.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

398

به رگ های سبز رنگ پشت مچ دستش نگاه میکردم ؛ هیچ چیزش به اندازه سبزی رگ هایش نمیتوانست نظرم را بخودش جلب کند ؛ یـــا حتی استخوان آرنجش که زیر یک لایه پوست تکان میخورد با هر بـار باز و بسته شدن دستانش دیوانه ام میکرد به چشم هایش هم گاهی نظر داشتم ؛ اما امکان نداشت برایم بتوانم خیره بمانم چشم هایش احساس داشت ؛ چشم هایش حرف داشت ؛ چشم هایش بغل کردن میطلبید نه خیره شدن ؛ چشم هایش بغل کردنی بود ؛به چشم هایش نمیشد خیره ماند اما به رگ هایش چرا ؛ به رگ هایش خیره میشدم و در دلم مدام ذوق میکردم ؛ من سرم روی پایش بود و دست هایش به دستگیره لیوان ؛ چای مینوشید و با موهایم بازی میکرد ؛ نگاهـــم یک لحظه از رگ هایش جدا نمیشد آن لحظه آنقدر سبک بودم که میتوانستم تمام بشوم ؛ بمیرم و هیچگاه حسرت نخورم ؛ آخر یکجایی از آرامش هست که باهر پایانی جز مرگ ضایع میشود ؛ هدرمیرود؛ یکجا از آرامش را پلک هایت را روی هم میگذاری و آرزو میکنی که کاش دیگر باز نشوند ؛ یک لحظه گفتم دیدن رگ دستش چه لذتی دارد تا خودش هست ؟ تا صورتش هست ؟ گاهی وقتا باید غرور را کنار بگذاری ؛ باید ترس از دیده شدن را کنار بگذاری ؛ گاهی وقت ها باید پا روی بایدها و نبایدهای دیگران بگذاری و از قوانین خودت پیروی کنی؛ باید عضلات چشم هایت را شل کنی و بگذاری احساساتت مسیر خودش را طی کند و سیلی از بغض های قدیمی رو روی صورتت جاری کند. گاهی وقت ها نباید بترسی از احساسی که داری ؛ دوست داری رگ دستانش را ببینی ؟ ببین ؛ یا دوست داری زانوهایش را دید بزنی ؟ چه ایرادی دارد ؟ همه چیز یک معشوق زیباست ؛ حتی مدل ناخن های دست و پایش و این را کسی جز یک عاشق نمیفهمد ؛ میدانی ؟ بعد از تو هنوز به رگ دست کسی خیره نشده ام ؛ لطافتِ پوستِ تنی را لمس نکردهام. هنوز لبانم سرخیِ شرم اندودِ لبانی را نبوسیده است. هنوز پریشانیِ گیسوانی را نبوییدهام، هنوز در شب گیسوانِ کسی به خواب نرفتهام. هنوز عشق را تجربه نکردهام. تا به حال عاشق نشدهام. عشق چه طعمی دارد؟ 

من جوانی نکردم اما جوانی مرا .... 

پ ن

چند نفر از ما به این بلوغ از شناخت و آگاهی درباره خودمان رسیدهایم که بیترس از قضاوت شدن بگوییم: «همیشه از پا خوشم میآمدیا بگوید:«همیشه از لب خوشم میآمد...» یا هر چیز دیگر.رسیدن به بلوغی که آدم دستکم برای خودش دیگر فیلم بازی نکند و تکلیفش با دلش مشخص باشد که چه چیزی را دوست دارد یا ندارد.زد زیر علاقههایش اشکال ندارد. آدمی وظیفه دارد برای دیگران فیلم بازی کند تا هی تایید شود و تایید شود و تایید شود و من جرمم این بود که آدم نبودم 

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی