| .: یوحنّا 

| .: قسمت اول 

•••••••••••••••

+خانومِ جمالی ؟  ؛ با شمام ؛ خانوم محترم ...

رو به روش نشسته بودم صداش هم میشنُفتم اما انگار اونجا نبودم اصلا ؛ چه حرکت چیپ ای ؛ اما باور کنین دست خودم نبود که هرجا میشِستم پرت میشدم تو دره افکارم ؛ آخر سر با ضربه دست پشت سریم روی شونه ام از جا پریدم برگشتم عقب ؛ ابروهاشو انداخت بالا به جلو اشاره کرد گفت باشماست خانومم ؛ برگشتم سمت جلو گفتم   ؛ جانم ؟ مریم و گرفتم تو بغل ام چادرم رو کشیدم بالاتر گذاشتم لای دندون ام جلوی پیشخون وایسادم خیلی ها منتظر جواب آزمایش بودن ؛ اما من با اون سرووضع با همه فرق داشتم ؛ اه اه حالم بهم میخورد اخه زن بیست و شیش ساله با این سر و وضع ؟ منتظر بودم توی کامپیوترش ثبت کنـه برگشتم عقب رو نگاه کنم طبیعی باشم استرس و اضطراب ام کمتر معلوم باشه جز چندنفری که سرشون تو گوشیشون بود ؛ چند نفر لبخند ماسیده ای به لب داشتند و اونهایی ام که دونفری اومده بودند سرشون توهم داشتن جیک جیک میکردن ؛ چه قشنگ ؛ فکر کن جواب آزمایشت رو با شوهرت بیای بگیری ؛ تو نوبت باشوهرت بشینی ؛ باز محو دیدن اون دونفر شدم که یه دفترچه سه چهار برگی گذاشت روی سنگ پیشخون هیچی نگفت ؛ معمولا هرکس جواب میگرفت ؛ یه جمله ای میگفت اون فرد تحویل دهنده اما هیچی بمن نگفت ؛ مریم شروع کرد به نِق زدن یکم بالا پایینش کردم ؛ اما نق زدنش به گریه تبدیل شد ؛ با دست دیگه ام صفحه اول و باز کردم ؛ توش خارجکی نوشته بود نمیفهمیدم قید اینکه آبروم بخواد بره و چه فکری میکنن رو زدم ؛ سرش پایین بود سرم و آوردم جلو آروم اومدم حرف بزنم که : خانو.... صدای مریم عصبیش کرد ؛ با پرخاشگری داد زد ؛ خانوم اینجا آزمایشگاهه بفرمایید بیرون ؛ بفرمایید لطفا ؛ یه قدم برداشتم ؛ بچه ام پستونک نداشت ؛ انگشت ام رو گذاشتم تو دهنش شروع کرد میک زدن ؛ باز سعی کردم برگه آزمایش و گذاشتم جلوش گفتم ؛ خانوم جون قربون شکل ماهت من نمیفهمم چی نوشته اینجا برام میخونیش ؟ باز باعصبانیت گفت ؛ من دکترم مگه آزمایش تفسیر کنم ؟ چرا وقت مردمو میگیری ؟! نگاهم ملتمسانه تر شد ؛ بخدا پول ویزیت دکترندارم بهم بگو ؛ گوشی تلفن که بین شونه و گوشش بود و با دست گرفت تو گوشی گفت: ببین بزار من بعدا بهت زنگ میزنم ؛ زل زد تو چشمام ؛ غرورم خورد شد ؛ خیلی بد نگاه میکرد ؛ کاش هیچوقت هیچکس کسی رو مغرورانه نگاه نکنه ؛ گفت جانم چی میخوای خانومم ؟ بازتکرار کردم ؛ جوابمو بخونی برام ؛ نفس عمیقی کشید ؛ آزمایش رو برداشت با بی حوصلگی نگاه کرد ؛ خوبه دیگه ؛ قدم نو رسیده مبارک برگه ها روکوبید رو سنگ پیشخون گفت خواهش میکنم برو خانومم من کلی کار دارم این مردم همه منتظرن جوابشون و بدم دنیا آوار شد رو سرم ؛ مثبت ؟! بچه دوم ؟ مریم که هنوز سنی نداره آخه ؛ زیرلب با خودم داشتم حرف میزدم و میرفتم سمت درب خروج که باز با تلفن مشغول حرف زدن شد ؛ کمرم درد میکرد ؛ همه چیز با هم دست به دست هم داده بود ؛ کمرم درد میکرد بی صاحاب شده این عادت ماهانه واسه بعضی ها یعنی چند روز تعطیلات ؛ یعنی بخور بخواب پادشاهی کن اما واسه من یعنی قوز بالا قوز ؛ یعنی فلاکت ؛ شوهر مردم موقع پریود شدن کمک زنشون میکنن اونوقت من ... دست خودم نبود ؛ نمیخواستم بشنوم فال گوش واینستادم بخدا ؛ ولی فقط یک جمله شنیدم ؛ من نمیدونم مردم پول دکتر رفتن ندارن چرا بچه دار میشن ؛ مجبوری مگه ؟ برگشتم سمتش داشت چپ چپ نگاه میکرد از اون نگاه های متکبرانه ؛ هم سن و سال خودم بود ؛ اون چه میفهمید حال زن هم سن خودش  که . . . از وسط افکارم به بعد و نفهمیدم ؛ فقط فهمیدم سرم داره گیج میره ؛ تعادل ندارم نگران خودم نبودم نگران مریم بودم نکنه بخوره زمین : چشمام سیاهی میرفت سنگنیم رو انداختم رو در ؛ در برقی بود یکی میخواست وارد شه درب باز شد من هم تکیه به در داده بودم که ...

| .: نویسنده : مهـدی اقــتــدار