دست می کشم روی سرش. می گویم ایرادی ندارد. می گویم بزرگ می شوی یادت می رود. دستم را پس می زند. خودش را جمع می کند گوشه ی اتاق. زانو هاش را بغل می کند. بغض می کند. بغض ش را آرام می بارد. دست می برم لای موهاش. می گویم بس است. فراموش کن. مهم نیست. عصبانی می شود. دستم را از لای موهاش در می آورد، سرش را می گذارد روی زانو هاش، های های گریه می کند. در گوش ش می گویم فقط حس تو بود، باید تمام می شد. باید زودتر بس می کردی. اصلن نباید شروع می کردی. نباید به این حس لعنتی محل می گذاشتی. حرف هام را نمی شنود. بلند می شود می رود توی حیاط. قدم می زند. قدم می زند. بدون هیچ فکری قدم می زند. دست ش را می گیرم و می گویم بیا با هم باشیم. بیا با هم قدم بزنیم. دستم را پس می زند. می نشیند روی ایوان. آسمان را نگاه می کند. اشک هاش از کنار چشم ش می سرد تا روی گونه اش. حواسش به اشک ش نیست. اشک ش می رود تا زیر چانه اش. می غلتد توی یقه اش. دست می گذارم روی شانه اش. می گویم بس کن. می گویم اینطوری دیوانه می شوی. می گویم باید از این همه کسالت بروی. باید بروی به بی خیالی. به فراموشی. بلند می شود. دستم از روی شانه اش سر می خورد. می رود توی اتاق. دراز می کشد. پتو را می کشد تا زیر چانه اش. خیره می شود به سقف. می رود توی خلسه. صداش می زنم. نمی شنود. دوباره صداش می زنم. می شنود، ولی جوابی نمی دهد. دوباره می رود توی خلسه. صداش می زنم. جواب نمی دهد. با دستم شانه اش را تکان می دهم. جواب نمی دهد. دستش را می گیرم. نیم خیزش می کنم. توی گوش هاش فریاد می زنم. جواب نمی دهد. شانه هاش را چندباره و چندباره تکان می دهم. بی جان از میان دست هام می افتد کف اتاق. دیگر صدام را نمی شنود. چشم هاش خیره اند به سقف. توی خیالش به رویاها لعنت می فرستد. کنار چشم هاش اشک بی حرکت مانده. خودش را از دست داده است. من اش را. بودن ش را... عشق توی تن ش جان داده است دلم را میگویم نفهم است تا امروز فکر میکردم رویش کار شده ؛ قوی شده؛ محکم شده ؛ اما امروز که با آن مرد دیدت تمام قد لرزید ؛ من هنوز همان بی عرضه ام که نتوانستم از دنیایم بیرونت کنم ؛ دست میکشم سرش ارام نمیشود میگوید میخواهم باز مشق بنویسم ؛ شروع میکند ؛ آن مرد آمد ؛ آن مرد با معشوق من آمد ....

پ ن یک )

+میشه بهش بگی عکساشو با کیفیت تر بگیره!؟

-آخه کیفیت عکس اون به تو چه ؟

+کیفیتش کم باشه زوم که میکنم زیرگِلوش و چشم هاش تار میشه!

پ ن دو

دستای خالی دور تو همیشه خالی میکنه

تنهایی داره به دلت غصه رو حالی میکنه

اشک چشات زیاده و خاطره هات زیاده و

کارت شده قدم زدم تو گوشه ی پیاده رو. . .