.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

423

بعضی وقت ها هم باید وانمود کنی که خوشحالی ؛ که حرف هایت که غم هایت بیخودی ست که برای خالی نبودن عریضه مینویسی که بس بیکاری غم میخوری ؛ که اصلا غم نداری ؛ که اصلا مگر مهم ست که چه کسی مانده چه کسی رفته چه رفیق نزدیکی که اخلاقی و مالی و مرامی بدهکار توست حتی به یک پیام ده تومانی هم تولدت را تبریک نگفت و کسی که کیلومتر ها با تو فاصله دارد و تنها یکبار تو را دیده برایت کادو میآورد ؛ بعضی وقت ها باید وانمود کنی که برایت مهم نیست از این همه آدم و میلیون میلیون معشوقه یکنفر سهم تو نیست اصلا مگر مهم ست ؟ باید وانمود کنی که خوبی ؛ حداقل درک نشدن در خوب بودن قابل تحمل ست تا اینکه بخواهی دردت را بگویی و به آزاردادن خودت متهم شوی و با یک بیخیال سر و ته ماجرا را هم بیاورد ؛ پاییز دارد میرسد ؛ اصلا برایم مهم نیست ها ؛ اما دوست داشتم بود ؛ دلم می خواد دستش رو میگرفتم میبردم بالای پل فلزی تازه ی بلوار ،تکیه میدادیم به میله ها و میگفتم : "خب...تعریف کن"،دلم می خواست نگاهش نکنم ،اصلا چشم هاش رو نگاه نکنم که خجالت نکشه  ،فقط خیابان را نگاه کنم و بگمحق داری.حق داشتی.دلم میخواست بهم تکیه کنه دلم می خواد دست هام رو بپیچونم دور تنش ،بگم از این پایین ترین پله ی طبقه ی پنجم بلند شو ،این پله ی سنگی از بس دیده تو نشستی و هق هق می کنی خسته شده ،این پله هم حوصله ی زر زرهایت را ندارن ،هیچ کس دیگر ندارد ،بیا ،بیا پیش خودم هرچقدر خواستی گریه کن.دلم می خواد بگم کار خوبی کردی اصلا که موهات رو کوتاه کردی ،هیچ هم حیف نبود.دلم می خواد ببرمش براش آب آلبالو بخرم ،بنشونمش کنارم و خورشید رو نشونش بدم که بعد از یک هفته برف در آمده ،نشانش بدم چقدر دلبر شده ،دلم می خواهد ببرمش نگهش دارم جلوی قفسه های کتاب و بگم بخر...کتاب بخر...هرچقدر میخواهی ،اصلا کوله اش را باز کنم ده تا ده تا کتاب بریزم اون تو و کوله اش را بدهم دستش ،دلم می خواد برایش پیکسل چوبی بخرم ،دلم می خواد برایش شعر بنویسم ،شال گردن بنفش بخرم براش ،کنارش تکیه بدهم به تخت ،،مجبورش کنم دست بند ببافد ،مجبورش کنم بره تمام فیلم های جشنواره را ببینه ،دیکتاتور گونه مجبورش کنم خوشبخت باشه دلم می خواد زیر پتوش کیسه آب گرم بذارم و یواشکی از آن زیر برایش تعریف کنم تمام سوتی هایی را که داده ،تمام مسخره بازی هاش، دلم می خواد برایش شال بنفش بخرم ،مجبورش کنم سر کند ،دلم می خواد بفهمه هیچ کس زنی را که از خودش متنفر است دوست نداره هیچ کس یک زن ترسو را دوست نداره.دلم میخواد به او بفهمانم زن هایی که شال بنفش سر می کنند خوشبخت ترنددلم میخواد به زور با تمام آدم هایی که با آن ها قهر کرده آشتیش بدم ،اصلا وادارش کنم به آن ها مسیج بدهد که : "دلم تنگت شده" ،برایش نرگس بخرم ، دلم می خواد از روی تخت بلندش کنم و وادارش کنم موهاش رو فر کنه و دنبال ماتیک قرمزش بگرده ،اصلا دلم می خواد ببرمش مغازه ی لوازم آرایش فروشی ،آنجا با دخترهای خوشحال و مو شرابی آشناش کنم ،شماره رد و بدل کنند و بایستند در مورد ماندگاری رژ لب های بورژوآ و ریمل حجم دهنده ای که از آن فراری بود حرف بزنند.دلم میخواد پرتش کنم توی تمام چیز هایی که ازشون فرار می کرد ،فقط از زیر این پتو در بیاد ،حرف بزنه ،اصلا فحش بده ،بگه من می خوام غمگین باشم ،میخواهم ژولیده و پف کرده باشم ،از تمام خوشحالی های زورکی و تکراری تو متنفرم ! از تو متنفرم !ولی فقط حرف بزند دلم میخواد بهم تکیه کنه اصلا بیا یکی از همین روزهای ِ پاییز را قدم بزنیم. برویم توی ِ پیاده رو های ولیعصر، توی پیاده رو های تجریش یا برویم تویِ پیاده رو های قلهک و قدم بزنیم و هربار آهنگی را زیر لب زمزمه کنیم. توی تجریش باشیم و قصد کنیم که برویم دربند و توی پیچ هاش قاه قاه بخندیم و زندگی را بگذرانیماصلا بیا یکی از همین روزهای ِ زمستان که قرار است بیاید، قرار بگذاریم زیر برف قدم بزنیم. برف بازی کنیم، آدم برفی بسازیم. بستنی بخوریم توی برف. بیا زمستانِ امسال را، زمستان  مرا خاطره بسازیم و خوب باشیمبیا زمستان امسال را بهار کنیم برای خودمان. برویم بام طهران و از ته دل فریاد بزنیم و بعدش یک ریز بخندیم و آرام شویم. از بانجی جامپینگ بپریم و آدرنالین خونمان را تا بی نهایت بالا ببریم و مرگ را برای ِ چند لحظه ملاقات کنیم و بعدش بخندیم و قدر بودنمان را، قدر رفیق بودنمان را بیش تر از چند لحظه قبل بدانیم و توی ِ سرمای ِ زمستان میانِ برف ها قدم بزنیم و هی ترانه بخوانیم و ترانه بخوانیم و ترانه بخوانیماصلن بیا قرار بگذاریم زمستان را که من به طور هولناکی دوست ش دارم، با هم بگذرانیم. بیا قول بده قبل از اینکه بهار بیاید، قبل از اینکه همه چیز شبیه ِ خوب بودن شود، قبل از اینکه همه برگردند، مابه هم برگردیم و همه چیز را خودِ خوبی کنیم نه شبیهِ خوبی... بیا و قول بده و همین یک بار را، فقط همین یک بار را، سر قول ت بمان.

پ ن

امشب مال کسی دیگه میشی دیگه نمیتونی قول بدی ... ولی من هنوز سر قولم هستم

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی