خانوم شما دیگه گندشو دراوردی ! این دوتا چشم که شما داری زندگی برای ما نذاشته ؛ امکان داره از همون نقاب جنوبی ها باز بزنی که چشم هات معلوم نباشه ؟ چشمات همیشه واسه من عجیبه با اون طیف رنگی عجیب که به قهوه ای تیره میزنه ، با اون مژه های صاف و دلبر ، خودش به تنهایی جهانی از شگفتی رو واسه گفتن داره من چی بگم آخه از تو ؟ چجوری ازت تعریف کنم که چشم نخوری ؟ هر موقع یادت میوفتم باید صدقه بدم ؛ میترسم انقدری که خودم قربون صدقت میرم چشم بخوری اخر ! هیچ وقت نفهمیدم چه خاصیتی توی چشمات هست که هر وقت نگاهت میکنم مثل چی مسخ میشم و ده بار میزنم عکس بعدی باز بر میگردم رو عکست زوم میکنم رو چشمات ؟ عکست ؟ از پیج اینستاگرامت اسکرین شات گرفتم !میدونی تمام اون مدت که من محو چشمات بودم و توی سکوت خودم با لبخند نگاهت میکردم به این فکر میکردم اگه دنیا بهمون این اجازه رو میداد که همیشه حرفامون رو وقتی داریم توی چشم های هم نگاه می کنیم بزنیم ، هیچ وقت دعوامون نمیشد ، هیچ وقت من نمیتونستم در مقابل چشمایی که اون جوری با محبت نگاهم میکنه بداخلاقی کنم و حتی حرفی بزنم که غصه بیارم توی اون چشم ها ، من در مقابل چشمات همیشه تسلیم بودم۰

میدونی وقتایی که میگفتی چشمات واسه خودت معمولی به نظر میان من توی دلم میگفتم : ولی نمیدونی دیدن این چشم ها همیشه آرزوی منه و آرزو میکنم همیشه چشمات بخنده تو اینو نمیدونی که من بعضی وقتا قبل از هر تصمیم و حرفی ، اول به عکس هات نگاه میکردم ، به چشمات و بعدش با تو حرف میزدم به قول شادمهر حتی تو تصمیمای من چشمات بی اثر نبود