.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

394

شاید یکروز هم برسد که بجای اینستاگرام و وبلاگ برایت نامه بنویسم ؛ با قلم و کاغذ هم بنویسم ؛ یکروز از حال خوب ام برایت مینویسم ؛ یکروز برایت خواهم نوشت وارسال خواهم کرد ؛ شاید از دفتر کارم شاید از کلاس درسم شاید هم از قهوه خانه دایی شاغلامِ محل ؛ نامه ام را هم با عبارت سلام عزیزم شروع خواهم کردمیخواهم بدانی حتی آن روز که حالم خوب ست و دورانِ نبودنت را به هر شکل که بود گذرانده ام باز هم عزیز دلم هستی ؛عزیز دلِ این مرد بودن که شاخ و دم نمیخواهد ؛ اگر آن زمان سلامم را خواندی لطفـــا قیافه ات را در هم نکن ؛ نوچ و پیچ هم راه ننداز عزیز دل کسی شدن دست خود آدم نیست ؛ یک روز برایت خواهم نوشت ؛ شاید هم برایت پست نکردم ؛ نه ؛ اصلا چرا برایت پست کنم ؟ چه فایده ای دارد که بخواهم باز یادآوریت کنم که مردی که دوستت دارد هنوز زنده ســـت و هنوز هم دوستت دارد ؛ که هنوز فراموش نکرده ام که موهایت چقدر بلند بودن که سر کوتاه کردن و رنگ کردنش همیشه بین مان دعوا بود که میگفتم موی دختر باید سیاه و بلند باشد و بس ! که فراموش کرده ام روزی صد بار چک کردن پیج هایت را ؛ که فراموش کرده ام تمام فیک پیج هایی که مرا مجبور به تاسیس شان کردی که بتوانم زیرنظر داشته باشمت ؛ که فراموش کرده ام زمانی که از دم منزلت دنبالت میآمدم بدون آنکه بفهمی تا زمانی که برگردی مبادا کسی مزاحم خاتون شعر هایم بشود ؛ که فراموش کرده ام تو را ...خواندن مردی که هیچوقت جربزه و عرزه ی عادی بودن را نداشت برایت سودی ندارد ؛ روزی که همسر یک مــــرد عادی شدی دیگر تمام نامه های من تحویلت داده نشد ؛ شاید آنــروز ثمره عشقت به یک آدم عادی هم بزرگ شده باشد و مادر شده باشی؛ آخ که چقدر دوست دارم آنروز چهره ات را ببینم که جاافتاده شده ای زندگی ات هم رو به راه ست و من هم فراموش کرده ای ؛ دیگر چـــرا یادآوریت کنم ؟ خریت ست نه ؟ هنوز هم امید در دلم نمرده آن روز ؛ میگویم خدایی ناکرده ... یعنی نه اینکه .... اصلا بیخیال ؛همسر نداشتی عزیزت نبوده ام چه برسد به حال که همسر داری یا خدایی ناکرده بعد که همسرت ... هیچی ! میگویم یادت هست چقدر دوست داشتـــم عزیزت باشم ؟ چقدر ورّاجی میکردم تاشاید یکبار بگویی عزیزم بسه ! چقدر دوست داشتم یکبار هم مرا با عزیزم ؟ صدا بزنی ! نه اشتباه نکن من محتاج محبت تو نیستم اما عزیزِ عزیزَت بودن خوشمزه ست لامروت ! و آن روز خیلی عادی همسرت را عزیزم صدا میزنی در حالی که جوابت را هم معمولی بدهد ؛ حتما فراموش کرده ای که یک خروار کلمات با بار محبت آماده داشته ام که اگر یکبار مرا با لفظِ عزیزم ؟ صدا کردی بریزم به پایت یک روز برایت مینویسم و ارسال نمیکنم که حالم خوب ست : حالم خوب شد با بخشید خودم . من خودم را بخشیده ام. من خودم را برای بدست نیاوردن تو بخشیده ام. تو چطور،خودت را برای نشنیدن کلمه ی عشق از دهان من می بخشی؟ آن زمان دیگربرایت وقتی برای رویاهای عاشقانه و رمانتیک نمی ماند. آن زمان زندگی میکنی که عادی باشی .تا یک زندگی عادی،یک خانه ی عادی، یک همسر عادی و بچه های عادی داشته باشی و آن روز { من هنوز همونم ... }

پ ن

و تمام مردن ها همچون زیر تریلی رفتن و تکه تکه شدن، سکته قلبی کردن، ضربه مغزی شدن، سرت را گذاشتن روی لبه مبل و رفتن نیست...گاهی هم آدم میمیرد از اینهمه بی دوست داشته شدن!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی