مهم است ؛ بنظرم برای تو بیشتر از لیاقتت ارزش قائل شدم ؛ برایت چندین روز و هفته و ماه و سال سوگواری کردم ؛ خیلی بیشتر از حد معقول در حدی که درگیر تو بودن آینده ام را خراب میکند ؛ از تو گفتن حال فعلی ام را بهم میریزد البته تقصیر تو نیست دوست داشتن من ایراد داشت و رفتار من ؛ اینکه برای کسی درون کسی غرق شوی و توقع داشته باشی که فرد متقابلت هم درون تو غرق شود اشتباه ست ؛ فهمیدم سال ها برای تو سوگواری کردن و فکر کردن به تو تنها اثرش خراب شدن حال من است ؛ برای کسی حاضر به تب شدم که برایم مرگ که هیچ حتی فکرش هم مشغول بمن نیست ؛ فکر میکردم عشق یعنی ماندن و سوختن و یاد کردن کسی اما این عشق نیست عشق آدم را میسازد نه اینکه روح و روانت را خراب کند فهمیدم احمقی بیش نبودم ؛ فهمیدم نباید برای کسی سوخت و ساخت ؛ خود همان شخص تعیین میکند که رفتارت با او چگونه باشد ؛ اشتباه کردم که برای کسی تب کردم که حاضر نبود برایم بمیرد ؛ در سال جدید زندگی ام تصمیم گرفتم تیک بزنم ؛ یک به یک تیک بزنم پ از زندگی ام اخراجش کنم ؛ در سال جدید حالم خنثی ست ؛ قلبم برای هر کسی تند نمیزند ؛ دوستان ام رو کنار گذاشتم ؛ در سال جدید تصمیم دارم برایت سوگواری نکنم نه برای تو تنها که برای هر کسی که مثل تو باشد ؛ انزوا و تنهایی بد ست ؛ اینکه هم سن و سالهایت دارند به پای یکنفر پیر میشود و تو حتی آن  شخص را نیافته ای بد ست ؛ اما تنهایی بهتر است از بودن با کسی حالت را خوب نمیکند هیچ بدتر هم میکند ؛ تنهایی بهتر از این ست که سالها سوگواری کنی برای کسی که به تو فکر نمیکند ؛ زین پس برای معشوقی واقعی مینویسم که برایم تب کند ؛ برای کسی مینویسم که بودن را  از بر باشد ؛ برای کسی که مادر  دخترک مو لخت آینده ام میشود ؛ دیگر برایت سوگواری نمیکنم ارزشش را نداری ؛ شروعی جدید با حال و هوای بهتر و بهتر کننده ....