بخوام درستش رو برات تعریف کنم این میشه که از بلاتکلیفی درمیای بد هست اما نتیجه خوب خواهد شد ؛ تا زمانی که هست ؛ تا زمانی که دم و بازدم میکنه روی همین زمین که توهم نفس میکشی ؛ تا زمانی که هست و هرشب همون ماهی که بهش خیره میشی موزیک گوش میدی همون ماه پنجره اتاقش بغل کرده و اتاقش رو روشن ؛ تا زمانی که پل هست ؛ حتی پل های مخروبه که اگر کمی تلاش باشه میشه از روش برگشت ؛ تا زمانی که زنده ست مدام فکر میکنی شاید برگشت ؛ شاید برگشتم ؛ شاید یکروز یکجایی یک صحنه ای دید یادت افتاد تصمیم گرفت برگشت ؛ شاید شاید شاید ... مثل بیماری که روی تخت بیمارستان داری و از پشت شیشه نگاهش میکنی وتو کما به سر میبره ؛ مدام دلت امید داره ؛ شاید باز بهوش اومد ؛ شاید باز به زندگی برگشت ؛ شاید یکساعت بعد شاید یکروز بعد شاید یکسال بعد ؛ میبینی که هنوز تنفس داره هنوز قلبش میزنه ؛ اما مثل این میمونه که نشستی داری نگاهش میکنی میبینی به چشم یک پارچه سفید میکشن روش دکتر هم با همون ژست همیشگیش میگه متاسفم ! فوت شد ! تموم شاید هات به هرگز تبدیل خواهد شد ؛ هرگز برنخواهد گشت ؛ هرگز باز چشمش رو باز نخواهد کرد ؛ با دست خودت خاکش میکنی و مطمئن میشی که دیگه برنمیگرده: سخته غم داره اما تکلیفت با خودت مشخص میشه ؛ شایدی در کار نیست ؛ وقتی وارد رابطه جدی میشه وقتی لباس سفید رو میکشه رو سرش شاید هات به هرگز تبدیل خواهد شد ؛ هرگز  برنخواهد گشت ؛ هرگز برنخواهی گشت ؛ هرگز یکروز یکجایی یک صحنه ای نخواهد دید یادت نخواهد افتاد تصمیم نخواهد گرفت برنخواهد گشت ؛ هرگز هرگز هرگز ... به دست کسی دیگر عروس خواهد شد و برنخواهد گشت ؛ غم داره ؛ ناراحتی داره ؛ اما تکلیفت مشخص میشه ؛ دیگه انتظار نداری ؛ غم داره سخت هست اما سبک میشی چون درون خودت چالش میکنی خاکش میکنی یک مشت خاک هم میریزی روی سرت ؛ میدونی ؟ خاک سرده ؛ آرومت میکنه .........

 +ازت میترسم مهدی

_دیگه از چی میترسی؟

+از خیلی چیزا ، از همون قبر مثلا ، از تاریکی ، از عاقبت کارم با تو

_من از تموم شدن نگاهت میترسم ، از شبِ بی تو میترسم ، از سکوت میترسم ، از گم کردن عطر پیراهنت ، من از جای خالی دستات بین دستام میترسم ، از نبودنت ، از ندیدنت...

صداش گم شد بین همهمهٔ اتاق ، درون خودم جیغ میزدم و  یه گوشه نشسته بودم رو پنجه هام با یقهٔ جر خورده و صورت خراشیده ، رگ گردنم میسوخت و گوشام زنگ میزد ، صدای فریاد بود فقط و گریه ، گریه و گریه و گریه... صدام رو صاف کردم و شونه هاتو تکون دادم ، اسمع افهم 

خاکت کردم ! تمام