بیشتر از هرچیزی برای زن امنیت اهمیت دارد ؛ آدم ها بنده ی عشق اند و زنها بیشتر اما امنیت خاطر از عشق برای آنها مهم تر است ؛ که شاید امنیت مقدمه ی عشق باشد ؛ هیچ زنی تا زمانی که امنیت و اعتمادش تامین و جلب نباشد به عشق نمیرسد ؛ امنیت نه از جهت فیزیکی که از این جهت با شرکت در کلاس های دفاع شخصی قابل دستیابی ست ؛ جنس زن نیز به امنیت احساسی و عاطفی دارد ؛ اینکه بداند مادام که نه تنها در اول رابطه ؛ در اولویت فرد مورد نظرش میدرخشد ؛ تا زمانی که بذر امنیت و اعتماد در وجود زن ریشه ندواند و جان نگیرد ؛ از تمام وجود عشقی نمیورزد ؛ هنگامی که یک زن احساس امنیت نداشته باشد نه به درستی و کاملی عشق میورزد و نه قادر به خطر در عشق کردن ست ؛ شاید توقع مرد از زن که هیچگاه براورده نمیشود غرق شدن در عشق و خطر و ریسک در آن باشد و دلیلش هم این باشد که مرد از ابتدا سراغ عشق میرود و زن ابتدا سراغ امنیت ! بعد از حس عاشقی که مرد ها از زن ها توقع دارند و براورده نمیشود میکوشند تا از طریق ارتباط جنسی این احساس عاشقی را مابین خود دایر کنند ؛ غافل از اینکه برای در اختیار داشتن جسم یک زن ابتدا باید قلب اورا فتح کرد و برای فتح قلب یک زن بایستی امنیت و اعتمادش را جلب کرد ؛ شاید همین باشد که دلیل میشود یک زن نه در عشق و عاشقی نه در رابطه جنسی اش موفق باشد ؛ همین نادانی و اطلاعات کم مرد های جامعه ؛ اگر یک مرد هستید و این متن را میخوانید بدانید قصد من جبهه گرفتن نسبت به جنس مذکر نیست و تنها در حال واکاوی جنس پیچیده ی مونث جامعه مینویسم ؛ برای داشتن یک زن تنها نر بودن کافی نیست ؛ تنها دوست داشتن کافی نیست ؛ تنها عاشق بودن کافی نیست ؛ برای داشتن و نگهداشتن یک زن میبایست زن را بلد بود ؛ و چه سخت است شناخت یک زن اما ممکن !