سرکار خانمِ هنوز خلق نشده ؛ که ظاهرا فعلا هم خیال خلق شدن نداری ؛ خواستم قبل از خلق شدنت با تو مسائلی را درمیان بگذارم که شاید در خلق شدنت بهت کمک کنه بدونی کدوم آپشنت رو فعال کنی و کدوم غیر فعال ! می‌دانی ؟!  من ممکن است یک نصفه‌شب بگویم بیا بریم؛و تو باید بیایی کجاش مهم نیست باید بیایی. نمی‌دانی که ممکن است چهار صبح بیدار شوم و دلم کله‌پاچه و نوشابه لیموناد بخواهد. اینکه می‌گویم تو باید بیای یعنی باید بیای اینکه بوی گوسفند میدهد و فلان نداریم !  تو باید بیایی یکوقت هایی برویم کتابخانه‌هایی که دوست دارم بشینیم باهم کتاب بخوانیم : باید بیایی برویم پینت‌بال، باید بیایی برویم همه‌ی خیابان هارا متر کنیم، جت‌اسکی سوار شویم و یا هر کار دیگری، باید ندارد. یعنی دوست ندارم قیافه‌ات آویزان باشد و از دستم نالان باشی که دهنت را سرویس کرده‌ام با کارهایم و تصمیمات مودی‌ام. نه! نمی‌خواهم برایت باید تعریف کنم، ولی این را یک چیز تعریف شده بدان که باید این‌قدر به من شبیه باشی که این‌ها به نظرت مسخره نباشد، از دستم حرص نخوری وقتی این کارهارا می‌کنم. تو هم مثل من دیوانه‌ی همین چیزها باشی! دیوانه‌ی خوشحالی‌های کوچولو اما عمیق.
لطفاً از این خشک‌مذهب‌ها نباش، شاید دلم خواست توی خیابان بخندم، تضمین نمی‌کنم حوصله‌ی این حرف‌هارا داشته باشم که مرد توی خیابان بلند نمی‌خندد و این حرف‌ها! لطفاً کمی به من شبیه باش.من توی زندگی‌ام از سه حالت خیلی خوشحال، خیلی غمگین و خیلی بی‌تفاوت خارج نمی‌شوم. لطفا‌ زودتر از من بفهم که الان چه حالتی دارم، گاهی وقت‌ها خودم هم نمی‌فهمم که الان دقیقاً چه حالتی دارم. موقع خوش‌حالی‌ام، حتی اگر غمگین ترین بودی دلخورم نکن! با خندیدن‌هایم بخند، البته من این‌قدرها هم بی‌شعور نیستم که درکت نکنم و نگذارم برای دل خودت هم که شده گاهی غمگین باشی، ولی اگر دیدم، درک کردم و باز هم خندیدم، یعنی می‌خواهم تو هم بخندی. نه که درکت نکنم یا ناراحتی‌ات برایم مهم نباشد. فقط می‌خواهم تو هم با خندیدن‌هایم بخندی.وقتی خیلی ناراحت می‌شوم، برایم موعظه نکن. به سکوت هایم گیر نده که مگر حرف زدن بلد نیستم که حرف‌هایم را سکوت می‌کنم. فقط کاری کن که حس نکنم پشتم خالی است، بگذار داشته باشمت. هر وقت که زمین خوردم، دست‌هایم را برای بلندکردن نگیر! خودم بلند می‌شوم، فقط بگذار وقتی بلند شدم حس کنم دستی برای گرفتن هست
داد زدن، خط قرمز من است. هر لحظه‌ای در هر مکانی که سرم داد بزنی، خانه و زندگی‌ام را رها می‌کنم و می‌روم یک جای دور. البته ممکن است آن جای دور را تو هرگز حس نکنی، شاید بُعد مکانی نداشته باشد ولی از آنجا تا من، خیلی فاصله است. سرم داد بزنی دور می‌شوم، متنفر می‌شوم و اگر خیلی تکرارش کنی به جای دوری می‌روم که حتی بعد مکانی داشته باشد. 
ممکن است ما هم مثل همه‌ی آدم‌ها دعوایمان بشود و قهر کنیم، می‌توانی سرسنگین باشی ولی حق نداری جواب حرف‌هایم را ندهی، حق نداری شب ها جدا از من بخوابی حتی بخون من هم تشنه شدی پشتت را بکن و به اغوشم بیا جوابم را بده ولی کوتاه‌تر. هرگز هرگز، نه من می‌گذارم کسی بفهمد قهر هستیم و نه تو بگذار. لطفاً بخشیدن من برایت سخت نباشد. من اشتباه زیاد می‌کنم دیوانه ام، شاید برنجانمت. ولی وقتی پشیمان آمدم جلویت نشستم گفتم ببخشید، لطفاً خودت را به کوچه‌ی چپ بزن که کدام ناراحتی؟ کدام بحث؟ ممکن است تو هم اشتباه کنی، من معذرت‌خواهی نمی‌خواهم، همین‌که حس کنم پشیمانی و یک جوری برایم جبرانش کنی کافی‌ست. این یعنی ممکن است بیایی و معذرت‌خواهی کنی و نبخشم، چون پشیمانی ندیده‌ام. لطفاً از این مرد‌ها که صبح تا شب قربان‌صدقه می‌روند و یک جور خاصی بوی عشق خاصی که  می‌دهند باش، نه که از این کارها بلد نباشی‌ها! نه؛ ولی شورش را در نیاور، این حرف‌ها یک جور بدی دلم را می‌زند. بیشتر سعی کن مطمئنم کنی که دوستم داری، حواست را بده به من و زندگی‌مان. هرگز هرگز هرگز هرگز! نگذار احساس کنم تلاشم برای داشتن آرامش یک‌سویه است.همه‌ی واژه های بانو، خانومم، خانومی، عشقم و این دری‌وری‌هارا دور بریز. از این‌ها چندشم می‌شود. دوست دارم اسمت را با میم مالکیت صدا بزنم لطفا‌ این‌قدری خلاق باش که با یک لقب خاص جوری صدایم بزنی که از اسم واقعی خودم بیشتر دوستش داشته باشم. من یک شرط خیلی بزرگ هم دارم، آن‌هم این است که اگر بچه‌ی اولمان پسر نشد؛ مطمئن باش، این را به زرث قاطع می‌گویم که نمی‌گذارمش سر کوچه! چه معنی دارد تعیین جنسیت بچه‌ ؟ مهم این ست که ثمره عشق مان است ! خوشحال می‌شوم اگر موهایت فرفری باشد، نبود هم نبود. خیلی خودت را حرص نده. قیافه‌ات، قدت، سنت، خانواده‌ات، این‌ها هیچ‌کدامش برای من مهم نیست. همینکه دوستم داشته باشی و درکم کنی و کنارت احساس کنم خوشبختم کافی‌ست.مادرت را خیلی دوست داری؟ باشد. من حرفی ندارم که دوستشان داشته باشی. ولی اگر خیلی دوستش داشتی و گذاشتی‌اش روی تخم چشم‌هات، من را باید بگذاری روی سرت. یعنی می‌خواهم بگویم تو آزادی همه را دوست بداری. ولی نه به اندازه‌ی من! می‌توانی هر اولویت مهم دیگری داشته باشی، ولی نه به اندازه‌ی من! دوست ندارم زوری زوری به این نتیجه‌ها برسانمت، خودت باید این‌قدری شعور داشته باشی که به این نتیجه‌ها برسی، مرسی اه.از این حرف‌ها نمیزنم  که نه تو سر کار نرو، تو کار نکن، تو بنشین خانه و این حرف‌ها، با پشت دست ‌می‌زنم توی دهانت. و اگر بگویی پول‌های درآمدم مال خودم، مدت طولانی‌ای دلخور خواهم شد. دوست دارم هدف‌هایمان را چه معنوی و چه مادی با هم دنبال کنیم و حتی اگر به خنسی خوردیم، با هم کار کنیم، با هم درستش کنیم، با هم پول در بیاوریم و بزنیم به زخم‌هایمان!اگر روزی، کارت جوری بود که به منشی احتیاج داشتی، بهتر است منشی‌ات زن  باشد. وگرنه همه‌ی عواقبش پای خودت! هیچ‌وقت از من نپرس که چرا موهات کوتاهه؟  چرا می‌چرخه زمین؟ عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین. چون با پشت دست می‌زنم توی دهانت. آن‌قدری عاقل هستم که بدانم کدام لباس و کدام رنگ، مناسب کجاست. پس با این حرف‌ها حال من را بهم نزن، ممنون.و به عنوان آخرین حرف، یک وقت‌هایی هست که من خودم هم خودم را دوست ندارم، این وقت‌ها؛ این وقت‌های لعنتی دوستم بدار! بیشتر از هر کسی دوستم بدار. همین..به امید دیدارت و فرو کردن این نامه توی چش و چالت. همسر اینده ای که هنوز خلق نشدی.یا شاید هنوز پیدایت نکردم