.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

414

یکجاهم مینشینی خودت رارصد خواهی کرد و خواهی دید چندین بار تا بحال دوست داشته ای ؛ دوست داشته ای ؛  گفته ای بمان که معشوقه شعرهایم شوی ؛ اما نماندند ؛ و تو به اندازه موهای سرت دوست داشته ای که بمانند ؛ فاحشه شده ای ؛ نه بدست دیگران ؛ بلکه بدست خودت خودت را فاحشه کرده ای ؛ ندانسته ای برای چه کسی چقدر از محبتت را خرج کنی ؛ به یکجا میرسی میبینی تمام محبتت را خرج کرده ای ؛ و دیگر برایت چیزی نمانده ؛ هم را قورت داده ای و هضم نشده ؛ تا یکجا نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن تو را وادار به ایجاد ارتباط میکند تو را وادار به دوست داشتن میکند به یکجا خواهی رسید و کسی را خواهی دید که افسوس خواهی خورد کاش یک ریال هم خرج کسی دیگر نکرده بودی ؛ کسی را خواهی دید که نه از روی نیاز دوست داشتن نه از روی دوست داشته شدن دوستش خواهی داشت ؛ انگشت خواهی انداخت ته حلقت تا همه اش را بالا بیاوری ؛ راجب تو فکر میکنم ؛ داشتم فکر میکردم که دخترهایی که یک رشته محکم از پشت سرشان، موهای بلندشان گیس بافته شده، تنها نیستند. حتما کسی هست که بلد باشد خوب ببافد برایشان. تنها نیستند. تنهایی نمیشود همچین شاهکاری کرد. و این منم که همیشه آدم دوم بوده ام ؛ حتی آدم دوم زندگی تو ؛ که یکنفر باید بیاید اعتمادت را خراب کند که حالا دیگر هر راهی را برای دیگران بسته باشی البته که تصویر زنهایی هم توی ذهنم هست که دستهای مو را از روی شانه چپ یا راست گرفتهاند و تند تند با حرکات فرز انگشتها میبافند، بیشتر هم دارند غمگنانه فکر میکنند یا عصبی حرف میزنند. این یکی خیلی چیزی را تکان نمیدهد. قرار نیست نشانهای برای تنها بودن باشد. ولی آن رشته محکم در پشت سر میتواند برهانی برای تنها نبودن باشد. تنها برهان برای تنها نبودن بیشتر آدمهای این روزها رشته رشته برهان تنها بودن ازشان آویزان استزنی که کنار پنجره کافهای به خیابان خیره بود و هیچکدام از تهسیگارهای جلویش ماتیکی نبود. تنها بودزنی که توی کافه داشت با گوشی موبایل وبلاگی که همیشه مزخرف مینوشت را به دنبال یک نوشته تازه چک میکرد، نگاهش به پریدگی لاک نوک انگشتانش افتاد. لابد بعد از شستن ظرفهای دیشب. یک نوشته جدید: داشتم فکر می‌کردم که دختر‌هایی که یک رشته محکم از پشت سرشان، موهای بلندشان گیس بافته شده، تنها نیستند دستی به بافت محکم پشت موهایش کشید. سر جایش بود. تنها بودتو هم یک زن مثل دیگران هستی زنها میتوانند خواهرهای خوبی باشند ؛ میتوانند همسران خوبی باشند ؛ میتوانند مادران خوبی باشند ؛ میتوانند معشوقه های خوبی باشند ؛ وتوهمه اینها هستی و هیچکدام نیستی ! من از هجوم آدمهای بی اعتبار می توانم  به ریشه های خیالت پناه برم که محکم است ، قرص است .می توانم از تو آدمها را در خودم تکثیر کنم . به اندازه ای که جمعیتی از تو ساخته شود . جمعیتی که نقش های ذهن مرا شکل می دهند تو برای من می توانی همسرم شوی که دیگر نیست ، تو حتی می توانی موسیقی شبانگاهیم شوی  ، تو میتوانی با من راه بیایی ، برویم  در جلسه شرکت فلان . می توانی همسرم شوی و در شبهای سرد پاییز مهربانم کنی  ، تو تنها زنی هستی که می توانی یک جهان را در من جمع کنی .. آه که اگر تورا داشتم ، زمین چ اندازه برای من کوچک می شد آه که اگر تو را داشتم زمان چقدر چیز خوبی می شد ، آه اگر دیر نمی آمدی آه اگر دیر نمی آمدم  ،آه اگر بودی آه اگر بودی آه اگر...

صدا داره؟

 آره داره.

بو داره ؟ 

آره 

صدای تو 

عطرِ شیرکاکائوی داغِ وسطِ زمستونو میده.

گرم. آروم. امن.

 

لاک ..لاک و...لاک :(
این قلم از کجا نشات میگیره؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی