انصافه؟ با خمِ ابروی کجت هم دیوانه شدیم تو حتی نمیدونی لُپِ ما چال داره یا نه ! نگرانم صنما! سیر زِ جانم نکنی ما هم حوصله مون یه کاسه داره ازون آبی سفالیا با دوتا ماهی گلی توش که هی بالا پایین میپرن ! کاسه آبش کمتر و کمتر میشه حالا اینکه کاسه ی صبر ما لبریز میشه به درک .. این ماهیا چه گناهی کردن؟نگرانم صنما! فدایِ دگرانم نکنی؟ همون پسره بود که پول زیاد داشت مریض نبود انقدر گرم و با محبت نبود سردیش جذبت کرده بود همون که گفتی چقدر پیرهن چارخونه بهش میاد .. ما که همش یه دکمه باز میذاشتیم و یقه مون کج و کوله بود منتظر بودیم که بگی مگه تو خونه تون آینه نداری پسر ؟نگرانم صنما ! تو رسوای جهانم نکنی والا ! نیاد روزی که بیام‌ببینمت چشمم زوم بشه روی گلِ روی تاجت و لباس عروست بعد بخوام پا پا کنم بیام؟ نیام ؟

عقب عقب برم دنبال زندگیم تموم زندگیم با نگرانی داره میگذره انصافه؟ حالا مثلا من خیلی مغرورم نیستم مثل مردای دیگه و بیس چهاری دنبالتم تو باید همینطوری وَرِ دلِ اطرافیانت بنشینی و اصلا نگی هی فُلانی ! خَرِت به چند ؟و باد غبغبت بندازی که خیلی مغروری که منت نمیکشی که هیچ به روی خودت نمیاری که دلبرِ اسبق خیلی وقت است که داره تو نبودم جون میکنه !؟حالا گیریم که تو اینقدر سرت در لاکت فرو رفته که نگاهت سمت ما نیست اما صحبتِ دل که باشه ! مگه دل نداری ؟ تنگ نمیشه ؟