-چشماتوچرابستی؟! / +دارم بهش فکر میکنم / -باچشم بسته ؟! حالا چرا میخندی ؟! / +توخیالم بغلش کردم ؛ یکساعت ممتد !/ -چرا تو خیال ؟! چرا خودشو بغل نمیکنی ؟! / +خودشم بغل کردم ولی ... / -ولی چی ؟! / +من اون رو بغل کردم در صورتی که دوستش داشتم و برام بابقیه متفاوت بود واسه همین ازش آرامش گرفتم ؛ اون من رو بغل کرد اما مثل من ؛ من رو دوست نداشت ؛ من فکر میکردم اگر کسی توی آغوش کسی هست یعنی  هیچکس رو جز اون دوست نخواهد داشت و نداره ؛ من فکر میکردم در آغوش کشیدن میتونه تعهد بیاره که اون شخص برای خودشه فقط ؛ اینکه اگر کسی رو بغل کردم فقط برای منه ؛ اما نمیدونستم میشه دوست معمولی هم در آغوش کشید ؛ میدونی؟ بلد نبودم مثل دوست معمولی دوست داشته باشم / - نگفتی حالا چرا تو خیال بغلش میکنی ؟! / +تو خیال بغلش میکنم و تو خیال فقط برای خودم میدونمش ؛ نمیخوام منم به این باور برسم که میشه دوست معمولی هم تو آغوش آدم باشه مال من باشه فقط ؛ میم مالکیتش منحصر به من باشه / - میم مالکیت ؟! / + آره ببین ؛ میگن ث این میم مالکیت اونقد مفهوم نازنینیه که حضرت سعدی هم گاهی خودش رو لوس می‌کرده و می‌گفته : جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی! و خب می‌دونیم که واقعن هم همینه! بحث اجتماعی اینکه هیچ‌کس مالک کسی نیست و آدما حتی بر فرض اینکه اسمشون توی شناسنامه‌ی همدیگه هم باشه بازم «مال» هم نیستن و همچنان دو شخصیت مستقل دارن و اینا جدا ، کیه که بخواد انکار کنه قند تو دلش آب میشه وقتی با میم مالکیت خطاب میشه و این حس تعلق حالی به حالیش می‌کنه؟ حداقل من یادم نمیره روزی که مثلا روز زن بود و وقتی پیام داد « روزت مبارک زن » ، این جمله‌ی نیمه تموم چه جانی از من گرفت و جای خالی یک «من» یا یک میم مالکیت ساده با من و روزگار من چه کرد! که حالا که دیگه می‌تونم با میم مالکیت خطابش کنم هنوزم وقتی اون جمله رو می‎‌بینم دلم می‌لرزه!در آغوش کشیدن وقتی مزه تمام و‌کمال میده که وقتی از آغوشت سربرداشت و توی همون حال که چشماش هنوز خماره و به زور باز نگه میداره ؛ تو چشمات زل بزنه بگه ؛ آرامشِ من ...