گمشده ام و کمبود زندگی ام پول وعشق و رابطه نیست ، او هم مثال من بود ؛ هیچکس بما نیاموخت که پسرجان/دخترجان خودت را دوست بدار ، آدم باید اول خودش را دوست داشته باشد ، اینکه خودت را دوست داشته باشی باخود شیفتگی و تکبر و غرور فرق دارد ، آدم باید خودش را دوست داشته باشد ، مدل موهایش ، پوست صورتش مدل ناخن هایش و .... کسی که خودش را دوست ندارد نمیتواند دیگری را دوست داشته باشد اینکه خودت را دوست داشته باشی میشود شروع دوست داشتن ، وقتی شروع به دوست داشتن خودِ بیرونی ات میکنی در قدم بعد باید یادبگیری که خود درونی ات را هم دوست داشته باشی ، همان روحت را میگویم ، همان که گاهی عصبی میشود گاهی مهربان . گاهی متنفر میشود گاهی عاشق و ... آدم باید خودش را همانطوری که هست دوست داشته باشد همانطور که در همین حالت کسی میتواند عاشقش باشد باتمام خصوصیات منفی و مثبت ، خودش هم باید عاشق خودش باشد آدم باید یادبگیرد ویژگی و اتفاق های منفی زندگی اش را دوست بدارد ، چطور یک شی یا اتفاق مثبت را انحصاری به خودتان میدانید ؟ باید منفی هارا هم دوست داشته باشید آنهااز خود شما هستند ، بیماری ها ،تنهایی ها ، بغض ها ، اشتباهات ، شکست ها یا هرچیز بدی راجب خودش مشکل از جایی شروع میشود که خودمان را در هم دوست نداریم ، جدا میکنیم سوا میکنیم . آنجا که زندگی بروفق مراد است برای خودمان است ، آنجایی که موفق میشویم برای خودمان است هرجا که مثبت است برای خودمان ست حالا اگر شکست بخوریم . نه بشنویم . کم بیاوریم ، بغض کنیم ، زمین بخوریم جدایشان میکنیم که نه اقاجان کار فلان کس بود ، شرایط جامعه بود و غیره ! این خوب نیست آخر سر ته بارت تمام بد ها میماند و هیچکس خریدارشان نیست ، آدم باید خودش را بگذارد روبه روی آیینه . همه چیز خودش را دوست بدارد . آدم باید بداند که هر چیز بدی طبق نظر خودش بد نیست و هرچیز خوبی طبق نظر خودش خوب نیست همانطور که خداهم در قرآن میفرماید : که شاید شری در آن خیر نهفته باشد و یا خیری در آن شر نهفته ست !این روزها زیاد به اشتباهاتم فکر می کنم. فکر می کنم چطور می توانم این اشتباهات را دوست داشته باشم. خودم هم تازه یادش گرفته ام. اما هر چه از اشتباهی بیشتر گذشته است دوست داشتنی تر پیدایش می کنمدلیلش؟ دلیلش را هنوز خودم هم درست نمی دانم. اما فکر می کنم اشتباهی باید تا پیشرفتی شاید. مثلاً مثل زمین خوردن بچه می ماند. اگر قرار بود مادر ها تا آخر عمر دستمان را بگیرند و راه ببرند توانایی راه رفتن نداشتیم، یا تا آخر عمر غذا دهانمان بگذارند یا بند کفش هایمان را ببندند. قطعاً هر بار که زمین خوردیم، هر بار که نتوانستیم غذایمان را درست بخوریم، هر بار که بند کفش مان باز شد و رفت زیر پایمان درد داشت. اما اگر هیچ اشتباهی اتفاق نمی افتاد، هیچ تجربه ای، زمین خوردنی نبود می شد بزرگ شد؟می دانی جانم؟ آدم باید یاد بگیرد خودش را دوست داشته باشد. خودش را به تمامیتزیرا قرار است یکبار زندگی کند. زیرا همیشه آدم هایی هستند که غیرمنصفانه نقدش کنندآدم باید یاد بگیرد خودش را دوست داشته باشد. به خاطر خودش. به خاطر خودِ خودِ خودش! هیچکس بما نیاموخت که یاد بگیر خودت را دوست بداری ؛ که اگر اشتباه کردی بایست و به اشتباهت افتخاار کن ؛ خودمان خودمان را دوست نداریم که یک اتفاق ساده میتواند حالمان را تغییر دهد ؛ آدمی که خودش را دوست دارد مثل سنگ ست و ادمی که خودش هم عاشق خودش نیست مثل آب

سنگ با هر ضربه ای تغییر شکل که هیچ تکان هم نمیخورد اما آب حتی با صدای بلند هم مواج میشود چه برسد به ضربه ! یادمان ندادند سنگ باشیم !