ادم خوبی واسه درد و دل نیستم ؛ هیچوقت نبودم ؛ احساس میکنم اصلا نمیتونم بعنوان سنگ صبور کسی باشم ؛ چه زن چه مرد ؛ از کودکی هم همین بود ؛ هرکس رو میدیدم یک روح از روی روحم تکثیر میشد و در کالبد شخص درد ودل کننده جا خوش میکرد میشدم همون شخص و همونقدر زجرمیکشیدم ؛ همونقدرزجر میکشم ؛ آدم خوبی برای درد ودل با رفیق هام نیستم چند دقیقه ای که درد و دل میکنند بحث رو عوض میکنم ؛ این کیلیپ رو دیدی ؟! بحث رو عوض میکنم از مشکلات خانواده تا خیانت دیدن از طرف معشوق  اونقدر عذاب دهنده ست که تا چند شب وقت خواب پرونده درد و دل هاش میاد روی پرونده درد های خودم و جای خودم به اون فکر میکنم ؛ نکنه کم بیاره ؛ نکنه وابده ؛ نکنه فکرخلاف به سرش بزنه ! آدم خوبی برای درد و دل با مونث نیستم ؛ روزی که برای بار چندم معشوقه ام رو ملاقات کردم واعتمادش جلب شد چند ثانیه نگاهم کرد خط مشکی زیرچشم هاش پر رنگ تر شد ؛ شوخی هام تموم شد ؛ کار از کیلیپ دادن گذشت ؛ دست هاش رو گرفتم سرش رو روی سینه ام گذاشتم ؛ خواست حرف بزنه گفتم هیسسسسسس! گریه کن ؛ نگاهش نکردم ؛ کف دستم رو گذاشتم روی چشم هاش بازدمش کف دستم رو گرم میکرد ؛ چند دقیقه ای گذشت نفس ها آهسته تر شد ؛ کف دستم داغ تر ؛ اونقدر مرد نبودم توان نداشتم بزارم حرفش رو کامل کنه در اغوش گرفتمش ؛ نیم ساعتی گریه کرد ؛ سبک شد ؛ خط چشم هاش پاک شد کف دستم سیاه شد ؛ آروم شد ؛ اما من ... پرونده ش حالا خورده دیوار دلم ؛ رد میشم به چشمم میخوره و غم عالم توی دلم تازه میشه ؛ باید میذاشتم حرف میزد اما .... مردونگی فقط توی بازو با دور بلند نیست مردونگی یعنی پاس درد و دل زنی بشینی و نمیری ... آدم خوبی برای درد و دل نیستم ....

پ ن

هیچوقت به اشک های هیچ زنی نگاه نکن ؛ احساس کردی اشک هاش در حال جاری شدنه اگر مردش بودی سرش رو بگیر توی سینه ات تا گریه کنه و اروم شه خودت نااروم شدی به درک بزار اون اروم شه ؛ مردش نبودی بلند شو برو نیم ساعت بعد بیا ؛ زن اونموقع گریه میکنه جلوت اما بعد که گریه هاش تمون شد به نگاهت به اشک هاش فکر میکنه غرورش دیگه غرور سابق نمیشه ؛ غرور که غرور سابق نشه اون زن هم زن سابق نمیشه ...