| ᴍᴇʜᴅɪ ᴇɢʜᴛᴇᴅᴀʀ |:
باید در را باز کنید و حتی اگر ممانعت کرد به زور واردش کنید ؛ این مورد دقیق به مانند همان شتر میماند که فقط یکباردرب منزل هرکس را میکوبد. همانطور که بهرام رادان در پل چوبی گفت ؛ انسان وقتی سن کمی دارد و در دوران نوجوانی و جوانی به سر میبرد گمان میکند که هر آیینه امکان دار باز پیش بیاید اما غافل از اینکه یکبار بیش نیست . انسان ممکن است ده نفر را دوست داشته باشد ؛ اما فقط و فقط یکبار هر کس دلش میریزد و بس ؛ زمانی که برای کسی دلتان ریخت ؛ هیچوقت رهایش نکنید ؛ دل مثل شیشه است ؛ شیشه ای که یکبار روی دل هرکس نصب میشود و بعد از لرزش و ریختن دیگر نخواهد ریخت و جایگزین نخواهد شد ؛ فرق دارد وجودتان را عشق فراگرفته باشد یا عقل ؛ عقل سلیم هیچگاه ریسک نمیکند ؛ خطر نمیکند ؛ چون میداند که ممکن است ببازد ریسک را ؛ اما اگر از عشق لبریز باشید شما آدم ریسک هستید ؛ ریسک کنید ؛ اگر یکبار درب خانه تان تق تق در خورد و دلتان ریخت او را بپذیرید ؛ باور کنید هیچوقت دوباره این صدا را نخواهید شنید ؛ تنها یکبار بود که دلتان ریخت و تمام شد رفت ؛ اگر دلتان ریخت و به آن اعتنا نکردید و با خیال باطل که باز هم میلرزد ؛ بازهم میریزد ؛ یا با هوس که باز ممکن است بهتر از این نصیب ام شود ؛ در را باز نکردید بدانید دیگر شما یک متروکه اید که در بالاترین حد تلاش میتوانید تنها دوست بدارید ؛ هیچگاه عشقی وجود نخواهد داشت ؛ عشق همان است که زمانی که فکرش را هم نمیکنید و توقعش را ندارید که این معشوق یا معشوقه ی شما باشد سر خواهد رسید ....
عشق یکبار درب خانه هرکس میخوابد