| ᴍᴇʜᴅɪ ᴇɢʜᴛᴇᴅᴀʀ |:
مردی که رهایش کردی
قسمت سوم

- مشخصه کاملا
+ ازکجا ؟
- خب پسر خوب انقدر زود کی میاد ثبت نام جز ترم اولی ؟
لبخندی روی لبهام نشوندم در جواب شوخی بی مزه اش و زیر لب گفتم :
+ نمکککککدون
- اخمی کرد و فرم ها رو تحویل داد . تک تک فرم ها رو پر کردم و زیر چشمی نگاهش میکردم با خودم گفتم از همین اول گاف ندیم تا اخر دست میگیرن واسمون . سعی کردم جدی باشم . فرم ها رو گذاشتم روی میزش . نگاهی کلی به کاغذ ها کرد و زل زد توی چشم هام ؛
- خب دیگه ؛ برو پونزده درصد حق نظارت ستاد و انتشارات پرداخت کن بیا .
حق نظارتش هم پرداخت کردم وتحویلش دادم بدون نگاه کردن سرش رو با برگه ها مشغول کرد و گفت :
- خب دیگه فعلا کاری نداری برو اول مهر بیا
+ انتخاب واحدم چی ؟
- ترم اول و خودمون برمیداریم
از اتاق خارج شدم اما نگاهش رو پشتم حس میکردم از چارچوب که رد شدم برگشتم نگاهش کردم ؛ درست حدس زدم داشت نگاهم میکرد
چشم هام که توی چشم هاش قفل شد نگاهشو دزدید و از جاش بلند شد به پرونده های طبقه بندی شده پشت سرش مشغول شد
#مهدی_اقتدارپرور