زن کیست ؟ زن باید بوی گل یاس بدهد لبخندش وقتی میخندد توی همان اتاقی که بالکن هم دارد گلدانهای سفالی اش حسودی کنند به ظرافت خلقت زنی که هر روز با آب به استقبالشان می آید و سیرابشان میکند ...گاه گاهی مینشیند کنار گلدانهای بالکن و با دستمال سپیدش برگهای گلدان را پاک میکند و زیر لب زمزمه میکند آهنگ مورد علاقه اش را زن باید صدایش صدای آرامَش را میگویم...همان زمزمه کردنش تو را ،مغزت را خواب کند هیچ حرکتی نکنی سر تکیه دهی به دیوار و دلت بخواهد تا دنیا هست در خلسه ی شیرین شنیدن آوایش سر کنی زن باید بودنش حس شوددرخانه جای قدمهای هنرش را در گوشه گوشه ی خانه ات ببینی  و خیالت راحت شود که هست. که می ماند که گرم است خانه  زن زن باید کسی باشه که تو روز و شب دلت برای دیدنش,دیدن چهره ای که به تو آرامش میده لحظه شماری کنی زن باید کسی باشد که دلگرم باشی به حضورش,به این که کسی رو داری که تو رو درک می کنه,تمام درد های تو رو التیام می بخشه... زن باید کسی باشه که روز و شب برای تو آرامش بخش باشه زن باید دل داشته باش باید دستایی داشته باشد که همیشه بوی عطر گل رازقی بدهد- زن باید دامنی از محبت داشته باشد زن باید وقتی درخانه را بروی هم سرش باز می کنه کاسه ای فیروزه ای بدست بگیرد که توش گل های مریم پر پر شده باشد! زنخونه باید زن داشته باشه! ولی مشکل اینه که زنهای امروز که زن نیستن! عروسکن! فقط بلدن ارایش کنن و پول خرج کنن و توقع داشته باشن!زن باید زن باشه  چشماش مثل یه افسون عشقانه مردش رو مست کنه. حتی قرمه سبزی جا نیفتاده اش طعم محبت بده. وقتی نماز میخونه عطر گل محمدیش که با رقص چادر سفیدش توی باد تو خونه پخش میشه ادمو ببره تا بهشت. یادآوری مسواک اخر شبو جوری ادا کنه که امکان نداشته باشه مردش خواب رو به مسواک زدن با زنشحرف زدن با دهن کفی با هم رو ترجیح بده. موقع خواب هم با یه دست نواز رو سر مردش، براش رویاهای قشنگ رو بیاره. زن نباید! زن خوب است که لبخند بزند. پای شومینه چای بنوشد، بنویسد، خوابش ببرد... درد که دارد ، کم بخوابد ! شادی اش، آرامشش و شیطنتش پیدا باشد از دور.. و بفهمی غم را ، از آشفتگی ِ موهایش... یعنی هرچه پریشانتر، پریشانتر!زن باید پر باشد از روح زندگی، از ایمان، از یقین، از صبر باید پر باشد از لطافت، از بوسه هایی درمانگر، از نگاهی که جز مهر در آن نیست.. زن باید چشم هایی داشته باشد که اشک بتواند در آن حلقه بزند به وقت شادی یا غم..  باید سینه ای داشته باشد که وقتی سر روی آن میگذاری پر بشوی از آرامش.. آهنگ قلب ش باید موسیقی متن حیات هم دم ش باشد.. باید زن باید دریای ارامش باشد انقدر که بدانی بزرگترین غم ها در مقابلش سنگ ریزه ای بیش نیستند زن باید گرم باشد محبتش بجوشد و سیرابت کند زن باید زن باشد بداند کی ناز و عشوه کارگر است کی باید سکوت کرد زن باید همه چیز مردش باشد  خانم احتیاج به تعریف نداره از پشت نجابتش پیداست. زن باید سرشار باشد از ایمان و آرامش و صبر حتی زمانی که کلافه است از همه ی ناملایمات زن باید در خانه های بدون بالکن و پنجره ی رو به آسمان ِ امروز برایت آسمانی آبی تصویر کندوسیع و آرام زن باید قداست وجود بی مثالش را بداند و حفظ کندتا با جادویش مرد و فرزندان خویش را از هر طوفانی عبور دهد زن باید بداند دنیای خانواده بر مدار مهر ، صبر و درایت او می چرخد زن باید زندگی را بسازد حفظ کندو پیش برد زن باید با نگاهش دستانش موهایش راه رفتنش حرف بزندبغض کند بخنددو گاه سکوت کند زن باید بداند کیست باید حقیقت وجود پرلطف خود را بشناسد

زن یعنی یه موجود لظیف یه احساس قشنگ ..یه دست مهربان یه نگاه دوس داشتنی..که باید حواسش به دلش به نگاهش به احساسش باشه...حواسش به چشماش باشه...به موقع عاشق بشه..به موقع دل ببنده...زن یعنی ارامش..محبت..دوست داشتن..زن یعنی تمام مهربانیهای خدا..زن یعنی همه چیز..به شرطوی حواسش به خوبیهای خودش باشه...زن یعنی خیلی چیزای دیگه..یعنی یک اغوش دنج..جایی که فقط و فقط مال  مردش باشه..نه هیچ غریبه ای..زن یعنی..باران  محبت..باران عشق.زن موجود غریبی ست و زنانگی دنیایی ست پر رمز و راز مقدس و یگانه دنیایی که گاه برای خدایش هم ناشناخته می ماند و این نادانستگی می تواند او را در عمق سیاهی و نکبت برای همیشه سرگردان کند .من آنقدر می دانم که کائنات بر مدار مهر او می چرخد ضعیف و رنجور هم باشدبرای حفظ و شکوه آنچه خود را در قبال آن مسئول می داند با نیرویی شگرف و بی پایان می جنگد اگر حقیقت و عظمت خود را به درستی بشناسد پیروز همواره اوست حتی اگر ببازدحجابش را دینش را مال و جانش را همه ی دنیایش را ....البته از نگاه تو که همچو من نمیدانی اگر بداند از زیرکی ذکاوت و درایتش جنگها به پا می کند دریدن ها را به صلح و دوستی ختم می کند خلق می کند نابود می کند ظلمات می سازد روشنایی می بخشد او بر هر چیز تواناست به شرط آنکه بداند زن کیست ؛ به بعضی از زنها نکاه میکنم که زن نیستن ؛ مینویسم : مینویسم همیشه هم این دخترانگی نیست که میشود از زن گرفت ؛ گاهی میشود زنانگی زن را از زن گرفت ؛ ..... بنامِ زن هایی که دیگر زن نیستند ....