خب ببین برنامه اینه محرم که شدیم گوشی و دوربین و لب تاب و هرچی تکنولوژی و به برق مربوط میشه رو میزاریم رو پیشخون ؛ یه کوله تو یه کوله من ؛ سر خر و کج میکنیم سمت شمال ؛ میریم ؛ اهنگ هم فقط داریوش و ابی ؛ میرسیم بارها رو میزاریم مجدد سرخر و‌کج میکنیم سمت دریا ؛ تا شب میمونیم اخر شب میایم خونه تا صبح بیداریم میگیم میخندیم درک میکنیم گریه میکنیم نماز صبح و که خوندیم همو بغل میکنیم میخوابیم تا دو‌سه بعد از ظهر ؛ دو سه بعد از ظهر با صدای اذان بیدار میشیم ناهار با من ! گفته باشم ! روز اول حق نداری دست به سیاه و سفید بزنی املت میزنم با قارچ انگشتتم بخوری باهاش سیر که شدیم باز همو بغل میکنیم میخوابیم ؛ لباس مباس ام تو این یه هفته هیچی نمیپوشیم ؛ لخت مادرزاد ؛ میخوابیم تا غروب ؛ غروب با صدای اذون بیدار میشیم میپوشیم میریم جوج میگیریم با نوشابه ؛ میریم لب آب اتیش و به پا میکنیم جوج و‌نوشابه رو که زدیم قلیون و میچاقیم قلیون ام که کشیدیم میایم خونه باز تا صبرمیگیم میخندیم درک میکنیم گریه میکنیم ؛ نه گریه با غصه عا ؛ نه گریه از سر ذوق که همو‌داریم تا صبج بیداریم صبح میخوابیم تا لنگ ظهر ؛ امروز نوبیت توعه یه روز در میون غذا با یکی ؛ غذا نیمه اماده میگیریم که توام اذیت نشی روز دوم باز میخوریم میخوابیم شب گوشت میگیریم با نوشابه و ... روز سوم دوست دارم بازم تو درست کنی اما این بار از همون ماکارانی پر روغن هات درست کن ؛ گفته باشم حتی روزایی که غذا با توعه مجدد ظرف شستنش با منه ؛ ماکارونی پر روغن و که زدیم چپ میکنیم بعد از خوردن دوغ لب همون سفره ؛ کل تنتو میبوسم تموم که شد میخوابیم ؛ باز ... میخوام یه هفته بدون چارچوب بدون برنامه ریزی بدون در نظر گرفتن هیچ ملاکی و معیاری زندگی کنیم ؛ میخوام یه هفته دور از تکنولوژی بریم زیر یه سقف بدون استرس روز بعدی و کار و پول زندگی کنیم میدونی ؟ حس میکنم هر ماه به این یه هفته جفتمون نیاز داشته باشیم ؛ میدونی گاهی زده میشیم از این دنیا و ادماش باید بریم شمال باید بریم نفس بکشیم میدپنی میخوام یه هفته فقط من و تو باشیم ...

| گوشه ای از رمان مردی که رهایش کردی |