.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

421

دیگه بسه هرچی نوشتن و تایپ کردن .باید رو در رو فیس تو فیس باهات حرف بزنم ؛ میدونی ؟ لحن و صدا و حرکات اجزای صورت  تاثیرش از استیکر و کلمات خیلی بیشتره و لابد خیلی بهتر احساس واقعی منو درک خواهی کرد .باید بهت بگم که می فهمم برای این فهمیدن هم نیاز نیست که ببینم قلبت سیاه شده، کُند میزنه  یا ریه هایت نمی کشد یا انگشتت کج وایساده و قفل شده رو صفحه گوشی، نیاز نیست حتماً ببینم توی مطب دکتر  حرفهایی را نمی تونی جلوی من بزنی و وقتی او از تو میپرسه چیزی در زندگی ات هست که باهاش کنار نیمده باشی کمی مکث کنی و بگی نه و من بدونم که داری دروغ میگی و خیلی چیزها ته وجودت هست که هرگز نمیمیره، نیاز نیست حجم قرص هایی که اینروزها می خوری روببینم و نظر دکتر رو بدانم، نیاز نیست بیام بخونمت ببینم نوشته ای که آرزوهایت را در گوشه جایی می ریزی دور یا هر روز تب کنی من درجه دمای بدنت را بگیرم و بفهمم که خوب نیستی، که مریضی که هیچ کس اونی نیست که میتونه دوباره سر پات کنه، دستت رو بگیره و تو دلگرم شی، زندگی رو به چشما، صدا و خنده هایت برگردونه. تو فقط کافیه سلام کنی و لابلای حرفهایت بپرسی یعنی واقعاً دیگر برنمیگرده؟ یعنی می گویی بذارمش کنار؟ فقط کافیست سکوت کنی در برابر واقعیت های تلخ و هیچ نگویی و در آخر به بهانه ی پشت خطی بری و بدونم که حالت خوب نیست و توی تنهایی ات هر روز بیشتر در حال غرق شدنی و هیچ کاری از دستم بر نیاید که برات انجام بدممیدونم که حالت خوب نیست، و این حال بدت بدتر از صد تا تب و لرزه، بدتر از کابوس ، تو رو بیتاب کرده و منتظری یکی پیدا شه و بگه هی، نگران نباش میآد، بر میگرده تا ته ته دلت دلخوش شه حتی اگر دروغ باشه. واقعاً کاش چیزهایی که خوبم می کرد تو رو هم خوب می کرد، مثلاً همینکه بیام روی مبل خانه ات بنشینم با هم اسپرسو تلخ بخوریم با چای شکلات یا تو حواسم را به پل های نیم ساخته پرت کنی و بعد به آن بخندیم، یا حتی سه بار یک مسیر اشتباهی را بخاطر حواس پرتیت دور بزنیم. کاش اینچیزها که می دونم تو رو خوب نمی کنه خوبت می کرد.اینجور بودنت غم داره و نیاز نیست حتماً زبان باز کنی و ازش حرف بزنی می دونم خوب نیستی و هیچ مُسکنی، هیچ آرامش بخشی، هیچ قرصی دردت رو خوب نمی کند، حتی هیچ ادمی بجز یک نفر که خودش و نبودنش باعث بیماری ات شده. میفهمم و باید این را به تو می گفتم حتی اگر کمکی به خوب شدنت نکند و این رو هم باید بگویم که قرص بعضی دردها فقط تحمل و صبر برای گذر زمان است. باور کن. بهم نگو بی ذوق!
من فقط یکم بی رحمم ..کی اهمیت میده رنگِ لباست چیه و چرا با کیف و رژ لبت سِت نیست؟ اینکه موهات چتریه یا چرا وقتی های لایت میکردی اون آرایشگرِ ناشی یه شاخه کمتر توی فویل گذاشت یا اینکه زیادی دکلوره کرده به من زیاد مربوط نیست! مهم نیست ابروهات طاق شدن!ساعت ها میتونم کنارت قدم بزنم، همه ی فروشگاه های شهر رو بگردیم برای اون لباس قرمزه، ولی ته همهی "چطوره؟" پرسیدنات میگم "خوبه، بهت میاد."ولی قرن ها در مورد قشنگی خنده هات حرف میزنم و پسِ هر بار شعر خوندنت قربون صدقه ات میرم!چشماتو همین سیاه دوست دارم، حتی به طرز دیوانه واری عاشقِ "سین" زدنِ زبونتم...

اگر یک روزی نباشم کدوم آرایشگرِ حرفه ای میتونه خنده هات رو با نمره چهار بزنه تا یاد من نیوفتی؟ کجا میتونن رنگ چشمات رو هایلایت کنن؟ کدوم فروشگاه میتونه ستِ "سین" زدنِ زبونت با لحنِ شعر خوندنت رو از مُد بندازه؟! ممکنه یه روز به آینه نگاه کنی و یاد من نیوفتی؟ گفتم که بی ذوق نیستم فقط یکم بی رحمم...

بعضی چیزا هیچ وقت قرار نیست درست بشه ..بی خیال بودن یا نبودنش ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی