میرسد آنوقت که علاقه به یک فرد را در دلت حس میکنی ؛ آنوقت که علاقمند شدنت فرق میکند ؛ آنوقت که هم تو هم او درک خواهید کرد رابطه غول چراغ جادو نیست که اگر از الان رابطه ای را شروع کردی تمام زندگی ات دستخوش تغییر شود ؛ میفهمی که صبح روز بعد قرار نیست همه چیز تغییر کند ؛ شیوه زندگی ات به یکباره تغییر کند ؛ شب ها تا صبح به گفتن دوستت دارم و گیتار زدن بیانجامد و  صبح تا شب در رخت خواب و سیگار کشیدن ؛ میفهمی که قرار نیست رابین هود زندگی ات باشد ؛ بیاید مشکلاتت را حل کند و در اوج خداحافظی کند ؛ میفهمی از یکجا به بعد علاقه ثابت کردنی ست نه گفتنی ؛ درک خواهی کرد لذت بودن را ؛ که هیچ تغییر ناگهانی رخ نخواهد داد اما یک شیرینی ریزی به زندگی ات اضافه میشود ؛ کسی که مشکلاتت را حل نمیکند اما در مشکلات کنارت میماند تا تنها نباشی ؛ دلت گرم نمیشود به آی لاو یو مای بیبی ؛ عشقِ کی بودی تو ؟ بمیرم برات یا زوده ؟ همه اینها برایت خنده دار میشود ؛ شیرینی یک لحظه تصور بودنش در کنارت ؛ پشتت ؛ شیرینی دوستت دارم که هیچ شیرینی هم آغوشی هم میگذارد جیب پشتش ! قرار نیست همیشه کنارت باشد دستت را بگیرد یا دائم پیام بدهد و قربان صدقه ات برود ؛ همینکه میدانی هست همینکه در بدترین شرایط با فکر به بودنش آرام میگیری انگار همواره در اغوشش سیر میکنی ؛ دل گرم که میشوی لازم به هم آغوشی نیست ؛ همینکه میبینی تکیه گاهش شده ای به اوج لذت روحی خواهی رسید دلیل انتخابت این میشود که به درک و فهمی از رابطه رسیده که میداند قرار نیست با علاقه کار خاصی انجام دهد ؛ که علاقه را میشناسد ؛ از قبل ضربه خورده ب رابطه را معجزه نمیداند که هر روز توقع کند که چرا این علاقه کار نمیکند؟ چرا تفاوت فاحشی نکرد ؟ میداند رابطه یک هم پا خواهد بود که در کنارش زندگی میکند و کارش دلگرم کردن ست انسان علاقمند یک احمق ست ؛ احمق میشود  یک نوع از حماقت که فرد احمق به حماقت خود معترف است اما باز ادامه میدهد ؛ از یکجا به بعد علاقمندی هم رنگ و بویی تازه میگیرد ؛ دیگر در فرد مورد نظرت دنبال تفاهمات نخواهی بود ؛ از یکجا به بعد درک خواهی کرد تفاهـم بیش از حد به اندازه عدم تفاهم خطرناک ست ؛میرسد آنوقت که علاقه را زمانی در قلبت حس میکنی که هیچ پیش زمینه ای برایش نداشته ای ؛ زمانی خواهد رسید که معیار هایت تفاوت خواهد کرد ؛ زمانیکــه با شما اختلاف دارد ؛ اما خواهید فهمید دست و پنجه نرم کردن با این اختلافات برایتان خیلی شیرین تر از زندگی با تفاهمات ست ؛نه شما نه دیوانه شده اید نه عقلتان را از دست داده اید ؛ فقط دلتان گیر کرده یکجور هم گیر کرده که رها شدنی نیست ؛ دلگیر به آدمی نمیگویند که دلش گرفته باشد ؛ دل گیر یعنی من یعنی تمام آنهایی که دلشان به میخ کسی گیر کرده ؛ نوعِ علاقه آدم های دلگیر بامابقی آدم ها فرق دارد ؛ دلگیر که میشوی نگاه سرد ؛بی محلی ؛بی توجهی  هیچکدام نمیتواند ذره ای سردت کند ؛ سرد که نمیشوی هیچ حریص تر هم خواهی شد ؛ دلگیر که میشوی هرچه او مغرورتر و خودخواه تر شود تو بی غرورتر و فداکارتر خواهی شد هرچه او سردتر تو گرم تر،هرچه او خشن تر تو مهربان تر،هرچه او بی احساس تر تو حساس تر ؛ اصلا آدمِ دلگیر یک آدم کور و کر و لال میشود و فقط او برایش مهم ست  ؛ دلگیر که میشوی مهم نیست پیاده روهای چمران چقدر شلوغ باشد یا نگاه های سرزنش بارش چطور بر وجود نحیفت سنگینی میکند مثل بچه ها روبرویش راه میروی و فاضل میخوانی،گمراهی مرا به حساب تو می نهند این کسر شأن چشم فریبنده ی تو نیست!؟دلگیر که میشوی به یکباره توقعاتت کم میشود برایت  مهم نیست که هست ؛  اما دستی برای پرکردن جای خالی بین انگشتانت نیست ! مهم نیست که  باشد اما نازکند و هزار بارمنت کش ناز و ادایش شوی ؛ مهم نیست باشد اما گاه و بیگاه دلت را بلرزاند،سرو قلبت را درد آورد و جای سنگینی دستش روزها روی گونه ات بسوزد و بماند ؛ مهم نیست باشد و آنقدر نبینتت که محو شوی از جوانیت مهم نیست که لابه لای خاطرات خوشت یا نباشد یا کم باشد، دلگیر که باشی زمان بودن در آن رابطه ی لعنتی هم مهم نخواهد بود،همین که باشد کافیست، دلگیر که میشوی باور داری الهه ی عشقی رسالتت عاشقیست و دینت عشق ورزی! بعضی دلگیری ها با تمام دلگیری ها فرق دارد ... 

پ ن یک ) 

جنون شعر من را نسل های بعد می فهمند

که فرزند تو جز من جزوه ای از بر نخواهد کرد ...

مهدی_فرجی