| ᴍᴇʜᴅɪ ᴇɢʜᴛᴇᴅᴀʀ |:
مردی که رهایش کردی
قسمت دوم

به دانشگاه میرسم و هزینه اسنپ رو حساب میکنم . سردر دانشگاه رو دید میزنم . اینجاست جایی که جای من بوده و هست اما دیر رسیدم بهش . دیر رسیدم چون انتخاب غلط داشتم چون نود درصد انتخاب هام اشتباه بود . از درب ورودی وارد میشم و دیدن فضای دانشگاه و اون همه جوون هم سن و سال خودم به وجد میام ‌. منی که چند سال از عمرم رو میون سیبیل کلفت های بازار که هیچ سنخیتی با من نداشتند گذرونده بودم . کاسبی و بازار و زنده کردن حساب و فحش و بدوبیراه کجا روحیه من کجا ؟! مهم نیست ادم اشتباه انتخاب کنه ؛ مهم اینه که اگر اشتباه کرد هم برگرده و من برگشتم . از جلوی اتاق حراست رد میشم و صدای بلند خانمی توجهم رو نسبت به خودش جلب کرد
- آقا ؟ بفرمایید امرتون ؟
+ سلام برای ثبت نام اومدم
- خوش اومدی چه رشته ای ؟!
+ گرافیک
- برو طبقه دوم ؛ اتاق آموزش ؛ مدارک همراهته ؟
+ یه چیزایی آوردم مرسی
صبر نکردم جوابم رو بده . تا بحال توی محیط اموزشی به این بزرگی نبودم . یجورایی خوشحال یجورایی حس غربت ؛ شاید از همون اوقاتی که خودم هم حس خودمو نمیفهمیدم . این خوب نیست اما من زود با محیط اخت نمیشم . پسر و دخترهای ترم بالاتر و میبینم که گروه گروه گوشه حیاط جمع شدن تاباهم انتخاب واحد کنند . این رو از حرف های پسرک مو فرفری که اندازه یه گوسفند روی سرش مو داره و میگه : عکاسی رو با اسکندری برداریم شنیدم نمره میده میفهمم .
وارد طبقه دوم میشم و سردر اتاق ها رو میخونم . تارنمای یک . تارنمای دو . حسابداری . آموزش
اولین میز خانم قد کوتاه و میان سالی نشسته و چند کاغذی جلو روش داره و در حال وارد کردن اطلاعات داخل رایانه ست ؛ سرفه ای میکنم که متوجه حضورم بشه ؛ سرش و بالا میاره
- سلام
+ سلام بفرمایید
- برای ثبت نام اومدم
+ بشین الان حسینی میاد
روی صندلی های چسبیده به دیوار مینشینم . حس میکنم بزرگ شدم . سرامیک های کف اتاق رو دید میزنم و روی نقش تکراری سرامیک های کف اتاق قفل میشم . همیشه عادت دارم به چیزهایی که دیگران دقت نمیکنند دقت کنم خانمی که در یکدست برگه های سفید رنگی داره و توی دست دیگرش لیوان . بدون توجه به من به پشت میزش میره . خانم اولی که باهاش صحبت کردم سرص رو از توی رایانه بیرون میاره و میگه
-خانم حسینی برای ثبت نام اومدن . بلند شدم و جلوی میزش رفتم چه میز مرتبی ! کاغذ ها رو مرتب کرد و توی قفسه قرار داد ‌لیوان هم روی میز گذاشت و با دست میز رو گرفت و خودش رو جلو کشید و گفت
- ترم چندی ؟
+ ترم یک
خنده ای روی لب های سرخ و قلوه ایش نشست . شنیده بودم ترم یک خنده داره ! اصطلاحات خاص خودش هم داره اما فکر نمیکردم از الان شروع شه ...
#مهدی_اقتدارپرور