.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

393

نوشتن از تجربه آغاز میشود ؛ تجربه از لمس کردن ؛ از احساس کردن شخصیت های [ INFP - رویا پرداز ] هیچگاه زندگی معمولی ای نداشتند ؛ و ندارند ؛ نوشتن برای افراد رویاپرداز خوب نیست ؛ برای من خوب نیست ؛ زمانی که میتوانیم محدودیت ها را پشت سربگذاریم و ترس ها را کتار و به چیز هایی که نباید فکر میکنیم ؛ از آن زمان که خودکار را روی کاغذ می چرخانم بعد از آن می شود کلمه نوشت. می شود جورچین را تکمیل کرد. می شود احساس را در کاغذ ریخت و بیرون ریختن احساس برای یک [ INFP ] هیچوقت مناسب نبوده و نیست ؛ زمانی که مینویسم آنقدر فکر میکنم و رویاپردازی میکنم که گویا همین الان و همین جا دارم تجربه اش میکنم ؛ آدمی که تجربیات گوناگونی داشته باشد به همان مقدار هم درد دارد ؛ کافیست یک رویا پرداز بنویسد بعد از آن احساس میکند که آن را تجربه کرده و تجربه کردن در عین تجربه نکردن هم دردی ست بس عجیب غریب ! می شود صحبت کنیم ؟ میروم روی همان نیمکت فلزی وسط میدان ابن سینا قبل از پل چوبی ،می خواهم کمی برایت حرف بزنم . خواهشت کنم . التماست کنم . ببین لب هایم انقدر خشک شده که از هم جدا نمی شوند . من به مانند همیشه روی نیمکت نشسته ام . لیوان چای داغ ُ جعبه ی سیگارم را کنارم می گذارم تا کسی ننشیند . تا بیایی ُ کمی حرف بزنیم . می خواهم برایت از خودت بگوییم . از خودت بگوییم که چقدر عاشقم تو را . که چقدر دوست دارم خیابان هایت را نفس بکشم . هی . هی بیا ُ بشین کنارم . یادت است سالها قبل . وقتی آن کُت آبی کاربنی را خریدم ، همین تو بودی که خندیدی و گفتی ، زیادی قشنگ شدی برو درش بیار  !!! . آن موقع چیزی نگفتم . راستی فهمیدی چرا ؟دیدی وقتی دستهایت از سرما یخ کرده بود . وقتی دستهایت را در دستانم گرفته بودم ُ هاااا می کردم . اگر کت تن ام نبود هیچوقت نمی توانستم انگشتهایت را در انگشتانم چفت کنم ُ دورن جیب م بگذارم . درون جیب م بگذارم ُ شروع کنیم به پیاده رفتن . هیچوقت بهت نگفتم از حسم . خودت که میدانی از آن روز به بعد هروقت که تورا میدیدن دستهایت را به نشانه ی سرما به در دستانم میگرفتم که در جیب هایم بگذارم  .دیدی که می بوسیدمشان  ؟ سر تک تک انگشتهایت را می بوسیدم ُ درون جیب می گذاشتم . هیچوقت نخواهی فهمید که چه حسی داشتم . بیا ُو کاری کن که باز هم سریال دو دست در یک جیب مان تکرار شود . نگران من نباش . کافه هایت مرا کافی ست . مانند سال قبل . گوشه ای خواهم نشستقهوه هایم را مزمزه خواهم کرد . سیگارهایم را می کشم . و فضای کافه را تلخ می کنم . تلخ مثل قهوه های ترک . تلخ مثل خودم مثل وبلاگم ، مثل حرفهایم .نگران من نباش . اگر کافه ها راهم ندادند ، میروم . میروم خانه ی پیرمرد . میروم آنجا . قهوه ای دم میکنم . سیگاری دود می کنم . روبروی پنجره اش می ایستم ُ پارک سفید پوش را خیره می شوم . گوش کن . نگران من نباش ؛ به دستهایت عادت نمیکنم فقط بیا و فصل سرما دستانت را در دستانم چفت کن و علائم حیاتی ام را تنظیم کن و برو : اصلا بیا قراری بگذاریم . اگر هوایت آنگونه  بود ، من هم میشوم همان پسرک . خیابان هایت را کشف می کنم . عاشق ترت می شوم . بام هایت را فتح می کنم . اصلا هرچه تو بگویی . نمی آیی ؟ بعد همه ، تو هم  رفتی . باشد . خودم پاییز و زمستانم را می سازم . همین الان که واژه دستانت را تایپ کردم نرمی و سفیدی و گرمی دستانت را در دستانم حس کردم ؛ کجا یک ادم عاشق به قانعی من پیدا خواهی کرد ؟ شاید هم به دیوانگی من ؛ اصلا تو میدانی که معتاد شده ام دست هایت مواد مخدری بود که ندانسته دود کردم، و شده ام معتاد تزریقی که اگر گرما و نرمی دستت نباشد از بدن درد ناله هایم به اسمان هفتم میرسند.آخ که چقدر نَسَخِ دستانت بودم تا اطلاع ثانوی

پ ن )

اختلال روانیست که شخص انقدر در خواب و بیداری رویاپردازی میکند،که دیگر فرق بین واقعیت و رویا را تشخیص نمیدهد.

+چرا تیمارستان به اغوش نمیگیرد مرا؟

پ ن )

بعضی چیزها را نمیشود نوشت، فقط هستند، آدم در مورد همهچیز مینویسد، در موردِ غمهایش، در مورد احساساتش، در مورد آدمی که آمده و رفته؛ اما عشق. عشق را نمیتوان نوشت، عشق را نمیتوان گفت. فقط هست. آدم با نشانهها زنده است، یک روز عشق میآید و با او در کوچهها راه میروی و فردا میشوی مشیری و آنوقت تمام کوچههای دنیا میشوند از آن نشانهها. بعد تا پایان عمرت با این نشانهها زندگی میکنی. فکر میکنم عشق باید همین باشد، یک روز صبح میآید و آدم را شاعر میکند، آدم را نقاش میکند، بعد آدم با نشانههایش یک عمر عاشق میشود.

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی