.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

413

همیشه شب که شد موقع خواب ؛ ازصبح روزت رو مرور میکنی تا شب ؛ آخ که فلان جا فلان موقع چرا جواب فلان کس رو فلان ندادم ؟ اصلا نیمی از جواب حرف هایی که بهمون میزنند رو زیر دوش حموم و موقع خواب به ذهنمون میرسه ؛ همیشه هم با خودمون میگیم کاش همون موقع یادم بود جوابش رو میدادم ؛ بیا عقب تر ؛ از بین تموم اون آدم هایی که بهت حرف زدن و جوابشون رو ندادی ؛ یکنفر رو جدا کن ؛ یکنفر که برات فرق داره ؛ بیا عقب تر ؛ از بین تموم حرف ها اون حرفی که نزدی رو جدا کن ؛ بخونش ؛ روش کم میشد اگرمیگفتم ! دهنش بسته میشد ! مچش گرفته میشد ! حالش گرفته میشد ! اما نگفتی ویادت هم نبود که بگی و الان هم که یادت هست نخواهی گفت ؛ میخوام بگم به همین میگن دوست داشتن ! دوست داشتن گاهی شکل و قیافه نداره ؛ اما آی مزه داره ... گاهی هم این گونه دوستش داری که نگاهش که میکنی یا حرف هایت یادت میرود یا ترجیح میدهی نگویی تا او همچنان بالا بماند ... آنوقت تو میمانی و شب و دوش آب سرد و یک خروار حرف نگفته ...

پ ن

تو فکر تاسیس یه بساط نقلی پادکست از متن هام ... خبری در راه ست شاید !

فکر کنم اصلا سلام نکردم ببخشید
سلام

معمولا من زیاد کسی رو دنبال نمیکنم اما نوشته های شما برای من انگار بدجوری خوب بود.. و به شدت تلخ! یه تلخی کشنده تدریجی... که از مردن لذت ببری!

دنبالتون میکنم

یه انتقاد، قالب تیره است و اندازه نوشته ریز. چشم اذیت میشه یکم. 

فعلا روز بخیر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی