همون موقع فهمیدم که باختم ؛ همون موقع فهمیدم اینکه هیچوقت مرد نبودم درست بود ؛ اینکه همیشه میدیدم فرق دارم درست بود همون موقع که میخ شدم پای تلوزیون ؛ پلک نمیزدم ؛ همون موقع که بغض داشت خفه ام میکرد ؛ همون موقع که فیلم رسید به اونجا که سهیل همه رو دعوت کرد توی رستوران ؛ همون موقع که رو به روی همه غرور زنونه پگاه رو شکست ؛ آره آره درسته ؛ فیلم بود ؛ ولی ... همون موقع که رو به روی چندین نفر غرور یه زن رو خورد کرد و در حالی که پگاه فکر میکرد مردش همه رو جمع کرده که رو به روی همه با مردونگی خودش از همسرش عذرخواهی کنه اما ... اما غرورش رو با یک جمله شکست ؛ حق با سهیل بود یا پگاه ؟ این نظر شخصی هر فرده ؛ آره من هم مثل خیلی ها حق رو به سهیل میدم ؛بعد از هشت سال زندگی مشترک هیچ جایگاهی برای همسرت نداشته باشی اصلا حس خوبی نیست ؛ اینکه بخاطر یک اتفاق ناخواسته از دست دادن فرزند یاحتی برای از دست دادن یک سگ ؛یک زن تو روی مرد زندگیش وایسه غرور مردونه اش رو خورد کنه و اعلام کنه اون سگ برای من از تو مهم تره خیلی بده ؛ خیلی ناجوانمردانه ست ؛ شکست غرور دردناکه ؛ دیدنش هم دردناک ؛ اما دیدن بغض و شکستن غرور زن غیر از دردناک بودن

.... میدونی ؟! قشنگ نبود ؛ مرد ام ؛ اونجا باید کلی ام کیف میکردم که چقدر مرد بود چقدر مغرور بود غرورشو حفظ کرد ؛ اما چرا بــایــد اون تیکه رو ببینم و از شکستن بغض یه زن بغض کنم ؟ از قرمزشدن چشم هاش جلوی همه بغض کنم ؟ نه ؛ اگه مرد بودم نباید بغض میکردم . نباید ....

پ ن یک )

کمر مردو هیچی تا نمیکنه، 

جز زن!

داش آکول