مردی که رهایش کردی
قسمت اول

- چقدر بهت گفتم درس بخون ؟!
+ مادر من این همه آدم دانشگاه آزاد میرن آدم نیستند ؟!
- من به بقیه کار ندارم ؛ تو باید دولتی قبول میشدی !
+ فعلاکه نشدم ؛ خداروشکر مشکل مالی نداریم که ؛ میرم آزاد
- من چی میگم تو چی میگی!

از پیله کردن هاش خسته شدم ؛ گیر پسر ناخلف نیوفتاده قدر منو بدونه ؛ بعد از جر و بحث هایی که دیگه برام عادت شده راهی دانشگاه شدم ؛ از اسنپ ماشینی برای دانشگاه گرفتم و هدفون تو گوش منتظر موندم تا ماشین برسه ؛ چند ثانیه قطع شدن موزیک و روشن شدن صفحه گوشی خبر از تماس دریافتی میداد ؛ میتونستم حدس بزنم کیه ؛ پدر !!! هر وقت با مادر بحث میکنم به ساعت نمیرسه که پدر دینگ دینگ زنگ میزنه ! بله ! حدسم درست بود پدره ! چیز جدیدی نیست حتما میخواد یکساعتی برام منبر بره و نصیحت کنه نه جواب دادم نه رد کردم ؛ قطع شد ؛ بعد از چند دقیقه ماشین رسید و سوار شدم هنوز لحظاتی نگذشته بود که باز موزیک قطع شد
تماس ورودی - ایران - پدر
- جانم ؟
+ سلام ؛ چطوری ؟
- شکر
+ کجایی ؟
- تو تاکسی دارم میرم دانشگاه ثبت نام . باز ما دو کلام بحث کردیم هیچی نشده گذاشت کف شما ؟
+ میخوای درس بخونی ؟
- مخالفه آزاده
+ تورو گفتم نه کسی دیگه ؛ میخوای بخونی ؟
- بله
+ شماره کارتت و بده
- شما مخالف نیستی ؟
+ مخالفت من مادرت یا هرکسی دیگه مهم هست بعنوان مشاور اما مهم نیست بعنوان تصمیم گیرنده تو به سنی رسیدی که باید خودت انتخاب کنی و پای خوب و بدش هم بایستی
- اما شمام مخالف بودی
+ مخالف بودم و هستم اما این دیدگاه منه ؛ منه شصت ساله دیدگاهم باتو فرق داره تصمیمت قطعیه ؟
- قطعی
+ پس نزار هیچکس رو تصمیمت تاثیر بزاره
اختلاف نظر با خانواده ام زیاد دارم اما مثل همیشه روشن فکری و باز بودن فکر پدر همیشه کارساز بوده . شماره کارت رو میفرستم و چند دقیقه بعد پیامک واریز میاد
بانک ملت - واریز به حساب - صدمیلیون ریال !