خیالم راحت خیالت راحت خواسته بودم همه چیز را فراموش کنم اینکه نشد و نمیشود بماند ؛ خال کوچک روی دستت اینکه بهار برای تو بود اما عاشق زمستان بودی زیر و رو کردن پاساژ ها برای خریدن کتانی مورد علاقه ت کودک درونت که انگار نه انگار برای خودش زنی شده آن سویشرت جلو بسته ی آبی زنگاری که زیر باران همیشه کلاهش لبه دادت می رسید اینکه عادتم شده بود هربار بگویم پالتو با چکمه رسمی تره تا بوت اما خودم عاشق تیپ اسپرتت شده بودم اصلا روز اولی که دیدمت هیچ چیزی از لباس هایت ست هم نبود! کاپشن مشکی کفش مشکی !!حتی فراموش کردم پارسال اولین آدم را باهم ساختیم اما بیچاره دماغش را قبلا تو گاز زده بودی فراموش کردم که باز زمستان قدمش را زود رسانده به حیاط خانه ام تا نبودن تو را به رخ بکشد و من را غرق کند در اوهامی که در آن تو بدون دستکش با برف های تمیز روی زمین گوله برفی درست میکنی و من فکر میکنم که اگر پشت ماشین قایم شوم نمیتوانی من را نشانه بگیری ! که باز قبل از رفتن یقه ی ژاکت کرم قهوه ای که خودش رج به رج یکی از رو و یکی از زیر برایم مرتب میکند و تو همانطور که داری بند بوت هایت را سفت میکینی غر بزند که باز شالت یادت رفته که باز اگر سینوس هایت سرما بخورن ... باز اگر سر درد هایت شروع شوند .. و بدود سمت اتاق خواب و شالم را از سر میز مطالعه ام بیاورد حلقه کند دور گردنم و تاکید کند باید بگذاری جلوی صورتت را بگیرد!

باید یک دلخوشی برای ادامه زندگی باشد