.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

390

همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز بی مقدمه گفت رابطه ما آینده نداره...خیلی بهم برخورد...داشتم دوستی میکردم و به همین حال ساده دلخوش بودم، فکر آینده نبودم ولی اون لحظه که این حرفو شنیدم یه چیزی توو دلم شکست...از اون روز به بعد ته خنده هام یه بغض بود شاید هم یه پوزخند...آخر یه روز بغضه شکست... پورخنده گله شد... جوابی که شنیدم همه چیزو بدتر کرد: تو از اون پسرای ازدواجی هستی نه دوستی ساده ؛ اومد بگم کی خواست مرد تو بشه اما دیدم دردم چیز دیگه اس. دردم اینه که دخترا نمی فهمن یه چیزایی رو هر چقدر حقیقت اما نباید گفت اینکه دخترا وقتی می بینن رابطه داره صمیمی میشه میترسن و دست پیش میگیرن کنمی فهمن با سد منطقشون وایستادن جلوی یه رودخونه احساس مردها قُدی دخترونه ندارن اما یه غرور حساس مردونه دارن که فقط کافیه یه بار خدشه دار بشه دیگه حالش خوب نمیشه...ما که قراری واسه آینده نداشتیم اما دختر منطقی قصه من با یه جمله، حالِ ساده خوب رو هم از رابطه گرفت اینکه تعهد بدی به بودنت فکر نمیکردم انقدر زجر آور باشه ؛ فکر میکردم تعهد دادن ته دلش رو قرص کنه ؛ اون میترسید رابطه رو ادامه بده مگر به جایی برسه و من میترسیدم رابطه رو ادامه بدم و به جایی نرسه ؛ میدونی ؟ بنظرم راست میگفت ؛ من احمق بودم ؛ من احمق بودم که اهرم دوست داشتنت رو دست نگرفتم ؛ دستم نگرفتم و گذاشتم ازحد ظرفیتت بالاتر بره ؛ خب من این رو به همه میگم ؛ نزدیکان ام یاهرکس بامن تا بحال هم صحبت شده باشه این رو شنیده دوست داشتن مراتب داره ؛ تا یه جایی دوست داری دوست داشته باشیش ؛ از یکجا به بعد فقط دوست داشتن ارضات نمیکنه ؛ بفکر داشتن طرفت هستی ؛ به هر دری میزنی که داشته باشیش ؛ وقت میزاری هزینه میکنی آبرو میزاری ؛ این مرحله داشتن طرفت دقیقا مثل یه دره ست که بیشتر آدم ها تو همین دره میمونن ؛ یا بدستش میارن یا اگر نشه رهاش میکنن و راهشون رو برمیگردن سر خونه اول ؛ تا دره ی داشتن طرف همه چیز به نفع توعه ؛ به نفع دل توعه به نفع آرامش توعه ؛ اما؛ اما امان از روزی که برای فردی از دره بیای بیرون ؛ از مرحله داشتن طرف که خارج میشی همه چیز برمیگرده ؛ دیگه به فکر داشتن نیستی فقط به فکر آرامش اونی ؛ هرکاری میکنی که اون آرامش داشته باشه که اون احساس خوب داشته باشه ؛ از اینجا به بعد همه چیز به نفع اونه و به ضرر تو ؛ ترجیح میدی خودت آرامش نداشته باشی خودت بیقرار باشی اما اون آروم باشه ؛ احمقیت من این بود که دسته دوست داشتنت رو دستم نگرفتم و گذاشتم از دره برات خارج شم میدونی ؟ باور کن من میتونستم تو آخرین قرارمون دستامو دور گردنت حلقه کنم میتونستم با یه بوسه وسوست کنم که نری، میتونستم همونجا وسط خیابون زانو بزنم جلو پات و احساست رو بگیرم توی مشت ام و نزارم بری ؛ خودت میدونی که سرم درد میکنه برای این جار زدن ها ؛ واسه این بی ابرویی ها واسه این غیر معمولی ها ؛ میدونستی که میتونم ؛ میتونستم با چشمام التماس کنم که تنهام نذاری من میتونستم انگشتامو لای موهات بازی بدمو هوش از سرت بپرونم،من میتــــونســـتم از رفتن منصرفت کنم، دستام... لبام... بدن ام این قابلیتِ نجات رو داشت! شوخی که نیست! منو تو یه روزی عالمی داشتیم با هم... ولی با یه لبخند بدرقت کردم،میدونی چرا ؟؟ بخاطر یک جمله ات ؛ همین که فکر میکنم اگر باهم نباشیم من آرامشم بیشتر از وقتی باشه که باهات باشم ؛ هرکار خاستم بکنم یاد جمله ات افتادم بخودم گفتم مرد ؛ آرامشش وقتی تضمینه که تو نباشی ؛ اون نمیخادت اگر میخواست میگفت بمون درست کنیم اما حتما درست شدنی نیست اون بی تو آرومه من...این منِ احمق!روزی هزاربار این سکانسِ مسخررو توی مغزم مرور میکنم!و روزی هزار بار دلم برای اون بقلِ گرمت پَر میکشه! چــــه قدر توخواه بودم من ... کاش یکم هم خودخواه بودم ؛ کاش مثل خیلی ها غرور نداشتم و خودم رو بهت تحمیل میکردم ؛ حداقل الان داشتمت ؛ اما نه ؛ اگر با من بودی آرامش نداشتی ؛ پس همون بهتر که نیستم تا حداقل تو آروم باشی ؛ راستی ما بی تو بیقراریم تو بی ما چگونه ای ؟

پ ن )

+ظاهرا من آدما رو خوب درک میکنم، زنها وقتی درک شون میکنی، شل میشن فرار میکنن !

-خب درک شون نکن!

+دست خودم نیست، تا می بینمشون، تق درک شون میکنم!

-خب یه جوری درک شون کن نفهمن!

+نمیشه قایم کرد، می فهمن ناکسا!!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی