یادداشتی برای لیلا 

این شب ها سریال پدر سروصدای زیادی به پا کرده به صورتی که از محالاته صفحه اکسپلوره رو باز کنید و به عکس یا ویدیویی از این سریال برخورد نکنید ؛ زیر هر پستی هم میتوانید سخنان منتقدان مطرح جامعه رو ببینید که نسبت به نقش لیلا و حامد گارد گرفته و این فیلم رو خرافات و تخیلی میخوانند اما خودمون هم میدونیم این قصه اگر تخیلی باشه که نیست فقط به دلیل دور شدن از روابط عاطفی درست و شیوه زندگی درست بوده ؛ که اگر انسان درست زندگی کنه صد در صد به قشنگی همین سریال یا حتی بهتر رو تجربه خواهد کرد ؛ ما حامد و لیلا نیستیم که قصه مون حامد و لیلاگونه نیست ؛ مشکل از ماست ؛ واما برای لیلا!

لیلا 

پسران و دختران سرزمین من دیر زمانیست که جنگیدن را فراموش کردند ؛ دیر زمانیست که به محض برخورد با مشکلی و تناقضی به راحتی قید طرف مقابل رو زده و در پی شخصی دیگر میگردند و اگرکسی هم بجنگد و رها نکند برچسب کمبود عاطفی و بی عرضه بودن میخورد که نمیتواند کسی دیگر را پیدا کند پس مانده ؛ که کمبود محبت دارد و محبتش در رابطه ارضا شده پس مانده ! لیلا ؛ با اینکه آخر قصه ات را میدانیم اما دیدن جنگیدن هایت لذت بخش ست ؛ دیدن جسارتت دل به دریا زدنت پی همه چیز را به تن مالیدنت لذت بخش است ؛ دلمان تنگ شده بود برای خواستن هایی که پشتش یک مرد یا زن عاشق باشد و برای رسیدن به معشوقش تلاش کند ؛ دلمان تنگ شده بود برای حالت هایت وقتی شب موقع خواب یاد حامد میکنی و در تنهایی ات گریه دیگر نیست مثل نقش لیلا که برای عشقش راضی باشد هر کاری بکند بلاخره یکجا ترمزدستی را میکشد اما دیدن تخته گاز رفتنت در خواستن بدجور حالمان را جا میاورد ؛ اینجا سرزمینیست که روابط متعدد عادت شده و داشتن عشق های زیاد و نشده و بهم خورده جزو افتخارات ؛ حامد اینجا سرزمینیست که وقتی میخواهنت اگر نه بگویی جزو افتخاراتت میشود که فلان کسک به من پیشنهاد داده و من رد کردم و غرور میگیردمان که چقدرما عزت نفس داریم ! قطعا برای چند شب حالمان خوب میشود با دیدنتان ؛ ای کاش که به جای پیوستن به جرگه منتقدان کمی یاد بگیریم ؛ همین جوان ها یاد بگیرند که باید عاشق چه بشوند ؟ چگونه عاشق بمانند که خطر کنند ریسک کنند ؛ بدانند عشق بچه بازی نیست 

که بمانند ؛ خطر کنند ...