از آرزوهام همیشه این بود که روز رفتن ام رو بدونم ؛ که توهمین روزای جوونی برم ؛ روزای قبل از رفتن راه بیوفتم از همه حلالیت بطلبم که حلالم کنند که باز بخندند بگن پسره دیوونه شده ؛ که روز رفتن ام رو بدونم روزهای قبل کارام انجام شده باشه ؛ ریشام آنکاد شده باشه ؛ و شاید روزهای قبل یه نامه ام نوشتم ؛ به تموم آدمایی که من رو میشناسند ؛ بزارم جایی که هرکسی ببینه ؛ شاید اگرزمان هم بدونم ؛ خوابیده رو به قبله ؛ نامه ام رو هم روی سینه ام باشه ؛ که شاید مراحل شست و شو و پوشاندن لباس به من تموم شد و روی دوش آدمهایی که یک عمر زیر پاشون بودم وارد خونه ام شدم ؛ که وقتی پارچه ی روی صورت ام رو کنار زدند یک نفر شروع کنه به خوندن نامه ام ؛ سلام عزیزانم ؛ من رفتم ؛ این دنیا و دغدغه هایتان در حد من نبود ؛ یا من در حد اینها نبودم ؛ خسته بودم ؛ اما شما هرکدامتان درگیرزندگی خودتان بودید ؛ خستگی ام را نفهمیدید ؛ شاید بگویید چرا هیچوقت چیزی نگفتم ؛ عزیزانم اگر بگویم دیگر نامش خستگی نیست میشود عجز و ناله و غر ؛ خسته بودم و یک عمر در پی این رخداد بودم که برای مدت طولانی از شما به خواب روم من خیلی خسته ام ؛ از دنیایتان از قانون هایتان از درک نکردنتان ازچشم نخواندن هایتان ؛ حالاکه من رفته ام بدانید من راحت شده ام و شاید چند نفری ناراحت ؛ اما خواب را به بیداری در دنیایتان ترجیح میدهم ؛ ناراحت نباشید ؛ آخرش چیزی نمیشود من هم از یک سن به بعد شب هایم را به ظاهر خود را به خواب زدم و در باطن از هجوم ناراحتی ها بیدار بودم ؛ به چهره ام نگاه کنید : ریش هایم را از قبل تمیز کرده ام که بدتان نیاید ؛ صورت ام جوان ست نه !؟ ریش هایم هم مرتب ؛ پدرم یک روز قرار بود روی سِنِ یک تالار در جواب بوسیدن دست هایش به رسم شب دامادی همین ریش هایم را در دست هایش بگیرد و پیشانی ام را ببوسد ؛ این گونه هایم قرار بود روزی فرودگاه لب های دختری باشد ؛ چشم هایم قرار بود روزهای خوبی را ببیند که از یکجا به بعد هر روز قول آمدنش را بمن دادند گوش هایم قرار بود نجوا های عاشقانه دختری را بشنود و ضربانم تنظیم شود ؛ لب هایم ... امانشد دیگر ؛ ناراحت نشوید ؛ آخرش هیچ چیز نمیشود من هم اوقات زیادی به همین صورت در آینه به اسم مدل دادن موهایم نگاه کرده بودم ؛ من هم تصورات زیبایی داشتم از کنار هم قرار گرفتن صورت ام با صورت یک نوزاد که ثمره عشق ام با معشوق ام باشد : اما ... خودتان را زیاد ناراحت نکنید ؛و اما تو ؛ معشوقه ی جان ؛ مبادا پشت سرم راه بیوفتی : خدایی ناکرده رگه های قرمز در چشمت هویداشود ؛ نزدیک من نشو لا اله الا الله لا اله الا الله بلندتربگو لا اله الا الله اگر نزدیک تر شود  با چشمهای خودت کفن سفیدی که دورم بستن رو خواهی دید ؛ نمیخواهم ناراحتت کنم ؛ اما زودتر از اینجا برو ؛ اینجا تورا اذیت میکند  صدای گریه و قران همه جا پخش شده قبرم رو خواهی دید صدای گریه مادرم که میگوید فقط یک بار دیگه بهم بگو مادر بابام که میگه فقط یه بار دیگه قیافش رو ببینم ببخشید حتما باز اگر بمانی یاد کار هام خواهی کرد غر زدن ها خنده ها ؛ غیرتی شدن ها خل بازی ها اینکه همش حرصت میدادم امکان داره بغضت بشکند ؟ دلت برایم تنگ شود ؟ بازم نگرانم شوی کجایم ؟ اما کاش نیایی ؛ اگر آمدی شاد باش و همیشه بخند دیگر من نیستم زیر یک خروار خاک ام ؛ اینجا آرامشم بیشتر ست ؛ اما بدان که اینجا دلم تنگ میشود و شاید کمی هم حسرت بخورم 

مثلا تو بودی ، چمدانت را وسط اتاق پهن کنی ، مانتو و شلوار و روسری های رنگی ات را در آن بچپانی ، آبرنگ ات را برداری ، مسواک و خمیر دندان و کتابهایت را جا سازی کنی ، لوازم آرایش ات را دم دست بگذاری ، mp3 پلیرت را جیب جلو قرار بدهی ،  بلیط های آبی رنگ را روی پیش خوان بگذاری و همراه با من ، همراه با بهار ، و همراه با تمام دوست داشتنی هایمان برویم سفر ... برویم تا آنجا که نشود برگردیم که شاید میشد من بودم تو بودی  ، داخل ترافیک شریعتی برویم تجریش ، مغازه ها را بالا پایین کنیم ، به دست و پا چُلُفتی بودن من روی پله های برقی بخندی ، مرا به خاطر شوخی با دختر های جوان فروشنده سُقُلمه بزنی ، بروی توی اتاق پرو ،  تو را فراموش کنم و از آن داخل اسمم را صدا بزنی با اخم بپرسی : کجایی تو .. و من در لابه لای اخم ابروان و برق چشمانت خودم را گم کنم یاشاید من بودم تو بودی  ، تو پیاده روهای شلوغ راه برویم ، ذرت بگیریم ، خریدها و سلیقه آدمها را مسخره کنیم ، دلمان برای آدم های تنها بسوزد ، عوض خرید کردن برویم جگر بخوریم ... و هی بخندیم و هی حرف بزنیم و هی از هم بپرسیم : آن روزها که تو را نداشتم چه داشتم اما خیالم راحت ست که تو با یکنفر دیگر اینهارا تجربه خواهی کرد ؛ و در اخر هم بنویسم من رفتم عزیزانم ؛ پیشونیم رو ببوسند و کم کم راهیم کنند سمت تخت خواب ام ؛ خیلی دوست دارم اون روز و اون وقت رو بدونم ؛ قبلش خیلی کار دارم برای اون وقت خیلی کار دارم شاید بعد از خوابیدن ام از زدن حرف هایی که نزدم توی بیداریم کمی سبک شوم