.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

373

خالی شده ام ؛ انگار که یکنفر درایو احساسات آدم را فرمت کرده باشد ؛ درایو اصلی ات را ؛ دیگر هرکسی میداند درایو اصلی که فرمت شود دیگر بالا نخواهی آمد ؛ مگر نه اینکه همین احساس به انسان حس زنده بودن میدهد ؟ حالا که درایو ام را فرمت کرده اند احساس میکنم مرده ام ؛ آدم میتواند در زندگی اش بارها بمیرد و باز هم نفس بکشد ؛ اما هیچکس جز خودش نداند که زنده نیست ؛ آدم که میمیرد دیگر آدم نیست ؛ آدم که میمیرد دغدغه هایش هم متفاوت میشود ؛ آدم که میمیرد ؛ دوست دارد روزش زودتر تمام شود و به رخت خوابش پناه ببرد ؛ آدم که میمیرد دیگر حس و حال فیلم دیدن و کتاب خواندن و موسیقی گوش دادن ندارد ؛ آدم که میمیرد نگاهش هم میمیرد ؛ دیگر در احساسات و رفتارهای اطرافیان ریز نمیشود ؛ فکر نمیکند ؛ از اینکه نمیتواند سینما برود ؛ از اینکه نمیتواند رمان بخواند از اینکه نمیتواند حس داشته باشد حسرت نمیخورد ؛ مرده ست دیگر ؛ آدم که میمیرد نمیتواند بخواند ؛ حوصله اش به خواندن نمیرسد ؛ نه رمان ؛ حتی متن های بالای پنج خط ؛ آدم که میمیرد نمیتواند فکر کند ؛ نمیتواند بنویسد ؛ حتی حس نوشتن که روزی با آن آرام میشد هم دیگر ندارد ؛ تنها چیزی که آدم را ارضا میکند خواب ست ؛ تنها چیزی که آدم را به هیجان میآورد همین ست که عقربه های ساعت ؛ ساعت دوازده شب را نشان دهند این بدین معنی ست که جسمت هم چند ساعتی مانند روحت خواهد مُرد و در این دنیا نخواهی بود ؛ همین میتواند حال ادم را تغییردهد

آدم که میمیرد دیگر به ظرافت ها توجه نمیکند ؛ نه که نخواهد؛نمیتواند ؛ نمیتواند دیگر به دوست داشتن فکر کند ؛ دغدغه فکری آدم این نمیشود که چگونه لبخند به لب کسی که دوستش دارم بیاورم ؛ آدم که میمیرد نمیتواند معنی نگاه ها و ابرو بالا انداختن های معشوقش را بفهمد ؛ آدم که میمیرد میشود از همان آدم های سه نسل قبل که دغدغه هایشان صد و هشتاد درجه با دغدغه های دهه نود فرق میکند ؛ غر نمی زنم. منتی هم به سر کسی ندارم. زندگی خودم است. سختی هایش را به جانم می خرم. فقط خواستم دلیل افت کمیت و کیفیت نوشته هایم را برایتان توضیح بدهم ! این روز ها بیشتر دارم میمیرم ؛ این روزها به سمتی میروم که هیچوقت نه خواسته ام نه دوست داشتم که بروم ؛ کاش مسیحی پیدا شود ؛ مسیحی با دمی که بتواند روانِ ناشادم را شاد کند ؛ روان ناشادم را باز زنده کنداین روز ها تنها ادامه میدهم به امید پیدایش مسیح ام

 

آدم از یک جایی به بعد..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی