مردی که رهایش کردی
قسمت هفتم

از در دانشگاه زدم بیرون . فعلا که کاری نداشتم پونزده درصد دانشگاه کمتر از دویست هزارتومن شد ‌. خیلی وقت بود ایفون ایکس وارد ایران شده بود اما هنوز وقت نکرده بودم برای خریدش برم . امروز وقت داشتم . بیرون از خونه بودم ‌. کارای ثبت نام هم انجام دادم ‌‌. تا ناهار که بخوام برسم خونه کلی وقت بود و توی حساب بانک هم پرپول ؛ باز از دانشگاه اسنپ گرفتم برای بازار موبایل .
حالم داره بهم میخوره ؛ این پسره چرا اصلا بخودش نرسیده ؟ خیلی بزرگتر از من نمیزنه نمیدونم چرا نشسته پشت فرمون ؟ انقدر از ادمای نامرتب بدم میاد . توی برنامه نیم ساعتی توقف میزنم و میرم سراغ رضا
- به به به سلطان ! آقا رضا خیلی مخلصیم
+ سلام داداشم چطوری ؟ کجایی پسرنیستی؟!
- حاجی دنبال یه لقمه نون حلال تو که میشناسی ما رو .
+ آره یکی تو دنبال نون حلالی یکی من ! کجایی مرتیکه کم پیدایی
- هستیم داداش در خدمت . اقا ایفون میخوام ‌.....
بعد از خوش و بش های رفاقتی و تحویل گرفتن گوشی سوار ماشین شدم و مقصد دوم رو مشخص کردم و حرکت کردیم

- داداش چند سالته شما ؟
+ بیست و یک سال .
باورم نمیشد هم سن خودم باشه و کار کنه
اصلا مگه جوون هم سن من باید کار کنه ؟ جوون باید جوونی کنه ؛ خرج کنه ؛ زندگی کنه ؛ الان چه وقت مسئولیت پذیریه ؟
- تو این سن کار میکنی اخه ؟
+ من متاهلم کار نکنم کی خرج خونه رو بده ؟
زدم زیرخنده ؛ از کار کردنش مسخره تر ازدواج کردنش ! خودش هم لبخند زد شاید خودشم قبول داره که خنده داره .
نمیفهمم . ازدواج چیه دیگه اصلا ؟ حتما باید یه یکی متعهد شد !
- داداش خریت نکردی ؟ البته ببخشیدا ؛ این همه موقعیت و بخاطر یه نفر از دست بدی ؟
+ اره خریته واقعا ؛ ولی من عاشق خریت هامم .
حرفشو صدای زنگ موبایلش قطع کرد
- سلام دورت بگردم
- قربون شما عیال ؛ شمام خسته نباشی
- اره ؛ اخریشه برسونم میام خونه
- چیزی لازم نداری ؟؟؟
- برو شیطونی نکن زن برو(همراه با خنده )
تلفنش رو قطع میکنه ؛ بدتر میره رو اعصابم
- الان خوشبختی ؟
+ تا خوشبختی رو چی بدونی !
- خونه ؛ ماشین ؛ موفقیت ؛ پیشرفت و...
+ خب اگر خوشبختی اینه که من بدبخت ترین ادم روی زمینم
- چطور ؟
+ چون هیچکدوم از این ها رو ندارم .
- پس چی داری ؟ دلت به چی خوشه ؟
+ همین که کسی رو دارم که این وقت شب زنگ بزنه خسته نباشید بهم بگه ؛ همین که کسی رو دارم که تا این موقع صبر میکنه تا شام باهم بخوریم همینکه ....
حرفشو قطع میکنم
- داداش نویسنده ای چیزی هستی ؟ اینکه نشد زندگی ! من زندگی رو میگم
+ زندگی من عشقه ....
#مهدی_اقتدارپرور