.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

350

دخترکم ؛ پدرت از حالا بفکر توست ؛ آخ که چقدر حرف ها دارم برایت بزنم ؛ خدا میداند تا آن زمان که بدنیا بیای و چند بهاری را ببینی تا بتوانیم باهم خلوت پدر دختری داشته باشیم چقدر باید صبر کنم ؛ به گمانم طول میکشد تا پدرت را بشناسی که فرد صبوری نیست ؛ اما از حالا برایت مینویسم ؛ بارانا جان ؛ سعی کن درزندگی ات همیشه در زندگی ات یک مشت دلخوشی در جیب دلت داشته باشی ؛ دلخوشی هایی که همیشه همراهت باشد مثل یک مشت شکلات که وقتی قندت افت میکند دست و پایت نلرزد ؛ برای ساعت هایی که هوای قلبت آلوده شده و دلتنگ یک باران است. این چنین روزها و وقت ها و ساعت های مبادا، باید یک جیبِ مخفی برای دلگرمی های کوچکت داشته باشی. دست بکنی توی جیبت و دلگرمی ات را بیرون بکشی. همین قدر که اطمینان داری هست، هر چند کم و بی رمق و کوتاه مدت..ولی هست و نمی گذارد لرزه به جانت بیوفتد دلگرمی شاید قرآن کوچکِ جیبیِ هدیه ی مادربزرگ باشد توی ماشینت، هرچند هیچوقت لای آن را باز نکنی دلگرمی شاید دستی باشد که از پشت سر، می زند روی شانه ات و  صدایی که می گوید" روی بودنم حساب کن همین قدر ناگهانی همین قدر غیرمنتظره همینقدر موردِ نیاز دلگرمی شاید پدرت باشد که زمانی که از دوستان و اطرافیانت دلسرد شدی بتوانی پیام بزنی سلام بابا میتونم باهات تنها باشم ؟ دلگرمی ها اگر به موقع سر نرسند، آدم حوصله اش از ادامه دادن سر می رود. انگیزه ات را از دست میدهی دنیا دزدِ چیره دست و با مهارتی است...خوب بلد است چطور لحظه های خوبت را بدزد و گردنِ این و آن بیندازد... دلِ آدمیزاد به دلخوشی های کوچکش بند است... بیا و قول بده نگذاری این تجربه ی تلخ، دوباره در تاریخ تکرار شود. بیا و قول بده اجازه ندهی دنیا، دلخوشی های کوچکت را هیچوقت از تو بدزدد ؛ بارانا جان ؛ سعی کن درزندگی ات همیشه زن باقی بمانی هیچ چیز ارزش از دست دادن زنانگی ات را ندارد زن باقی ماندن زن، یعنی باقی ماندن شاط و غرور و امید در زن، مستلزم آسایش بیشتر و تلاش کمتر و فراغ خاطر زیادتری است. اگر زن مجبور باشد مانند مرد دائما در تلاش و کوشش و در حال دویدن و پول درآوردن باشد، غرورش در هم میشکند، چینها و گره هایی که گرفتاریهای مالی به چهره و ابروی مرد انداخته است در چهره و ابروی او پیدا خواهد شد. بارانای من پدرت مغرور ست بی صبر ست هیچوقت در زندگی ات نگذارد پدرت از چشم مادرت بیوفتد دختران بابایی اند و باباها دختری ؛ هیچوقت نگذار برای مادرت بنویسم هوای پدرت را داشته باش ؛ نگذار به جایی برسیم که صبحها ریشم را که میتراشم به آشپزخانه میایم  و تورا را که صبحانه میخوری را ببوسم و مادرت یادت نباشذ چقدر میخواست صبح زود ببوسد مرا ؛ که صبحها برایت لقمه ی نان و پنیر بگیرد چقدر دوست دارم از آن بوسه های ناگهانی مهمانم کند و حالاتمام حواسش پرت به تو شود سعی کن جوری هوای پدرت را داشته باشی که رقیب ام در رابطه عاشقانه با مادرت نشوی : آخر بارانا میدانی ؟ مرد ها حسودند پدرت بیشتر از مابقی مرد ها من میتوانم همه این نامه هارا بریزم در رودخانه و فکر کنم تو همه چیز یادت میماند الا رفتن و عطرت را نفس بکشم ؛ بیا و هوای پدرت را داشته باش پدرت خسته ست ؛ نگذار بعد از عروس شدنت مادرت فراموش کند دوست داشتن مردی دیوانه که دوست داشت صبح زود ببوستش  و یادت نرودکه هستم ؛ بارانای من ؛ من حتی به توام حسودی میکنم ؛ بیا و قول بده که رقیب عشقی ام نباشی من هم قول میدهم بشوم اول و اخرین دلگرمی ات؛  جانِ دلم هر گردی که گردو نیست پشت هر غمی، حتما که نباید یک عاشق و معشوق شکست خورده باشند در زندگی غمهای بزرگتری هم هست که گاهی آدم نمیتواند زیر بارش کمر صاف کند. و تو به دلگرمی ای مثل پدرت نیاز خواهی داشت ؛ بیا باهم دوست باشیم ؛ خب ؟ 

و...بغضی در گلوی دخترک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی