من که نـخواسـتـم عاشقـم باشی ؛ اصلا این سه حرف عین شین قاف گند میزند به هر رابطه ای ؛ من نخواستم مثل عشق های مجازی تمام احساساتت را خرج من کنی و من همه زندگی ات باشم ؛ با دوستـی رفیقی بیرون نروی ؛ تفریح نکنی ؛ فقط من باشم ! نه ؛ من نخواستـم همه چیز طبق سلیقه من باشد ؛ آنطور که من میخواهم باشد ؛ زمانی که من میگویم بیرون برویم ؛ چیزی که من میگویم بخوریم ؛ اصلا چــه مردی میتواندآنقدرخودخواه باشد که در مورد همه چیززندگی بانویش تصمیم بگیرد ؟ من میخواستم دور از عشق و عاشقی های نمادین ؛ دور از نقاب هایی که این روزها همه به چهره شان دارند ؛دورازروابط مجازی ؛ تو باشی ؛ واقعی باشی ؛ خودت کنارم باشی ؛ نه سر در تلگرامت بخورد آنلاین ! تو باشی من باشم ؛ اصلا پاییز هم نباشد ؛ وسط تابستان باشد ؛ اصلا هوا هم ابری نباشد ؛ باران هم نبارد ؛ خیابان هم ولیعصر نباشد ؛ همان کوچه پس کوچه هاهم با تو خوب است ؛ دست هم را بگیریم و نگیریم هم فرق ندارد ؛ من میخواستم باشی ؛ خودت باشی ؛ لباسی که دوست داری را بپوشی ؛ که خودم برایت خریده باشم  لاکی که دوست داری را بزنی که خودم برایت خریده باشم ؛ میخواستم باهم باشیم اما خودمان باشیم ؛ نقابی نزنیم ؛ الکی و بی دلیل به نفع هم کوتاه نیاییم ؛ یک رابطه آهسته و پیوسته ! نه یک عشق آتشین و مهیج ! من که نخواستم عاشقم باشی بانو !