فکرنمیکردم یکروز به اینجا برسم ؛ میدیدم آدم هایی رو که به این حالت رسیدند اما همیشه فکر میکردم دارن تظاهر میکنن اصلا امکان داره ؟! امکان داره که دل آدم محبت و عشق رو پس بزنه ؟! امکان داره که دل آدم از دوست داشته شدن دلش نریزه ؟! امکان داره یک عمر تو دنبالش باشی ؛ درست زمانی که اون دنبال تو میوفته با دست و پا پسش بزنی ؟! اما الان میفهمـم هیچکدوم از این حالات تظاهر نیست ؛ دوست نداری از یک جا به بعد ذوق نداری ؛ برات تموم رابطه های خاص خنده دار میشه ؛ کسی بهت پیشنهاد بده یا از کسی خوشت بیاد ؛ از خودت میپرسی خب که چی ؟! که چی بشه ؟! ازتموم رابطه های خاص و عام ؛ نصفه و نیمه انصراف میدی ترجیح میدی با خودت اروم باشی ؛ نمیدونم ایراد از رابطه هاست که دیگه آرامشی نداره ؛ یا ایراد از آدم هاست ؛ آدم ها اون لحظه که قلب میایسته نمیمیرند آدم ها اون وقت مرده اند که دیگه ذوق و حوصله ای ندارند ؛ برای هیچ کاری ؛ ما هیچ ... ما نگاه