تایکجایی مزه خاص خودش را دارد ؛ از یکجابه بعددیگرمزه اش خاص نیست تا قبل از آنکه دلت سرد شود خوب ست ؛ هنوز هــم دلت سرد نشده هنوز هم میشود گرم نگهش داشت ؛ حسش کن؛ میخواهم بگویم فراموش کن تمام لوس بازی های بچگانه و آهـنگ های سیاوس و داریوش را ؛ فراموش کن هرچه که تا بحال در ذهنـت داشته ای را ؛  تا هنوز دلت سرد نشده دست هایش را در دستت بگیر و انگشتهایش را با دستانت نوازش کن ؛ تا هنوز دلت سرد نشده موهایش را بگیر و دور انگشت هایت بپیچ و با موهایش بازی کن ؛ بگذار آشفتگی های موهایش آشفتگی دنیایت را سامان بخشد ؛ تا هنوز دلت سرد نشده زیر مچش را بو بکش ؛ بگذار بوی بدنش نبضت را تنظیم کند درست ست که هرچه سن بیشتر شود دوست داشتن منطقی تر و صحیح تر میشود اما ؛ اما دوست داشتن جوانی چیز دیگری ست ؛ تا دلت سرد نشده گرمای نفس هایش را روی پوست گردنت حس کن ؛ تا دلت سرد نشده بگذار پشتت به پشت کسی گرم باشد ؛ تا دلت سرد نشده دوست بدار و بگذار دوستت داشته باشند ؛ باور کن تا یکجایی مزه دارد ؛ از یکجا به بعد دیگر حوصله هیچ چیز را ندارید ؛ تا هنوز دلت سرد نشده باید تجربه اش کنی ؛ مثل اینکه ظهریک روز پنج شنبه زمستان ؛ روی تخت یکنفره و زیر پتوی یکنفره باهم در گرمای آغوش هم ؛ همزمان با دیدن بارش برف بیرون از پنجره بخواب روید ؛ و  در غروب هنگام زودتر بیدار شوید و لُپ ها و بینی اش را ببینید که از سرما گل انداخته ؛ پیشانی اش را ببوسید و سرش را محکم به سینه تان بچسبانید که گرم شود ؛ بیدار شود ؛ و تا آخر شب همانطور  که بیدار هستید در آغوش هم بمانید؛ بدون ترس و دلهره ؛ تا دلت سرد نشده پیاده روی بعد از ساعت دوازده در خیابان را با او تجربه کنید 

پیاده روی کنار اتوبان ها و بزرگراه ها از نعمت هاییست که خدا به بندگانش عطا کرده ؛ از همان پیاده روی هایی که باد سرد با تمام قوا خودش را میکوبد به صورتتان ؛ صورتتان که از سرما سِر شد دست هایش را میگذارد دو طرف و از گرمای دست هایش عمر دوباره میگیرید باید تا از وقتش نگذشته هنگام رانندگی در شب سرت را به پشتی صندلی بچسبانی و سیگار بکشی ؛ تا دلت سرد نشده باید لذت بیدار شدن در یک روز سرد زمستانی را تجربه کنید ، درست زمانی که پتو را تا روی سرتان کشیده اید و بانو خودش را محکم به تو چسبانده است و گرمای تنش تورا تا دوباره خواب میکند . تا هنوز دلت سرد نشده باید سفره خانه ها را تست کنید و بهترینش را پاتوق کنید که موقع قرار بتوانید بگویید فلان ساعت همان جای همیشگی

باید یکجای خاص مثل یک نیمکت یک موزاییک یک جدول لب جوب را مشخص کنید اختصاصی برای خودتان داشته باشید . مکان هایی که برای خود خودتان باشد و بجز یک نفر کس دیگری را در آنجا راه ندهید ، انگار که ارث پدرتان است . باید تا دیر نشده تمام این ها را برای خوتان دست پا کنید و تمام تجربه هایی که برایتان لذت بخش است را تجربه کنید . زمان همیشه است اما لذتش دیگر نیست . دلت که سرد شود از همه این دلگرمی ها فرار خواهی کرد ؛ دلت که سرد شود دیگر هیچکدام از این دلگرمی ها نمیتواند دلت را گرم کند ؛ دلت که سرد شود با شنیدن هر عاشقانه ای حالت تهوع پیدا خواهی کرد تا دلت سرد نشده یک کاری برای خودت کن ؛ دلسرد شدن ربطی به سن ندارد ؛ گاهی یک فرد هجده ساله زودتر از یک فرد هشتاد ساله زودتر دلسرد میشود ؛ تا دلسرد نشده ای فکری برای خودت کن .