ببین چی دارم بهت میگم ؛ یه دقیقه بمن گوش کن ؛ داری ظلم میکنی که نیستی ؛ داری ظلم میکنی که نیستی ؛ توخیلی خودخواهی ؛ نمیبینی با بودنت چقدر همه چیز جذاب تر میشه ؟! ایستگاه مترو بوی عرق نمیدن ؛ بوی عطرت پر میشه تو‌مشامم ؛ انتظاز واسه رسیدن قطار دیگه انتظار آزار دهنده ای نیست ؛ دیگه دستفروش ها روی مخ نیستند ؛ باهم بچه ها رو نکاه میکنیم و قربون صدقه ی موهای از پشت بسته دخترم آدامس فروش میریم ؛ اول تست کن بعد ببر سوهان روحمون نیست حتی دست فروش های ایستگاه دروازه دولت ؛ قبل بودنت گفته بودم چقدر سوهان روحمن و‌ میخ خفه شون کنم الان که هستی دوست دارم دستشون و بگیرم بگم چقدر پول میخای دیگه کار نکنی که خون بدلم میکنی ببین بودنت چقدر تاثیر داره ؛ وقتی هستی تک تک سنگفرش های خیابون ولیعصر دیگه شکل قدیم نیست بزور متر نمیکنم باهم راه میریم و از تک تک سنگفرش هایی که جوری قدم برمیداریم که پامون از سنگ فرش ها بیرون نزنه عاشقانه تره ؛همین بلوار ساده ی کشاورز  بعد از آن روز گرم خرداد که تا تهش را پیاده گز کردیم، برای من شده بهترین بلوار دنیا.امروز با تو پارک طالقانی سبزتر بود و دیگر پارکی مسخره که مسیری پر پیچ و بی انتها دارد و هیج وقت تو را درست به پل طبیعت نمیرساند، نبود!تهران برای من با تو تهران شده است و گرنه بدون تو که شهری پر دود و ضمخت است. بدون تو تهران معنایی ندارد ؛ باتو همه چیز بهتره ؛ راستی درخت باغچه گیلاس داده ؛ گیلاس های ترش و شیرین و قرمز ؛ یادم نرفته ؛ اون شب هایی که باهم مینشستیم لب باغچه گبلاس میخوردیم هسته هاتو میریختی تو باغچه و من غر میزدم بشقاب که هست چرا میریزی تو باغچه گفتی دوست دارم درخت گیلاس داشته باشیم ؛ گیلاس ها قرمزن چون از زبون و لب های قرمزت بهش آغشته شده ؛ گیلاس ها قرمزن چون گیلاس میخوردی و خون دل تنهایی ؛ حالا که من هستم چرا خون دل میخوری ؟! از اونوقت هرروقت گیلاس میخورم یاد تو میوفتم ؛ یک روز با یک سبد گیلاس رفتی و نشستی لب باغچه. به‌جای هرکدام از غصه‌هات یک گیلاس خوردی و هسته‌اش را توی باغچه تف کردی هسته‌ها جوانه زدند و سر از خاک درآوردند. هرکدام درختی شدند با هزار شاخه و شکوفه و هزار دانه‌ی گیلاس بار دادند؛ درشت، آبدار، رنگ خون دل.خون دل نخور ؛ من هستم ؛ بخودت و بمن ظلم نکن خواهش میکنم