.: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

349

پشت در ایستاده ام ؛ تاقباز خوابیده است روی تخت ؛ آنقدر آرام که حسودی ام میشود اما من دیگر او نیستم ؛ آرام خوابیده ابروهایش در هم نیست ؛ پلک هایش روی چشم های سبز نارنجی اش را پوشانده ؛ نمیتوانم چشم هایش را ببینم صدایش دینگ دینگ نامرتب اش که گاهی تند میشود گاهی آرام را میشونم تنفس هایش نامرتب ست ؛ لبخند میزنم از پشت در میروم دیگر نمیبینمش اما هنوز صدای ضربان نامرتب قلبش را میشنوم پرستارجوان توضیح میدهد که باید منتقل شود دست و پاهایش بسته ست ممکن ست بلایی سرخودش بیاورد یک تخت در وسط اتاق قرار دارد. نور از پنجره ی مشرف به اتاق، روی تخت تابیده و قسمتی از آن را در بر گرفته است. مرد، لبه ی تخت نشسته است و آرام و ساکت به پنجره خیره است .پرستار: خب دیگه استراحت بسه باید تمرین کنیم امروز دیگه باید بتونی حضرت آقاااا! مرد بی توجه به پرستار همچنان به بیرون خیره است پرستار : خیلی زشته که آدم وقتی یکی داره باهاش حرف می زنه بهش توجه نکنه ها !مرد بی حوصله روی تخت دراز می کشد.پرستار: می دونی الان چند وقته حرف نزدی ؟ من هر روز هر روز میام اینجا که دو کلوم از دهنت بکشم بیرون و آخرشم دست از پا دراز تر بر می گردم . به خدا اگه حرف نزنی فکر می کنن من کارم و بلد نیستم و یه وقت دیدی اخراجم کردن. تو هیچیت نیست. خودتم خوب می دونی که هیچیت نیست. این فیلما رو در میاری که چی ؟ که بگی خیلی مظلومی ؟ خیلی بیچاره ای ؟ خیلی بهت ظلم شده ؟ که دلمون برات بسوزه و بگیم : آخی طفلی ؟ آره ؟ یا شایدم اینجا برات بد نیست نون و آبت رو می دن و هر روز هم که من یا همکارام میایم و دو ساعت باهات لاس می زنیم و می ریم. سرگرمی خوبیه نه ؟ الانم حتما داری تو دلت کلی بهمون می خندی. ببین با این ادا اطفارا هیچ چیز عوض نمیشه . دختره الان هیچی نباشه شکم دومش رو حامله ست اون وقت تو، خودت و حبس کردی تو این خراب شده و تارک دنیا شدی. الان مثلن خیلی عاشقی ؟ خیلی مجنونی ؟ دمت گرمه ؟ آقاجون برادر من اخوی لیلی ت رفت ! الان داره با شوهرش و دخترش پیتزا مخلوطش رو می خوره و هر هر می خنده به ریش تویی که استغفرالله... بابا جون! دوستت نداشت. زور که نیس. مگه تو هر کی رو دوست داری و جونت براش در میره ، اونم باید همینجوری باشه ؟ رفته دنبال زندگی ش و گمونم اصلن یادش نیاد که " تو" یی وجود داشته. بیچاره اون رفیقت که هر روز میاد اینجا و نا امید بر می گرده آخه عزیز من! دوره ی این حرفا سر اومده . الان کی رو دیدی که اینجوری که تو می کنی بکنه ؟ عشق واسه تو کتاباست . به خدا اگه به من بود که هرچی کتاب حافظ و سعدیه رو جمع می و می ریختم رو هم و یه فندک خرج شون می کردم. ملت همینا رو می خونن که مثه تو دیوونه میشن. عشق کجا بوده ؟خسته شده بودی از بالش، دلت خواست یه دونه خوشگل ترش رو بغل کنی، فیلت یاد هندستون کرد. بعدشم تخمش رو که ملخ نخورده .اوووووهه! انقد دختر خوب هست که بخوان زنت بشن. که عاشق شون شی. پاشو به زندگی ت برس . سرت رو گرم کن برو سر کارازدواج کن مگه چند سالته ؟(چشمان مرد بسته است و با حرف های پرستار انگشت سبابه اش می پرد. پرستار به سمت پنجره می رود و پشت به تخت، در حالی که دست هایش در جیب یونیفرم اش است به بیرون نگاه می کند.چند لحظه سکوت برقرار می شود.پرستار با صدای آرام عکسش رو لاک اسکرین گوشیت بود دیدم خودم یکی دو بار رفتم دم خونه ش و بهش گفتم بیاد بهت سر بزنه. بهش گفتم به چه حال و روزی افتادی. ولی خب می شنوی حرفام و ؟ می گم بهش گفته م که اینجایی. ولی نیومد. خب به نظرت این یعنی چی؟ تو فقط یه بار زندگی می کنی این و بفهم دیگه فرصتی نیست که بخوای قشنگیای دنیا رو ببینی..بلند شو و دست بردار ازین مسخره بازیا مرد حرفی نمیزند پرستار ناامید به سمت درب خروج میرود  مرد با صدای آرام  : از چی بگم از حالم، از خودم، از فردام بگم ؟  دست بردار !  منو تو این حال خودم بذار و برو دست بردار ! از اون نه از خودم پُرم تو این حال خوبم ترکم کن ! دنیا خارم کرد دنیا قالم کرد دنیا .. درکم کن ... پرستار چشم هایش برق زد شعر را ادامه داد : اره افرین اره اره هنوزم میشه بخشید همو ... مرد کلامش را قطع کرد : دیـــگـــه نـــمـــیـــشـــه بـــخـــشـــیـــد هـــمـــو ..........

پ ن یک )

میدونید ؟! نیازمندم برای یکماه حداقل گوشی و لب تاپ و تبلت و موزیک پلیر و دوربین و هرنوع وسیله الکترونیکی و ارتباطی رو بزارم کنار ؛ پاشم برم وسط جنگل های شمال ؛ جایی که برق نباشه ؛ هیچی نباشه ؛ حتی ساعت ؛ صبح بدون اینکه کسی صدام کنه و بدونم ساعت چنده با نور خورشید و صدای کفتر مفترا بیدار شم ؛ شب هم بدون اینکه بدونم ساعت چنده و با زوزه های شغال ها و مغال ها بخوابم  هی تلگرام چک نکنم هی اینستاگرام چک نکنم هی منتظر پی ام نباشم هی از آدما دور شم ؛ هی با خودم تنها تر شم ؛ هی حرف نزنم ؛ هی تو خودم پیچ شم ؛ هی دنبال تیپ مرتب منظم نباشم ؛ هی نگران نباشم ؛ هی بخورم بِکِشم بِخوابم بیدارشم بخورم بِکِشم بخوابم بیدار شم بخورم بِکِشم بخوابم ؛ بیدار شم ؛ هی ... تا شاید از ته ته ته ته وجودم یکم آروم شم ریکاوری شم باز برگردم ؛ شاید هی موندم دیگه برنگشتم !

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی